غرب شناسی بنیادی
نوع مقاله: علمی-پژوهشی

مطالعه نظریه نبوغ کانت در نقد سوم بر اساس معانی اصطلاح بیلدونگ

دوره 14، شماره 1، شهریور 1402، صفحه 1-27

https://doi.org/10.30465/os.2023.43711.1877

فریده آفرین

چکیده هدف پژوهش این است که با روش توصیفی‌تحلیلی به مطالعه ابعاد و معانی بیلدونگ در نظریه نبوغ کانت در نقد سوم بپردازد. در نبوغ به‌منزله موهبت طبیعی شخص تخیل آزاد می‌شود و فاهمه بدوا در هنرمند گسترش می‌یابد.از مطالعه این نتیجه حاصل شده که نبوغ بر اساس معانی بیلدونگ جنبه‌های زیر را دارد:1)فرم؛در فرم تأملی هنر زیبا،2)تصویر؛ هنر زیبا به منزله تصویر به واسطه ایده زیباشناختی به‌منزله میانجی معانی و ارزش‌های فرهنگی،۳)صورت‌بخشی/شکل‌دهی؛ به هماهنگی تخیل-فاهمه و حس مشترک نابغه و توافق قوای تماشاگر در تطابق با توافق قوای نابغه با طبیعت،4)پرورش ِقوا، پرورش ذهن و روح در نابغه و فراخوانی نابغه‌‌ای دیگر،۵)نقش آموزشیِ محصول نبوغ به لحاظ فن و سبک، پرورش قوا،6)تربیت؛ تربیت مقدماتی و اخلاقی تماشاگر برای قابلیت نوعی اخلاق عالی‌تر و برتر،7)آمادگی برای جامعه‌پذیری بر اساس حس مشترک در مسیر تکامل فرهنگ بر پایه هماهنگی توافقی (قوای فرد و افراد با هم). این پژوهش نشان می‌دهد مسئله خلق اثر هنری و نبوغ هنرمند نزد کانت ضمن تأکید بر سوبژکتیویسم در مسیر انسان‌شناسی او قرار می‌گیرد. درصورتی که وحدت فوق محسوس قوا را در ناخودآگاه به معنای لایب‌نیتسی قرار دهیم نبوغ کانتی با جهتگیری به فردیت بیان‌گرایانه، تفاوت فردی و تفردیابی رو به فلسفه آینده گشوده می‌شود.

نقش آلفونس دهم در انتقال دستاوردهای تمدن اسلامی به غرب

دوره 14، شماره 2، اسفند 1402، صفحه 1-24

https://doi.org/10.30465/os.2024.47777.1949

سمیه آقامحمدی، محمد جعفر اشکوری، حسین محمدی

چکیده آلفونس دهم (682-618 ق./1284-1221 م.) با نگرشی جهان‌وطنی، با پذیرش مهاجران شرقی و ایجاد گفتگوی فرهنگی میان مسیحیان، مسلمانان و یهودیان، دربار خود را به مرکزی برای توسعه دانش تبدیل کرد. این پژوهش به روش توصیفی - تحلیلی به بررسی نقش آلفونس دهم در انتقال علوم اسلامی به غرب پرداخته است. یافته‌ها نشان می‌دهد که اندلس در دوران او از تمدن اسلامی در زمینه‌های سیاسی و اجتماعی تأثیرات قابل‌توجهی پذیرفت. این تأثیرات ناشی از همکاری مسلمانان در مدیریت نهادهایی همچون مدارس و رصدخانه‌ها و همچنین ترجمه کتب عربی به لاتین و کاستیلی بود. همکاری‌های علمی با فتح مرسیه و منابع به دست آمده از تصرف قرطبه و سِویا و نظارت ابوبکر محمد بن رقوطی به اوج خود رسید. این اقدامات نقطه عطفی در تحول اندیشه‌های آلفونس دهم بود و او با الگوگیری از تمدن اسلامی، ابنیه‌هایی مانند رصدخانه‌ها، مدارس و آسایشگاه‌های روانی را در آندلس ساخت. این اقدامات زمینه‌ساز پیشرفت و انتقال دستاوردهای شرق به غرب و پیش‌زمینه‌ای برای خروج غرب از قرون وسطی و ورود به عصر رنسانس شد.

بازخوانی شرط‌بندی پاسکال در بستر الهیاتی خاص آن

دوره 15، شماره 1، شهریور 1403، صفحه 1-26

https://doi.org/10.30465/os.2024.49168.1988

سید مصطفی شهرآیینی، مازیار رئیسی

چکیده «شرط‌بندی»، در نظر پاسکال، نه استدلالی جداگانه برای اثبات حقانیت ایمان مسیحی بلکه تنها شیوه‌ای برای توصیف دوگانگی انسان هبوط‌کرده بر اثر گناه اولیه است که باید آن را در کنار دیگر فقرات متن اندیشه‌ها و با توجه ویژه به کارکرد دوگانه قوه قلب درنظرگرفت. شرط‌بندی همچنین از موادی است که پاسکال در برنامه دفاعیه خود درصدد آن بوده تا آموزه هبوط مسیحیت را در مقام بهترین تبیینش عرضه کند. تضادی که در منطق شرط‌بندی در خصوص مسئله درخواست تضعیف انفعالات از سوی پاسکال و در عین حال عدم امکان این امر به موجل فساد ذاتی اراده انسان، و حتی تضاد دیگری که در سطحی بالاتر میان جبری‌بودن ایمان و نفس دفاعیه‌نویسی پاسکال به چشم می‌خورد نه ناشی از بی‌توجهی یا غفلت پاسکال و نشانه شکست وی در برنامه دفاعیه‌اش بلکه آگاهانه و در سازگاری کامل با انسان‌شناسی و مبانی الهیاتی آگوستینی-یانسنیستی‌ای می‌باشد که پاسکال خود را بدان متعهد می‌دانسته است. و تنها بدین نحو است که می‌توان فهم صحیحی از «شرط‌بندی پاسکال» بدست آورد و آن را به دقت از «استدلال شرط‌بندی» متمایز ساخت.

