غرب شناسی بنیادی
نوع مقاله: علمی-پژوهشی

بررسی مفهوم خودبنیادی و متافیزیک تجدددر تفسیر هیدگر از اندیشة هگل

دوره 4، شماره 1، اردیبهشت 1392، صفحه 43-62

حسین رستمی جلیلیان، رضا سلیمان حشمت

چکیده در این مقاله می‌کوشیم تا تفسیر هیدگر از مفهوم «خودبنیادی» و «متافیزیک تجدد» در اثرش «مفهوم تجربة هگل» بر اساس یکی از مواجهه‌‌های او با اثر سترگ و تاریخ‌ساز هگل یعنی پدیدارشناسی روح بیان شود. بدین منظور، نقد هیدگر به هگل در پرسش از مطلق، مفهوم خودبنیادی، و حضور یا ظهور مجدد مطلق، غایت و فرجام فلسفة او به عنوان متافیزیک تجدد و نقش مفهوم تفاوت وجودشناختی در تفکر او را بررسی خواهیم کرد. درنهایت نتیجه خواهیم گرفت که از نظر هیدگر، فلسفة هگل فلسفه‌ای موضوع (شناسایی) محور، خودبنیاد و به‌منزلة متافیزیک جدیدی است که غایت به نیست‌انگاری تکنولوژی دورة جدید می‌انجامد. از این‌رو، هگل در فراروایت هیدگر از تاریخ متافیزیک غرب، نقشی محوری دارد و اوج غایت آن را باید به‌مثابة تقدیر و سرنوشت نیست‌انگاری تکنولوژی دورة جدید ملاحظه کرد. اما در عین حال خواهیم دید، شباهت بین آن‌ها در تأمل در معنای پایان فلسفه و پرسشِ بنیادین تفکر امری انکارناشدنی است

مشخصه‌های اساسی طبیعت‌گرایی در فلسفه معاصر غرب

دوره 9، شماره 1، اردیبهشت 1397، صفحه 43-66

سید مهدی بیابانکی

چکیده طبیعت‌گرایی، یک رویکرد فلسفی درون سنت فلسفه تحلیلی است، که در طول سه دهۀ آخر قرن بیستم یکی از جهت‌گیری‌های غالب در فلسفه تحلیلی به شمار می‌آید. از نگاه بسیاری از طبیعت‌گرایان، طبیعت‌گرایی نه تنها رویکردی فلسفی، بلکه در عین حال، به عنوان یک «ایدئولوژی» و عامل جهت دهنده به کل سنت فلسفۀ تحلیلی نیز به شمار می‌آید. اما با این وجود، پاسخ به این سؤال که «طبیعت‌گرایی چیست؟» با چالش‌های بسیاری همراه بوده است. برخی از فلاسفه، تلاش برای صورت‌بندی طبیعت‌گرایی و تعریف آن را بی‌فایده می‌دانند و می‌کوشند تا طبیعت‌گرایی را در بستر دیالوگ‌های صورت گرفته میان فلاسفه طبیعت‌گرا و ضد طبیعت‌گرا در زمینه‌های مختلف صورت‌بندی کند. در مقابل، برخی دیگر، طبیعت‌گرایی را یک آموزه فلسفی منسجم نمی‌دانند، بلکه آن را برنامه‌ای پژوهشی می‌دانند که مرکب از مجموعه‌ای از رویکردهای روش‌شناختی یا شیوه هدایت پژوهش است. هر دو رویکرد فوق با کاستی‌های مواجه بوده است. هدف ما در این مقاله این است که طبیعت‌گرایی را بر اساس مشخصه‌های اساسی آن صورت‌بندی کنیم. بر اساس این صورت‌بندی، طبیعت‌گرایی آموزه‌ای مرکب از دو مشخصه کلان است که عبارتند از علم‌گرایی و اجتناب از فراطبیعت. علم‌گرایی، روح معرفت‌شناختی طبیعت‌گرایی، و اجتناب از فراطبیعت، مشخصه هستی‌شناختی آن به شمار می‌رود.

