دوره 9، شماره 1 ، بهار و تابستان 1397، ، صفحه 83-107
چکیده
کانت برای فهم جهان شئونی قائل است و هر شأنی را ناظر به قوهای منحصر در نفس انسان میداند که عبارتند از قوه شناخت، قوه میل و قوه لذت و الم . هر یک از این قوا متعلق به منبع شناختی است که قانونگذار قوه تحت خود است؛ یعنی فهم، عقل و حکم. همچنین هر یک از این قوا، هرچند از حیث کارکرد متفاوت و متمایز از دیگری است ولی اصلی وحدتبخش همه ...
بیشتر
کانت برای فهم جهان شئونی قائل است و هر شأنی را ناظر به قوهای منحصر در نفس انسان میداند که عبارتند از قوه شناخت، قوه میل و قوه لذت و الم . هر یک از این قوا متعلق به منبع شناختی است که قانونگذار قوه تحت خود است؛ یعنی فهم، عقل و حکم. همچنین هر یک از این قوا، هرچند از حیث کارکرد متفاوت و متمایز از دیگری است ولی اصلی وحدتبخش همه آنها را به یکدیگر پیوند زده است. کانت درصدد است رابطهی فهم و عقل را به واسطهی قوه حکم و اصل بنیادین آن؛ یعنی اصل غایتمندی توجیه کند. در این مقاله نشان میدهیم که با توجه به نقشی که این اصل در اندیشه کانت ایفا میکند، قوای شناختی آدمی را نمیتوان همچون جزیرههایی مستقل از هم در نظر گرفت، بلکه به نوعی میبایست یکپارچگی آنها را تأیید کرد.
دوره 2، شماره 1 ، بهار و تابستان 1390، ، صفحه 71-86
چکیده
در تفکر جان لاک، ذهن در عملکردی فعال صورتهای محسوس و متوالی کسبشده از حواس بیرونی و درونی را با هم تألیف میکند و دربرابر اعیان خارجی، اعیانی علمی (ذهنی) میسازد و بدینترتیب به مفاهیم ماهوی از اعیان دست مییابد. در ادامه، فاهمة برخی از تصورات مشترک مربوط به چند عین مشابه را گزینش میکند و آنها را ذاتیات اعیان ...
بیشتر
در تفکر جان لاک، ذهن در عملکردی فعال صورتهای محسوس و متوالی کسبشده از حواس بیرونی و درونی را با هم تألیف میکند و دربرابر اعیان خارجی، اعیانی علمی (ذهنی) میسازد و بدینترتیب به مفاهیم ماهوی از اعیان دست مییابد. در ادامه، فاهمة برخی از تصورات مشترک مربوط به چند عین مشابه را گزینش میکند و آنها را ذاتیات اعیان مذکور و بنابراین «نوع» آنها معرفی میکند. بنابه این عقیده، مؤلفههای انواع را ما انتخاب میکنیم و بنابراین، انواع محصول انتخاب و قرارداد ذهن هستند. درمقابل، بهعقیدة کانت، ذهن صرفاً انتزاعکنندة صورتهای غایی و محض اعیان یا همان انواع و اجناس آنهاست. بنابه این رویکرد، قوة حکم تأملی در فعالیتی کاملاً نامتعین و بهدور از مفاهیم و اصول پیشینی فاهمه، انواعِ اعیان را مورد تأمل قرار میدهد و با انتزاع انواع و اجناس، اعیان و قانونهای فراوان تجربه را وحدت میبخشد. این موضع که صورتهای کلی مذکور را کاملاً ذهنی و غیرمعرفتی معرفی میکند و آنها را به فرولایة فراحسی طبیعت یا همان طبیعت فینفسه نسبت میدهد، موضعی رئالیستی است و بنابراین درمقابل قراردادگرایی لاک قرار دارد، هرچند نه قراردادگرایی لاک از نوع افراطی است و نه رئالیسم کانت. این نوشتار درصدد است موضع مخالف این دو فیلسوف درباب سهم ذهن در حصول انواع را تشریح کند.