بررسی دگردیسی گشتالتی امر مدرن در بستر تمدن نوپدید غرب

دوره 15، شماره 2، اسفند 1403، صفحه 1-25

https://doi.org/10.30465/os.2025.50601.2012

سلمان صادقی زاده

چکیده «امر مدرن» مفهومی بسیط و در عین حال بنیادین است که شناخت تحول و تکوین آن میتواند امکان شناخت عمیق از ماهیت تمدن نوپدید غربی را فراهم کند. بنا بر رهیافت نظری این نوشتار امر مدرن را باید به مثابه پدیده ای گشتالتی در نظر گرفت. از این جهت نوشتار حاضر میکوشد تا با بهره‌گیری از رهیافت گشتالتی فرایند دگردیسی در «امر مدرن» را توضیح دهد و نشان دهد که چگونه امر مدرن در بستر تمدن نوپدید غربی دستخوش نوعی دگردیسی ریختاری شده و به تبع آن سوژۀ مدرن ادراک متفاوتی از مدرنیته پیدا کرده است. بدین منظور به ارائۀ سنخ‌شناسی و دوره‌شناسی از امر مدرن خواهیم پرداخت که بر پایه سنخ‌شناسی میتوان امر مدرن را مشتمل بر سه‌گانۀ مدرنیته، مدرنیسم و مدرنیزاسیون و بر پایه دوره‌شناسی مشتمل بر سه دوره متقدم، میانی و متاخر دانست. در این مقاله نشان خواهیم داد که چگونه امر مدرن در دوره متاخر خود به پیدایش شکلی جدیدی از تمدن غربی انجامیده است که در آن شاهد تولد جامعۀ خطر و اهمیت فزایندۀ بازاندیشگی اجتماعی هستیم.

سیاسی شدن جهل: از تکنیک آگاهی جهل‌ساز تا امکان گسست آگاهی

دوره 16، شماره 1، آبان 1404، صفحه 1-31

https://doi.org/10.30465/os.2025.52469.2054

پیمان زنگنه، احسان مزدخواه

چکیده جهل دارای دو جنبه آگاهانه و غیرآگاهانه است. یعنی افراد تصور می‌کنند که نسبت به موضوعی آگاهی دارند و درست هم عمل می‌کنند، در حالی‌که این‌گونه نیست. یعنی نظام سیاسی از روی آگاهی، جهل را ترویج می‌کند که متعاقب آن سیاسی شدن جهل به وقوع می‌پیوندد. هدف این پژوهش، بررسی فرآیند سیاسی شدن جهل و نقش نظام‌های سیاسی در تولید و توزیع آن به‌عنوان ابزاری برای تثبیت سلطه است. سؤال پژوهش این است که چگونه نظام‌های سیاسی از طریق بازتوزیع امر محسوس، جهل را در جامعه تزریق و کانالیزه می‌کنند و این فرآیند چه تأثیری بر جایگاه سوژه‌های آگاه و ناآگاه دارد؟ فرضیه آن است که نظام‌های سیاسی با پنهان‌سازی امور ناپنهان و استفاده از مکانیزم‌های جهل‌ساز مانند سانسور، پروپاگاندا و نظام آموزشی، جهل را به‌صورت سیستماتیک در جامعه نهادینه می‌کنند و افراد شایسته و آگاه را به حاشیه می‌رانند و سوژه‌های همسو با گفتمان جهل را به کارگزاران قدرت تبدیل می‌نمایند. نوشتار حاضر با تکیه بر چارچوب نظری ژاک رانسیر، به‌ویژه مفاهیم «توزیع امر محسوس»، «نظم پلیسی» و «استتیک»، آن‌هم به شیوه توصیفی و تحلیلی استدلال می‌کند که جهل نه غیاب تصادفی دانش، بلکه محصولی سیاسی است که از طریق تنظیم ادراک جمعی تولید می‌شود.

نسبت سنجی تریلوژی آیسخولوس وآپولوژی سقراط از رهگذر تراژدی (جستاری فلسفی- سیاسی)

دوره 7، شماره 1، خرداد 1395، صفحه 13-28

تورج رحمانی

چکیده آفرینش تریلوژی به مثابه قالبی نمایشنامه ای و موضوع  خلق تراژدی در چارچوب  نخستین اجرای آن،  ارتباطی تنگاتنگ با یکدیگر داشته و همچنانکه به آیسخولوس نسبت داده می شوند به طور منطقی می توان از تقارن زمانی آنها سخن گفت. از سوی دیگر آپولوژی به عنوان رویدادی تاریخی یا زیسته ای عینی و واقعی که توسط افلاطون و از قضا در قالب همپرسه و نمایشنامه روایت شده است، عنصر بدیع و فن آورانه تریلوژی یعنی تراژدی را بازآفرینی می کند. در تلاش برای بازتفسیر و رمزگشایی از آپولوژی براساس بستر و زمینه متنی و فکری (متدلوژی زمینه گرا)، تریلوژی رابطه ویژه و ممتازی با آن برقرار می سازد. متن حاضر در ادامه «کلان تز» تاثیرپذیری سقراط از تراژدی به تبیین رابطه تریلوژی آیسخولوس و آپولوژی سقراط می پردازد و بر آن است تراژدی به مثابه درونمایه اصلی تریلوژی در شکل بخشی به آپولوژی و جهت دهی به آن نقشی بنیادین و بی بدیل ایفا می کند. تلاش این متن ارائه تصویری روشن از چنین رابطه ای است. نسبت سنجی آپولوژی و نمایشنامه های آیسخولوس به قاعده رویکرد هرمنوتیک زمینه گرا منجر به رمزگشایی از آپولوژی و آشکارگی معنای فوق الذکر می گردد که به عنوان فرضیه این متن بیان می شود. این همان معنایی است که بخش عمده ای از رویکردهای سیاسی و مدنی سقراط را تبیین می کند