مواجهه با بحران‌‌ رابطه‌ی خود و دیگری در پاندمی کووید-19 بر اساس نظریه‌ی حکمت عملی ریکور

دوره 12، شماره 1، شهریور 1400، صفحه 43-58

https://doi.org/10.30465/os.2021.37164.1743

سیده اکرم برکاتی، یوسف شاقول، محمدجواد صافیان

چکیده در روند کنترل بحران کنونی شیوع بیماری‌ کوید-19، آنچه بیش از هرچیز شنیده‌ایم تأکید بر فاصله‌گذاری است. اما آیا این فاصله‌گذاری‌ مکانی در نظام روابط افراد، ممکن است در زمان طولانی منجر به دگرگونی‌ هنجارهای رفتاری متداول گردد؟ آیا از هم گسیختن انواع این نظام‌مندی‌ها که مانند طرح‌های روایی می‌توانند نقش وحدت‌بخش داشته باشند، قابل بازسازی یا نوسازی خواهد بود؟ در این نوشتار وضعیت بحران رابطه‌ی خود و دیگری را در این شرایط مورد واکاوی قرار می‌دهیم. نخست به تبیین رویکرد معرفت‌شناختی ریکور به رابطه‌ی من و دیگری در پرتو مفاهیم اخلاق و مسئولیت اجتماعی می‌پردازیم. سپس تلاش می‌کنیم براساس نظریه‌ی حکمت عملی وی امکان‌هایی را برای مواجهه با این بحران در شرایط پاندمی نشان دهیم. با برقراری پیوند میان قانون و اخلاق از طریق حکمت عملی، خود را به دستورالعمل نهاد سیاسی، به عنوان فرمانی درونی که ندای وجدان است ملتزم می‌کنیم. این ندا فرمانی اخلاقی از سوی دیگران در درون ما است. این امر می‌تواند برانگیزاننده‌ی این امید باشد که مردم و نهادهای سیاسی برای عبور از بحران حاضر با یکدیگر مشارکت کنند.

بازخوانی نمایشنامۀ آه! ای روزهای زیبا اثر ساموئل بکت بر اساس اصول اگزیستانسیالیسم

دوره 13، شماره 1، خرداد 1401، صفحه 43-60

https://doi.org/10.30465/os.2022.42968.1859

محمدباقر انصاری، احمد کامیابی مسک، شهلا اسلامی

چکیده اگزیستانسیالیسم، مکتبی فلسفی مبتنی بر اصالت بشر و سه اصل آزادی، انتخاب و مسئولیت است. این نگرش در نمایشنامه‌های ساموئل بکت، نویسندۀ فرانسوی ایرلندی‌تبار سدۀ بیستم و برندۀ جایزۀ نوبل ادبی 1969، ازجمله آه! ای روزهای زیبا بازتاب یافته است. بکت همواره مستقل بود و هیچگاه وارد بازیهای سیاسی نشد. او دربارۀ آثارش سخن نمیگفت. ازهمین‌رو هر کس از منظر خود آثارش را تفسیر میکند و برخی که شناخت درستی از او ندارند، بکت را انسانی ناامید و آثارش را مبهم نشان میدهند.

این پژوهش، به ترتیب، پس از بدست‌دادن خلاصه، خاستگاه، فردسانها و ساختار نمایشنامه، با بهره‌گیری از نمایشنامه، از منظری نو، با روش کتابخانه‌ای، توصیفی و تحلیلی، نشان میدهد بکت در نمایشنامۀ آه! ای روزهای زیبا با توصیف موقعیت انسانی و صحنۀ پایانی زندگی دو فردسان، بدنبال نقد ایستایی، رکود و انفعال انسان است. بیشتر انسانها، در عین آزادی، از اندیشیدن، تلاش برای پیش‌بردن جامعه و پذیرفتن مسئولیت گریزانند. بدون هیچ اراده‌ای، میلی به شدن و تغییر زندگی خود و دیگران ندارند و با تنبلی و ناآگاهی، پذیرای استثمار و استعمار میشوند. بکت مانند دیگر اگزیستانسیالیست‌ها، رهایی انسان را در خودسازی، بیداری و قدرت اراده و انتخاب میداند.



کلیدواژه‌ها

بکت، آه! ای روزهای زیبا، اگزیستانسیالیسم، انتخاب، آزادی، مسئولیت.

منابع آشنایی ابن‌خلدون با جهان غربی و برخی ملاحظات روش‌‌شناسانه

دوره 1، شماره 1، اردیبهشت 1389، صفحه 47-66

میثم سفیدخوش

چکیده اصطلاح «جهان غربی» تعبیر جدیدی است که به‌هیچ‌وجه مورد استفادة ابن‌خلدون نبوده است. ولی این واقعیت نمی‌‌گوید که ابن‌خلدون تصوری از یگانگیِ نسبیِ آنچه ما امروزه جهان غربی می‌‌خوانیم نداشته است. ابن‌خلدون آنچه را ما امروزه جهان غربی می‌‌خوانیم تاحدودی به مثابه جهان یگانه‌‌ای تصور می‌‌کرده و از آن با عنوان «جهان شمالی» یاد می‌‌کرده است. در این مقاله بر پایه ادعای مذکور، ملاحظاتی روش‌‌شناسانه دربارة آشنایی وی از این جهان یگانه روا داشته می‌‌شود چراکه اصولاً ابن‌خلدون اندیشمندی روش‌‌حساس است که وی را از این جهت، در میان سایر اندیشمندان و نویسندگان جهان پیشامدرن ممتاز کرده است. مقالة حاضر می‌‌کوشد تا پس از تحلیل کلیات روش آشنایی ابن‌خلدون با جهان به‌‌اصطلاح غربی و دریافت شاخصه‌‌های اصلی آن،‌ منابع اصلی این آشنایی را از دل متن کتاب تاریخ‌العبر و مقدمة ارزشمند آن استنتاج کرده و بازشناسی کند.

سکولاریسم اجتماعی در عصر جدید؛ مقایسة مبادی فلسفی لاک و میل، و تأثیر آن مبادی بر فایده‌گرایی میل

دوره 5، شماره 1، اردیبهشت 1393، صفحه 47-60

فرشاد شریعت

چکیده مقالة حاضر با تمرکز بر تمایز میان دو مسئله، یعنی سکولاریسم سیاسی و سکولاریسم اجتماعی، نشان می‌دهد که چرا و چگونه موضوع اصلی سکولاریسم غربی نه سکولاریسم سیاسی، بلکه سکولاریسم اجتماعی، مثلاً سکولاریسم میان ملل، است. این مقاله با تمرکز بر آرای جان استوارت میل، ضمن مراجعه به مبادی معرفت‌شناختی و فلسفة سیاسی لاک، نشان می‌دهد که مبنای الگوی قرن بیستمی که تحت عنوان عصر سکولار بر مبنای نظریات تساهل و شیوه‌های جهان‌شمول در لیبرالیسم اولیه طرح شد، در‌واقع مبنای واحدی است که جان استوارت میل با کمک آن و تکمیل طرح خود، یعنی اصالت فایده، آن را از سطح سیاسی به سطح اجتماعی تعمیم داده است. به عبارت دیگر این مقاله با شکستن منطق باز‌سازی‌شده در فلسفة سیاسی و لیبرالی لاک و میل و توجه به منطق درونی آن، نشان می‌دهد که گرچه تمرکز اصلی لاک بر سکولاریسم سیاسی بود ولی مبادی معرفت‌شناختی در لایه‌های نظری وی، به‌روشنی ارتباط مبادی فکری وی را با سکولاریسم اجتماعی، آن‌چنان که در قرن نوزدهم در احیا‌گری‌های میل پدیدار شد، تأیید می‌کند

سوسور به روایت دریدا : نوشتار به مثابه امر غاصب

دوره 13، شماره 2، بهمن 1401، صفحه 47-62

https://doi.org/10.30465/os.2023.40016.1803

مهدی خبازی کناری، ندا راه بار

چکیده دریدا نقش به سزایی در معرفی سوسور به گفتمان فلسفی و زبان شناختی زمانه ما دارد. این مقاله ضمن پرداختن به بنیادهای فکری سوسور و تاثیر گذاری سوسور بر دریدا بر آن است که نقد ساختارزدایانه دریدا نسبت به سوسور در مسأله نوشتار را مورد تحلیل قرار دهد. سوسور در کتاب دوره زبان شناسی عمومی، با تقسیم بندی قلمرو زبان به دو بخش بیرون و درون، نوشتار را از قلمرو درونی زبان بیرون رانده و آن بازنمایی زبان تلقی می کند. سوسور نوشتار را غاصب جایگاه گفتار دانسته و آن را امر حاشیه ای تلقی می کند. اما دریدا معتقد است سوسور با تعیین حدود درون و بیرون برای زبان و خروج نوشتار از قلمرو درونی زبان، نتوانست از متافیزیک میتنی بر حضور تخطی کند. وی با طرح مفهوم Differance به وجه مستقل نوشتار نسبت به گفتار اشاره داشته و نوشتار را از به انقیاد درآمدن گفتار خارج می کند. به باور دریدا، اختیاری بودن نشانه می تواند دال را از انقیاد مدلول بیرون آورده و دال های متکثر ایجاد کند. از نگاه وی، Differance نشان دهنده امکانی برای شدن های مستمر در متن است و این شدن ها زنجیره بی پایانی از دال ها را به همراه خواهد داشت.