نگاه وبر به لیبرال‌دموکراسی موجود در غرب

دوره 8، شماره 1، تیر 1396، صفحه 13-36

علی صالحی فارسانی

چکیده این نوشتار بر پایه این پیش­انگاره استوار است که وبر در خطِّ­سیری انتقادی نسبت به اندیشۀ سیاسی غرب جای می­گیرد. خطِّ­سیری که رویکردی انتقادی به لیبرال­دموکراسی دارد. بر این پایه این پرسش طرح می­شود که نگاه وبر به مدرنیته سیاسی و لیبرال­دموکراسی چیست. فرضیه این نوشتار این است که وبر لیبرال­دموکراسی را برنمی­تابد و با توجه به این­که باورمندانِ به مدرنیتۀ سیاسی، آن را چونان جدایی دولت از جامعه مدنی و برتری خودآئینی بر چیرگی برمی­شمرند؛ فرضیۀ انضمامی این مقاله نیز باور وبر به «برتری چیرگی بر خودآئینی» خواهد بود. با کاربست روش تاریخ ایده­ها، یافته­های این پژوهش نشان از برجستگیِ سه واحد- انگارۀ «برتریِ چیرگی بر خودآئینی»، «ظاهری بودنِ دموکراسی» و «قابلِ­انتقاد بودنِ لیبرالیسم»، در رویکرد وبر به لیبرال­دموکراسی دارد. البته با وجود این رویکرد انتقادی، وبر تنها سیاست­زداییِ دیوان­سالارانه را برگشت­پذیر می­داند. به نظرِ وبر رهبریِ فرهمند در بسترِ یک دموکراسیِ پارلمانی می­تواند چنین کاستی را بزداید.

ایران فرهنگی: تعامل یا تقابل با هویت غرب

دوره 1، شماره 2، آبان 1389، صفحه 15-37

سیدجواد امام‌جمعه‌زاده، مجید نجات‌پور، حمید زنگنه، بهروز زرین‌کاویانی

چکیده ایران فرهنگی ازجمله حوزه‌های اصلی فرهنگی ـ تمدنی در جغرافیای هویتی امروز است که همواره مورد توجه پژوهشگران و اندیشمندان بوده است. میراث فرهنگی ـ تمدنی که به واسطة عناصر و مؤلفه‌های مشترک زبانی، فرهنگی، و اجتماعی پدید آمده است، حاصل تجربة تاریخی طولانی‌ای است که با پیوند دادن معرفت و هویت «خودآگاهی تمدنی» را به بار آورده است؛ معرفت به میراث غنی مشترک میان کشورهای منطقه و هویتی برآمده از عناصر و مؤلفه‌های درونی و بومی. هویت ایران فرهنگی همچون سایر هویت‌ها، همواره با هویت‌های دیگر تمدن‌ها، ازجمله تمدن غربی، در تعامل و یا تقابل بوده است. هویتی که تلاش می‌کند داعیة جهان‌شمولی و همه‌گستر خود بر سایر هویت‌ها و تمدن‌ها را اثبات کند. پژوهش حاضر تلاشی است در جهت روایت هویت ایران فرهنگی به گونه‌ای که نسبت تعامل و یا تقابل آن با هویت غربی تبیین شود و اگر گونه‌ای تقابل در این رابطه وجود داشته باشد با ارائة روشی مناسب آن را به فرصتی برای تعامل تبدیل کند و با ارزیابی موقعیت و جایگاه ایران فرهنگی و ظرفیت‌های تاریخی، تمدنی، هویتی، دینی، و زبانی آن در جهت نقد استیلای فرهنگ و هویت غربی برآید. نوع مطالعه در این نوشتار توصیفی ـ تحلیلی است که با استفاده از روش کتابخانه‌ای و بهره‌گیری از منابع اینترنتی صورت می‌پذیرد.

چرخشی نو در معرفت‌شناسی غربی در باب شکاکیت

دوره 3، شماره 2، آبان 1391، صفحه 15-34

جلال پیکانی

چکیده در طی تاریخ فلسفه، مسئلة علم ما به جهان خارج یکی از موضوعات مورد توجه شکاکان بوده و مشهورترین تقریر این قسم از شکاکیت را رنه دکارت بیان کرده است. در دهه‌های اخیر رویکرد نوظهوری با عنوان برونی‌گرایی در معرفت‌شناسی مطرح شده است و به‌نظر می‌رسد برای پاسخ به این مسئله قابلیت‌‌های چشم‌گیری دارد. شاخص‌ترین نظریة توجیه و شناخت پرورده‌شده در قالب این رویکرد به نظریة اعتمادگرایی فرایندی موسوم است. در مقالة حاضر، نشان داده شده است که این نظریه، به دلیل طرح معیارهای نسبتاً سهل‌گیرانه برای معرفت و اجتناب از الزامات دشوار دکارتی، چشم‌انداز نسبتاً جدیدی برای حل معضل دکارتی در مقابل دیدگان ما می‌گستراند.