نگاه انتقادی نیچه به جایگاه اخلاق در تمدن غرب

دوره 6، شماره 2، آبان 1394، صفحه 49-65

مریم عرب، عبدالرزاق حسامی‌فر، محمد حسن حیدری

چکیده نیچه راهی را که بشر در مسیر اخلاق تاکنون پیموده است، نه همچون یک فرایند تکاملیِ مثبت و ارزنده، بلکه تاریخچه‌یدیرپاترین خطاهای انسان و مسبب سرنوشت هولناک و هراس‌انگیزاو می داند.از این رو به نقد شدیداخلاقکه به اصطلاح میراثی تاریخی و دستاوردی ارزشمند برای بشر تلقی می‌شد، می پردازد.از نظر او تمامی ابعاد زندگی بشر، حتی پرسش او از وجود،تحت تأثیر ارزش‌هاستو این ارزش‌ها،کشمکش‌ها و بحران‌هاییرا برای انسان پدید آورده‌است.نیچه خود را ضد اخلاق می‌نامد و همه‌ینظام های اخلاقی را مردود می‌شمارد.البتهاو در نقد اخلاق می خواهد بنیاد حقیقی اخلاق را بیابد، جایگاه و نحوه‌ی عمل آن را شرح دهد و ساز و کارارزش‌گذاری‌ انسان‌را که او را به انجام افعال اخلاقی وادارمی‌کند، تشخیص دهد.در پس تمام اظهارات ویرانگرانه نیچه، طرحی جدید و ایده ای نو و در عین حال یکپارچه وجود دارد. او قصد ندارد نظامی همچون نظام‌هایی که آنها را به نقد کشیده و ویران نموده است، بنیان گذارد. مظهر این ایده‌ ی نو، ابرانسان است. در این مقاله نگاه منفی نیچه را به منزلت اخلاق در تمدن غرب، در پرتو انتقاداتی که به اخلاق وارد می کند، بررسی می کنیم.

مقایسة شک در اندیشة دکارت و بوریدان

دوره 4، شماره 2، آبان 1392، صفحه 51-69

خشایار برومند، حمیدرضا آیت‌اللهی

چکیده ژان بوریدان و رنه دکارت، هریک به نحوی با موضوع شک‌گرایی مواجه شده‌اند. دکارت، با شک روشی خود، در برابر شکاکیت امثال مونتی، یقین مطلق و گذر از شکاکیت را می‌جوید؛ وی در هر آن‌چه قابلیت شک در آن وجود دارد شک می‌کند تا نهایتاً به معرفتی دست یابد که هیچ‌گونه شکی در آن راه نداشته باشد. در سوی دیگر، بوریدان در رویارویی با شک‌گرایی قرن چهاردهم میلادی، کوشش می‌کند تا جهت حفظ اعتبار علوم و معرفت مورد نیاز در قلمروهای گوناگون زیست بشری پاسخی در برابر نتایج شک‌گرایی افراطی ارائه دهد. در حالی که هر دو متفکر مسئلة شک را با توجه به شکاکیت حاکم بر زمانة خود مطرح می‌کنند، و هر دو، با جدی‌گرفتن فرضیة شک‌‌گرایانة مبتنی‌بر قدرت مطلق خداوند، شک را تا بالاترین مرتبة آن مورد ملاحظه قرار می‌‌دهند، در مواجهه با شک‌‌گرایی دو رویکرد متفاوت اتخاذ می‌‌کنند. مقایسة نحوة مواجهة دکارت و بوریدان با شک‌‌گرایی، هدفی است که در این مقاله دنبال می‌‌شود