تبیین و بررسی مبانی معرفتی تبارشناسی میشل فوکو

دوره 6، شماره 1، اردیبهشت 1394، صفحه 15-36

مهدی حسین‌زاده یزدی، منیره زین‌العابدینی ‌رنانی، سیدمحسن ملاباشی

چکیده میشل فوکو از جمله اندیشمندان معاصر بسیار تأثیرگذار در جهان بود. او نقدهایی جدی به اندیشمندان پیش از خود مطرح کرد و از بسیاری از آن‌ها نیز تأثیر پذیرفت. در این مقاله مبانی معرفتی تبارشناسی او را بررسی می‌کنیم. در بررسی مبانی معرفتی به این پرسش‌ها پاسخ داده می‌شود که تعریف فوکو از حقیقت چه بود؟ برای دست‌یابی به حقیقت چه راهی را برگزید؟ آیا فوکو نسبی‌نگر بود؟ فوکو در چه ساحتی نسبی‌نگر بود و مبنای نسبی‌گرایی او چه بود؟ در بررسی مبانی معرفتی تبارشناسی باید گفت فوکو در این دوره در تعریف حقیقت پیرو نظریۀ انسجام‌گرایی بود. هم‌چنین، در تبارشناسی رویکردی نام‌انگارانه داشت. فوکو از انواع نسبی‌گرایی، نسبی‌اندیشی هستی‌شناسانه و نسبی‌اندیشی شناخت‌شناسانه را برگزید. او در تبارشناسی به پیروی از نیچه و رویکردهای نسبی‌نگر هستی‌شناسانۀ او بر این نکته تأکید کرد که قدرت، به ‌واسطۀ گفتمان صدق و کذب، گزاره‌ها را در هر دوره تعیین می‌کند.

بررسی رهیافت اندرو فینبرگ و مارتین هایدگر برای برون‌رفت از فضای تکنولوژیک حاکم

دوره 3، شماره 1، اردیبهشت 1391، صفحه 19-38

خشایار برومند، مصطفی تقوی

چکیده در این مقاله، پس از نگاهی اجمالی به رهیافت اندرو فینبرگ و مارتین هایدگر برای برون‌‌رفت از فضای تکنولوژیک حاکم[i]، مقایسه‌‌ای میان نگرش این دو متفکر در مواجهه با جهانی که در آن زندگی می‌‌کنیم انجام می‌شود. فینبرگ داخل‌‌ساختن ارزش‌‌های دموکراتیک در طراحی‌‌های تکنیکی را راه‌کار رهایی قلمداد می‌‌کند و هایدگر از آمادگی برای ظهور خدایی نجات‌‌دهنده سخن می‌‌گوید. با وجود آن‌‌که فینبرگ و هایدگر هر دو به جهانی بدیل برای زیست آدمی می‌‌اندیشند، در چگونگی بدیل‌‌اندیشی با یک‌دیگر تفاوت بنیادی دارند. فینبرگ بدیل‌‌اندیشی را در سطح اونتیک دنبال می‌‌کند و هایدگر در سطح اونتولوژیک. با توجه به تفاوت نگرش هایدگر و فینبرگ به خطرهای فضای تکنولوژیک حاکم، نهایتاً توضیح داده می‌‌شود که رهیافت فینبرگ در پارادایمی قرار می‌‌گیرد که هایدگر خواهان گذر از آن است.
[i]. از آن‌‌جا که رهایی از فضای تکنولوژیک حاکم در اندیشة فینبرگ و هایدگر هریک به طور جداگانه و مفصل در مقالاتی توسط نگارنده مورد بحث قرار گرفته است و هدف از نگارش مقالة پیش‌‌رو عمدتاً مقایسه‌‌ و فهم دو رهیافت مورد نظر در نسبت با یک‌دیگر است، در بخش‌‌های «مروری بر اندیشة فینبرگ» و «مروری بر اندیشة هایدگر» نگاه فینبرگ و هایدگر به جهان تکنولوژیک در خلاصه‌‌ترین صورت ممکن بیان شده است.

غربشناسی: آغاز بصیرت و نارسایی ناگزیر مفهومی

دوره 10، شماره 1، شهریور 1398، صفحه 19-38

https://doi.org/10.30465/os.2019.4245

مزدک رجبی

چکیده در این نوشته از متنی سخن به میان خواهدآمد که از واژه غربشناسی جهت بیان  مفهومی بنیادین و هنوز فهم نشده در تاریخ اندیشه معاصر ایران بهره گرفته است؛ متن مورد نظر درباره غرب رضا داوری اردکانی است که در آن واژه غرب همچون کلیت و شرط و واژه غربشناسی همچون ناظم و هادی ما جهت شناخت غرب و نسبت ما با آن به کار گرفته شده است.  پیشتر از این متن و پس از آن همین واژه ها اغلب با طیفهای معنایی بسیار آشنا و نخ نماشده  توسط درکی عوامزده و ضدتفکر هم به کارگرفته شده است که بعضا دارای بار معنایی سیاسی وهمراه با نفرتی از استعمار و استثمارغرب بوده و البته  آن درک سیاسی در کنار علم و تکنیک و حاکمیت سرمایه و دمکراسی و آزادی و عدالت غرب شانی از حقیقت کلی غرب و بلکه نشانهایی از وجه عریان و عیان توتالیتر بودن یا همان اطلاق جهانگسترغرب همچون تاریخ مطلق انسان را  نیز داراست.  هدف مقاله پیش رو جمعبندی کارِ ویژه چند گفتار نخستین درباره غرب است که کلیت و شرط بودن غرب را متذکر شده زیرا درک اهمیت بنیادی دو وجه معنایی واژه غرب در متن درباره غرب و دست آخر نشاندادن و تبیین توان و نقص آن برای گامهای نخستین اندیشه معاصر ما حیاتی است.
 

استنتاج و نسبت مفاهیم حق و سیاست بر اساس کتاب بنیادهای حق طبیعی فیشته

دوره 10، شماره 2، اسفند 1398، صفحه 19-37

https://doi.org/10.30465/os.2020.4950

محسن باقرزاده مشکی باف، محمود صوفیانی

چکیده فیشته در کتاب بنیادهای حق طبیعی در دیالکتیکی دو سویه نه تنها مفهوم و اصل حق را از اصطلاحاتی در آغاز انتزاعی چون موجود متعقل، کنش‌گری، آزادی، آگاهی، دیگری و مفهوم بیناسوژه‌ای استنباط می‌کند بلکه در عین حال انضمامی شدن تمامی آن‌ اصطلاحات را بر اساس مفهوم و اصل حق تحقق می‌بخشد. بنابراین در نظام فکری فیشته تمامی این مفاهیم مجموعه‌ی پیچیده‌ای را تشکیل می‌دهند که تنها با یکدیگر فهمیده می‌شوند چرا که به صورت دیالکتیکی از درون یکدیگر به وجود می‌آیند و تنها با یکدیگر امکان تحقق دارند. اما در پایان راه به دلیل استنباط قانون حق و تمامی نسبت‌های آن از طریق عقل، موجود متعقل آزاد را زماناً و منطقاً در رأس هرم اصطلاحات بنیادین فلسفه‌ی حق و سیاست فیشته نشان خواهیم داد. در ادامه فیشته در صدد متحقق کردن قانون حق و ضمانت آن برای افراد در جهان خارج، به استنتاج حکومت (در مقام اراده‎‌ی عمومی همگان) و سیاست به عنوان علم دولت گام برمی‌دارد و این علم جدید را همچون خدمتگزار حقی در نظر می‌گیرد که اساس ماهیت خود را به طور پیشینی از موجود متعقل آزاد کسب کرده است.

توزیع عادلانه قدرت و مناصب سیاسی از دیدگاه ارسطو

دوره 11، شماره 1، شهریور 1399، صفحه 19-39

https://doi.org/10.30465/os.2020.5525

مسیب جوزی، مجید ملایوسفی، محمدصادق زاهدی

چکیده دغدغه اصلی ارسطو در این بحث، مسأله استحقاق و شایستگی در حکومت و تقسیم مناصب آن است بدین منظور او به بررسی نظام­های سیاسی مختلف پرداخته و ایرادات آن نظام­ها را از این لحاظ بیان می کند او می­گوید در امر حکومت و تقسیم مناصب باید سهم هر کس در حفظ و نگهداری و فراهم آوردن عناصر هستی و سازمان حکومت، معیار قرار گیرد. همچنین او بیان می کند که معیار سنجش درستی و نادرستی این حکومت­ها فراهم آوردن هر چه بیشتر « نفع مشترک» است. یعنی حکومت­هایی که به دنبال  نفع فرمانروایان باشند حکومت­هایی نادرست و غیرعادلانه و حکومت­هایی که به دنبال نفع افراد جامعه باشند حکومت هایی صحیح و عادلانه اند سپس با این معیار به تشریح بهترین نظام سیاسی می­پردازد و آن را نظامی می­داند که افراد در آن به تناوب فرمانروا و فرمانبرداری می­شوند چرا که تنها از این طریق است که می­توانند به فضیلت کامل (عدالت) دست پیدا کنند. ولی نهایتا نتیجه می­گیرد که این نظام قابلیت اجرایی ندارد بنابراین نظامی ترکیبی را معرفی می­کند که شایستگان در راس هرم قدرت قرار دارند و توده مردم وظیفه نظارت و برگزیدن آن ها از طریق شورا و انجمن نمایندگی برعهده دارند.

تطبیق نظریه عدالت از دیدگاه صدر و نوزیک

دوره 12، شماره 1، شهریور 1400، صفحه 19-41

https://doi.org/10.30465/os.2021.34273.1681

سید محمدرضا امیری طهرانی

چکیده در این مقاله نظریه عدالت را از دیدگاه سید محمدباقر صدر و رابرت نوزیک تحلیل و مقایسه می‌کنیم. نظریه عدالت از دیدگاه این دو اندیشمند به طور جداگانه در مقاله های متعددی بحث شده است. نوآوری این مقاله مقایسه و تحلیل دیدگاه‌های این دو تن درباره نظریه عدالت از دریچۀ نگاه به مبنا و مفهوم حق است. مبنای این مقایسه، حضور  مقولۀ مشترک «حق» ولی با مفاهیم و مبانی متفاوت در اندیشۀ صدر و نوزیک است. نظریۀ عدالت استحقاقی نوزیک بر مفهوم حق طبیعی جان لاک و مبنای آزادی فردی پایه‌‌گذاری شده است. نظریه عدالت صدر  بر مفهوم حق استخلاف الهی و آزادی محدود فردی استوار است. در این مقاله در پرتو این مقولۀ مشترک ولی با مفهوم و مبنای مختلف، به تحلیل تفاوت دیدگاه‌ این دو تن به مسائل نظریۀ عدالت هم چون منشأ حقوق فردی، آزادی، فرآیندانگاری، غایت‌نگری، الگومندی، مالکیت و وظایف دولت می پردازیم. روش پژوهش، تحلیلی و متکی به اسناد و آثار این دو اندیشمند است.

لویناس و سوبژکتیویتۀ اخلاقی

دوره 5، شماره 2، آبان 1393، صفحه 21-36

مهدی بنایی جهرمی

چکیده لویناس ریشه‌‌های خلأ عظیم اخلاقی عالم تجدد را در سیطرۀ هستی‌‌شناسی غربی می‌‌جوید و نشان می‌‌دهد که آن چگونه همه چیز را یا با منحل کردن در رابطۀ ادراکی سوژه و ابژه تحت یک «کلیت» فراگیر قرار می‌‌دهد و یا، در صورت مقاومت، از اساس سرکوب و محو می‌‌سازد. نوشته‌‌ای که در پی می‌‌آید می‌‌کوشد تا: 1. نشان دهد که چرا لویناس در جهت عبور از سلطۀ هستی‌‌شناسی، بر خلاف فیلسوفانی چون هیدگر، فوکو و اشتراوس، به دفاع از سوبژکتیویته می‌‌پردازد؛ و 2. در این مسیر، بعضی از امکاناتی را ملاحظه و بررسی ‌کند که تأملات لویناس در سوبژکتیویته می‌‌تواند برای تفکر و عبور از خلأ اخلاقی عالم معاصر فراهم آورد.