فریدریش شیلر و روشنگری بررسی انتقادی تفسیر لوکاچ از تربیت زیبایی‌شناختی

دوره 9، شماره 2، آبان 1397، صفحه 51-70

حمیدرضا حاجی قاسم، مسعود سلامی

چکیده دوران روشنگری از حیث مسائل سیاسی دوران پرتنشی است. در عرصۀ نظر شاهد تحولات بنیادین و در تعامل با آن در عرصه‌های اجتماعی با موضع‌گیری‌های سیاسی رادیکال و محافطه‌کار مواجه هستیم.  اخیراً تحقیقات، روشنگری و متفکرانش را ازحیث سیاسی از این دو منظر مورد بررسی قرار می‌دهد، نگرشی که از تفکرات مارگارت سی. جیکوب آغاز و با نوشته‌های جاناتان ایزرایل در مرکز توجه قرار می‌گیرد. شیلر در  اثری که پس از انقلاب فرانسه به رشتۀ تحریر در می‌آورد، دراثر فلسفی خود  در باب تربیت زیبایی‌شناختی انسان در رشته‌ای از نامه‌ها، به وضوح موضع‌گیری سیاسی دارد. آنگونه که می‌توان از گفته‌های لوکاچ برداشت کرد، این نامه‌ها حکایت از نظرات محافظه‌کارانه شیلر دارند. آیا واقعاً با شیلری مواجه هستیم که پس از انقلاب فرانسه خواستار حفظ شرایط موجود است؟ این تحقیق نشان خواهد داد که تعبیر لوکاچ از نامه‌های تربیت زیبایی‌شناختی جای تأمل دارد و اندیشه‎های شیلر را می‌توان به موضع‌گیری سیاسی رادیکال نسبت داد.

خودآیینی در بازی باوری رورتی: از آزادی انسان تا رهایی متن

دوره 14، شماره 2، اسفند 1402، صفحه 51-81

https://doi.org/10.30465/os.2024.48642.1976

راضیه صابرشکار، عطیه زندیه

چکیده بازی‌باوری رورتی در بستر رومانتیک‌گرایی او با تلاش برای تحقق آزادی انسانی طرح می‌شود. رورتی تلاش می‌کند تا با کنار زدن بندهای متافیزیک، رؤیای آزادی را محقق سازد. هرچند وی، آزادی را به نحو عام مطرح می‌کند، اما این ایده به طور خاص به وادی ادبیات نیز کشانده می‌شود. پرسش مقاله حاضر این است که: چگونه می‌توان از تحقق آزادی که به عنوان آرمانی رومانتیک مطرح می‌شود، به رهایی متن از قیود کلاسیک رسید؟ خودآیینی یکی از مؤلفه‌های بازی‌باوری است که «سراییدن هر داستانی که می‌خواهیم» معنا می‌شود و با شکل‌دهی متون بدیع به ساخت واقعیت‌های تازه می‌پردازد. در این تحقیق نشان خواهیم داد که به کار بردن کیفیت‌های کمپوزیسیونی تازه، چگونه می‌تواند بازی‌باوری را در عمل محقق ساخته، آن را به عرصه‌ی ادبیات نیز بکشاند. توجه به آثاری با چنین کیفیت‌های کمپوزیسیونی، بیش از دیگر آثاری که رورتی به تحلیل آن‌ها می‌پردازد می‌تواند به رها شدن از دام متافیزیک منجر گردد.

تحلیل گفتمان انتقادی در عرصۀ عمل

دوره 15، شماره 1، شهریور 1403، صفحه 55-84

https://doi.org/10.30465/os.2025.49564.2000

هادی صالحی، سروش آریا

چکیده عرصۀ تعاملات سیاسی، عرصۀ کارگزاری انسان‌هاست و ابزار تعامل کارگزاران انسانی نهایتاً «زبان» است. نظریات مختلف در رشته‌های متنوع علوم انسانی می‌تواند ما را در فهم زمینۀ شکل‌گیری این تعاملات زبانی یاری کند؛ اما هیچ تحلیل سیاسی‌ای نمی‌تواند خود را صرفاً به این سطح پیرامونی محدود کند. تحلیل‌گران همواره با متونی مواجه‌اند و تحلیل آن‌ها نیز نیازمند نظم روش‌شناختی است تا به فهم روشن از این تعاملات زبانی برسد. رویکرد تحلیل گفتمان انتقادی واجد یک جعبه‌ابزار روش‌شناختی مجهز است که آشنایی با آن می‌تواند ما را در فهم تعاملات زبانی در عرصۀ سیاسی یاری کند. رویکرد تحلیل گفتمان انتقادی همچنین درک کارکردی بسیار منظمی از عرصۀ گفتمان دارد و گفتمان‌ها را بر این اساس خالقِ یک جهان و عرصۀ تعامل معرفی می‌کند. جهانی که واجد قواعدِ بازی و تعامل مشخص است و کارگزاران انسانی و نهادی در این جهانِ بازنمایی و معرفی‌شده در هر گفتمان، هریک واجد سهمی مشخص از قدرت‌اند. براساس بازنمایی از جهان است که سنخ خاصی از رابطۀ قدرت بین کارگزاران شکل می‌گیرد. کالبدشکافی گفتمان‌ها براساس این کارکردها می‌تواند پژوهشگر علوم اجتماعی را قادر به فهم روشن‌تر از بازی‌های زبانی و معانی‌ای کند که هر دال یا واژه در این بازی‌ها واجد آن است.