تحلیل خودفهمی در دیدگاه هستی‌شناسانه‌ی هیدگر و رویکرد معنا‌شناسانه‌ی ریکور

دوره 11، شماره 2، اسفند 1399، صفحه 21-40

https://doi.org/10.30465/os.2021.29846.1631

سیده اکرم برکاتی، یوسف شاقول، محمدجواد صافیان

چکیده فهم خویشتن در حوزه‌های مختلف تفکر همواره بسیار مهم و از جهات گوناگون مورد بحث بوده است. برخی از اندیشمندان، فهم ما از خود را شهودی و یا بی‌واسطه می‌دانند و برخی نحوه‌ی فهم ما از خود را امری تأملی و تفسیری تلقی می‌کنند. در تاریخ تفکر فلسفه‌ی غرب، به‌‌ویژه در حوزه‌ی هرمنوتیک و پدیدارشناسی، می‌توان هیدگر و ریکور را به‌ تعبیری نماینده‌ی این‌‌دو رویکرد متفاوت دانست. از این منظر، دیدگاه هیدگر را هستی‌شناسانه و رویکرد ریکور را معناشناسانه نامیدیم.‌ در این نوشتار تلاش خواهد شد ضمن تبیین دیدگاه هستی‎شناسانه‌ی هیدگر و رویکرد معناشناسانه‌ی ریکور در مسأله‌ی خودفهمی، امکان  برقراری پیوند میان این ‌دو دیدگاه متفاوت مورد بررسی قرار گیرد. برای آشکار کردن امکان این پیوند، بر دو وجه متمرکز خواهیم شد؛ نشان خواهیم داد که: 1- خودفهمی در اندیشه‌ی هیدگر و ریکور در افق‌های مشترک "زمان"، "زبان" و "دیگری"، گرچه از دو منظر متفاوتِ هستی‌شناختی و معرفت‌شناختی، محقق می‌شود و 2-می‌توان برای این سه افق، در مفهومی که ریکور از آنها ارائه می‌دهد، بنیانی هستی‌شناختی در ساختار دازاین قائل شد. به نظر می‌رسد می‌توان این مبنای هستی‌شناختی را به ‌عنوان "سرآغاز" راهِ طولانی معرفت‌شناسی ریکور مورد ملاحظه قرار داد. به‌این‌ترتیب می‌توان به‌نحوی مبنایی میان این‌دو رویکرد، پیوند برقرار کرد.

معضل رابطة سنت و تجدد در جهان عرب از منظر محمد عابد الجابرى

دوره 2، شماره 2، آبان 1390، صفحه 23-41

محسن دریابیگی

چکیده در این مقاله تفکر فلسفی در اندیشة عرب و گرایش‌های مختلف متفکران عربی را بیان می‌کنم و بر اساس نگرش محمد عابد الجابری به بررسی گونه‌های برخورد متفکران عربی در قبال معضل نحوة ارتباط سنت و تجدد می‌پردازم و نقدهای وی بر این نگرش‌ها را مطرح می‌کنم؛ در نظر جابری تمام سوگیری‌هایی که در مورد این موضوع بوده است گرفتار آفات روشی و نگرشی است.

پیدایش سوژة اجتماعی در اندیشة هگل

دوره 4، شماره 1، اردیبهشت 1392، صفحه 23-42

امیدرضا جانباز، احمد علی‌اکبر مسگری

چکیده امروزه اندیشمندان بسیاری از انسان به‌مثابة کنش‌گر اجتماعی یاد می‌کنند. این اندیشمندان برآنند که تمامیت و کمال هر فرد انسانی و سرانجام انسانیت به طور کلی نه با اعمال فردی و در تأمل انتزاعی افراد مجزا، بلکه به واسطة مشارکت‌های مسؤلانه‌ای تحقق می‌پذیرد که هر عضو اجتماع در تعامل با جهان و سایر افراد انجام می‌دهد. در نظر این اندیشمندان انسان نه سوژة فردی بلکه سوژة اجتماعی است. این مقاله سعی در تبیین مبانی نظری این رویکرد به انسان دارد. به این منظور نحوة بروز و تکون این ایده در یکی از بنیادی‌ترین خاستگاه‌هایش، اندیشة هگل، به تصویر کشیده می‌شود. در این تصویر هگل ضمن نقد تصور گذشتگان خود از هویت انسانی به‌مثابة سوژة فردی، از آن به‌مثابة سوژة اجتماعی یاد می‌کند. نقد و بررسی این تفکر به خصوص می‌تواند مورد توجه آن دسته از سنن فکری قرار گیرد که بسیار بیش از اشتغال به مسائل اجتماعی به دنبال پی‌ریزی نظام‌های اندیشه‌ای هستند که ساختار و محتوای خود را در انزوای ذهن فردی دارا باشد

نظریة جنگ عادلانه در فلسفة سیاسی سنت اگوستین

دوره 4، شماره 2، آبان 1392، صفحه 23-50

سعید باقری، سیدصادق حقیقت

چکیده مفهوم جنگ عادلانه و نسبت آن با الهیات مسیحی، بیش‌تر از شانزده قرن است که در کانون بحث‌های فلسفة سیاسی در جهان مسیحیت قرار دارد، نظریة جنگ عادلانه از مهم‌ترین نظریه‌های روابط بین‌الملل و فلسفة سیاسی پیرامون صلح است که آگوستین (354 م) آن را طرح و بسط داده است. آگوستین جنگ را در صورتی عادلانه می‌داند که صادرکنندة جنگ دارای مشروعیت الهی بوده و هدفش از این کار اجرای عدالت و برپایی جامعة توحیدی و صلح باشد، به نظر آگوستین، نظریة جنگ عادلانه دارای سه ویژگی اساسی است: 1. اخلاق (فضیلت) و عدالت؛ 2. قوانین (طبیعی و زمانی)؛ 3. مشترک‌المنافع. همین سه نکته، مهم‌ترین دستاورد نظریة جنگ عادلانه است؛ از طرفی وی محور اساسی جنگ عادلانه را گناه قرار می‌دهد و بیان می‌کند که برای رهایی از زندگی مادی و شکل‌گیری زندگی معنوی جنگ عادلانه شکل می‌گیرد. آگوستین کوشیده است تا بر اساس مباحث دینی، تعریفی متفاوت از عدالت ارائه کند و بر اساس آن دیدگاهی متفاوت با فلاسفة گذشتة خود از عدالت که صورتی زمینی داشت ارائه کند و تفسیری روشن از جامعة معنوی و آرمان‌‌شهر خود بر اساس ادلة دینی و طبیعی ارائه کند. نظریة جنگ عادلانه به لحاظ ساختار منطقی‌ای که دارد، از طرفی با نظریة جنگ عادلانه در نزد فلاسفة کلاسیک و از طرف دیگر با نظریة جنگ مقدس نزد فلاسفة قرون وسطی هم‌خوانی دارد

ایدئولوژی، سوژه، هژمونی، و امر سیاسی در بستر نظریة گفتمان

دوره 5، شماره 1، اردیبهشت 1393، صفحه 23-46

علی ربانی خوارسگانی، محمد میرزایی

چکیده نظریة گفتمان تلخیص سایر رویکرد‌های تحلیل گفتمان و یکی از روش‌های کیفی در حوزة مباحث سیاسی و اجتماعی است. در قلب نظریة گفتمان لاکلاو و موفه این اصل محوری وجود دارد که یک امر اجتماعی یا یک هویت اجتماعی هیچ‌گاه پایان‌یافته و تمام‌شده نیست. لاکلاو و موفه بستر اندیشه‌ورزی خود را بر قلمروهای نظری گوناگون از سوسور تا دریدا، از آلتوسر و فوکو تا لکان قرار داده‌اند. در این راستا آن‌ها با تمرکز ویژه بر واسازی دریدا و نظریة لکانی سوژة فقدان، با مرکزیت‌بخشیدن در وقتة «مفصل‌بندیِ سیاسی» به هژمونی، در توسعة نظریة نوگرامشی گفتمان، ترجیح امر سیاسی بر امر اجتماعی و بازگرداندن جامعه به وقتة سیاسی تأسیس آن، سنت نظری نوینی را بر ویرانه‌های مارکسیسم کلاسیک استوار ساخته‌اند. این نوشتار مفروضات بنیادی نظریة گفتمان لاکلاو و موفه در مورد ایدئولوژی، سوژه، هژمونی، و امر سیاسی را تحلیل و تبیین می‌کند

امکان خوانشی «پسا‌مدرن» از سنت فلسفی در عالم اسلام با تأکید بر «هستی‌شناسی بنیادین» هیدگر

دوره 6، شماره 2، آبان 1394، صفحه 23-47

احمد علی حیدری

چکیده مقاله با الهام از تلقی «پسامدرن» هیدگر در خصوص زمان‌مندی اکستاتیک انسان (افعال انسان همواره محفوف به مؤلفه‌هایی از سنخ زمان است که مجال فراروی او را فراهم می‌آورند) شأن تاریخی وجود او را تبیین می‌کند. هیدگر مرگ اندیشی را موجب رهایی انسان از بی‌خودی فرد منتشر و اصالت عزم وی می‌‌داند. چنین شرایطی به تنهایی متعلق عزم دازاین را با عرضه‌‌ی گزیده‌ای از امکانات به‌دست نمی‌دهد. برآوردن چنین مقصودی مستلزم رجوع آدمی به گذشته‌ی تاریخی خود است که در آن شمار قابل ملاحظه‌ای از امکان‌‌ها عرضه می‌شوند. اندیشه‌های فلسفی و چهره‌های شاخص آن نیز به میراث فرهنگی دازاین تعلق دارند. آدمی در رجوع به میراث گذشته، قهرمانان خود را تکرار می‌کند.
«ایرانی» نیز می‌تواند به امکانات دازاین ایرانی در گذشته‌ی حکمی و فلسفی‌اش بنگرد. در نگاه اصیل به تاریخ، آن‌چه را دازاین به انجام رسانده یا نرسانده، (Wirklichkeit) مد نظر نیست بلکه امکانات (Möglichkeiten) منتخب دازاین، آن‌چه را که می‌توانست برگزیند و نکرد و سرانجام آن دسته از امکاناتی را که هنوز برجاست، پیش چشم می‌آوریم.
بزرگان اندیشه‌ی میراث حکمی ما؛ ابن‌سینا، سهرودی، ‌ملاصدرا، زکریای رازی، ابوریحان بیرونی، ابن رشد و نظایر آن‌ها بر حسب مقتضیات وجودی در زمانه و تاریخی ظاهر شده‌اند که اینگ گذشته‌ی ما را ساخته است. با درک زمان و روزگار آنان می‌توانیم به خوبی تفاوت بین روزگارِ سنت خودمان را با شرایطِ مدرن و پسا‌مدرن درک کنیم. توجه و فهمی که با رجوع به امکاناتِ مکمون در آن شاید بتوان راهی به رهایی از مابعدالطبیعه‌ی غربی و وجوه مختلف آن که هیدگر با عنوان محتاطانه‌ی متفکری پسامدرن در شمار منادیان آن قرار دارد، باز کرد.

مفهوم متافیزیکی آزادی نزد سوارز: اراده چونان فاعلیتی مستقل

دوره 7، شماره 2، آبان 1395، صفحه 23-35

مزدک رجبی

چکیده در نوشته پیش رو نظر سوارز درباب مفهوم آزادی در رساله مباحثات متافیزیکی و نیز شرح وی بر درباب نفس ارسطو توضیح و نشان داده خواهد شد فهم متافیزیکی و غیرکلامی وی از آزادی چیست. وی اختیار و اراده انسانی را مستقل از علل طبیعی و نیز مستقل از اراده خدا میدانست. پیشتر از وی نیز مرسوم بود که متفکران مدرسی از توماس آکویناس تا بعدیها انتخاب اخلاقی انسان را علتی مستقل از سایر علل طبیعی میدانستند، ولی فهم بدیعی است که اراده انسانی حتی در نسبت با اراده خدا نیز استقلال داشته باشد. سوارز آزادی در انتخاب کنش را ذات قوه کنشگر انسانی میداند و ازاینرو کنش اخلاقی بنابه نظر وی از منشا و منبعی موثر و مستقل سرچشمه میگیرد که همان اراده انسانی است. در بخش نخست مقاله نظر سوارز پیرامون آزادی و علت آن در انسان که اراده است توضیح داده خواهد شد وسپس در بخش دوم بر تفاوت بنیادین نگاه وی وتوماس آکویناس به بنیان اخلاق تاکید خواهد شد که درک و دریافتی است جز آنچه توماس پینک محقق مشهور و سوارز شناس بیان کرده است. بنا به نظر وی رای سوارز و دنزاسکوتوس همگام با رای توماس آکویناس درباب اختیار جملگی در مقوله عقل عملی دسته بندی میشو د، به خلاف تلقی رایج که توماس آکویناس را عقلگرا و دنز اسکوتوس و سوارز را اراده گرا مینامد. در مقاله پیش رو تلاش میشود تبیین شود چگونه نمیتوان نظر توماس آکویناس را همانند نظر سوارز درباب اخلاق  بر پایه عقل عملی فهمید تا توضیح داده شود ُمراد سوارز وجه عملی عقلی واحد است نه اراده چونان عقل عملی ارسطویی که کاملا مستقل از عقل نظری است.

نظر به جهان متجدد در پرتو پرسش از حقیقت تکنولوژی

دوره 9، شماره 1، اردیبهشت 1397، صفحه 23-41

https://doi.org/10.30465/os.2018.7739

مهدی بنایی جهرمی

چکیده آیا حاکمیت و اعتبار دوره متجدد مطلق است و برای آینده آدمی، نمی­توان هیچ چیزی را جز تحکیم و تثبیت بنیان­های سلطه این عالم انتظار کشید؟ پاسخ به این پرسش اساسی، هرچه که باشد نمی­تواند فارغ وغافل از بنیان قدرت و اعتبار عالم متجدد، یعنی تکنولوژی مطرح شود. تلاش نوشته حاضر بر آن است که با تأمل در پرسش از حقیقت تکنولوژی در اندیشه مارتین هیدگر، نشان دهد که اعتبار تاریخی دوره متجدد، چگونه با ریشه گرفتن از اندیشه در یونان باستان، اکنون در خواستِ قدرت تکنولوژیک ظهور کرده و در قلمرو علوم بسط یافته و در مرحله نهایی خود، به ظهور تمدن فراگیر و جهانی تکنیکی- علمی انجامیده است، تمدنی که اکنون به آن مرحله­ از بسط سلطه خود دست یافته­است که نه تنها می­تواند تهدیدی آشکار برای زمین باشد، بلکه حتی قادر است که گوهرآدمی را به مخاطره اندازد و آن­­را صرفا در حد منبع ذخیره و مواد خام تکنولوژی کاهش دهد.

معناداری زندگی در جامعه سکولار

دوره 13، شماره 1، خرداد 1401، صفحه 23-42

https://doi.org/10.30465/os.2022.42931.1858

مهدی ابوطالبی یزدی، علی مرادخانی، میثم سفیدخوش

چکیده معنویت و معناداری زندگی، موضوعی است که دو تفکر سنتی دینی و دنیای متجدد سکولار را مقابل یکدیگر قرار داده است. پرسش اساسی این است که «آیا معنویت تنها با دین‌داری حاصل می‌شود یا امکان زندگی معنادار در جامعه سکولار نیز وجود دارد؟» معنویت دینی متکی بر جهان غیرمادی و امور روحانی است و می‌تواند ارزش‌های اخلاقی، دین، امر قدسی یا غیبی، عرفانی و... و یا هر نوع حالت معنوی و روحانی در زندگی را شامل شود. معناداری سکولار بر این نکته متمرکز است که زندگی معنادار معلول عقلانیتی است که در نتیجه کنش آزادانه، آگاهانه، ارادی و هدفمند انسان حاصل می‌شود و باید ثمره آن بهبود شرایط زندگی دنیوی انسان باشد. با این برداشت، روشن می‌شود میان دو مقوله دین‌داری و معنویت تفاوت بنیادین وجود دارد، گویی معنویت می‌تواند از دین‌داری منفک شود. تفاوت دین‌داری و معنویت در این است که اگر دین‌داری از سر بندگی نباشد، دین‌داری نیست؛ اما اگر معنویت از سر بندگی باشد، معنویت نیست. آنچه سکولاریسم مدعی تلاش برای تحقق آن است، شناخت حقیقت جهان و تصفیه اندیشه‌های انسانی از خرافات و انحرافات است. وقتی خرافات از حقیقت دین جدا شود، آنچه می‌ماند، دین عقلانی و معنادار است.