سوژه و فناوری از منظر فوکو و هایدگر

دوره 15، شماره 2، اسفند 1403، صفحه 55-86

https://doi.org/10.30465/os.2025.49477.1999

مهناز فرهمند، عسل رضوی

چکیده این پژوهش به بررسی تحول مفهوم سوژه در تاریخ فلسفه و مقایسه دیدگاه‌های مارتین هایدگر و میشل فوکو می‌پردازد. در ابتدا، سوژه به‌عنوان امری مستقل و خودبنیاد در تقابل با ابژه در نظر گرفته می‌شد، اما این برداشت در آثار متفکرانی مانند مارکس، فروید، نیچه، هایدگر و فوکو دستخوش تغییر شده است. این تحقیق نشان می‌دهد که با از دست رفتن تصور سوژه به‌عنوان یک ذهنیت خلاق و مختار، چگونه این مفهوم در اندیشه متفکران بازتعریف شده است. هایدگر با مفهوم «دازاین» و نقد متافیزیک سنتی، بر فهم هستی‌شناختی سوژه تأکید دارد و نقش تکنولوژی را در تبدیل موجودات به ابزارهای قابل‌کنترل بررسی می‌کند. در مقابل، فوکو بر تأثیر قدرت و نهادهای اجتماعی در شکل‌دهی به سوژه تأکید کرده و آن را محصول مناسبات تاریخی و تکنیک‌های نظارتی می‌داند. او همچنین اخلاق یونانیان باستان را الگویی برای خودسازی در برابر سلطه قدرت معرفی می‌کند. در نهایت، هر دو متفکر به مسأله شکل‌گیری هویت انسانی پرداخته‌اند؛ هایدگر از منظر هستی‌شناسی و فوکو از منظر قدرت و ساختارهای اجتماعی. این دو دیدگاه، درک جامعی از تحولات مفهوم سوژه و جایگاه آن در جهان معاصر ارائه می‌دهند.

هابرماس و جایگاه دین در حوزه‌ی عمومی

دوره 8، شماره 2، بهمن 1396، صفحه 57-76

رحیم حاجی آقا، محبوبه پاک نیا

چکیده احیای نقش دین در جوامع مدرن و بذل توجه کسانی مانند هابرماس به این پدیده، دوگانه‌انگاری‌های مبتنی بر سنت-مدرنیته، عمومی-خصوصی، سکیولار-دینی را از طریق مفصل‌بندی‌های جدیدی به چالش کشیده است؛ تا جایی‌که اکنون برقراری پیوند وثیق بین تجدد با عرفی‌شدن، امری کاملا دور از انتظار به‌شمار می‌رود. این مقاله نیز با در کانون نشانیدن دگردیسی آرای هابرماس در ارتباط با حوزه‌ی عمومی و جایگاه دین در آن، استدلال می‌کند که نگاه هابرماس به دین، از منظر نقدی فلسفی به نگاه مثبت سیاسی-جامعه‌شناختی تغییر و هابرماس با درک واقعیت‌های جهان معاصر مفهوم پسا-سکیولاریسم را در جایگاه  تجدید نظری در چشم‌اندازهای سکیولار و نیز بهادادن به نقش دین در حوزه‌ی عمومی مطرح می‌نماید. این امر نیز به‌نوبه‌ی خود از نگاه هابرماس به پذیرش همزیستی منجر و تکثر در حیات سیاسی را ارتقا می‌بخشد.

بیناسوبژکتیویته و امر سیاسی: خوانش ساخت‌گشایانة باتلر از اندیشة آرنت

دوره 14، شماره 1، شهریور 1402، صفحه 61-84

https://doi.org/10.30465/os.2023.45860.1915

بیان کریمی

چکیده هدف این پژوهش تطبیق و تحلیل آرای هانا آرنت و جودیت باتلر پیرامون شکل‌گیری شرایط امر سیاسی است. دغدغة محوری این دو تألیف نظریه‌ای نظام‌مند و رسمی دربارة امر سیاسی نیست، بلکه بررسی امکان و امتناع شرایط امر سیاسی است. آرای متأخر باتلر چنان‌که خودش هم بارها به آن اشاره کرده با بازتعریف مفاهیم اندیشة سیاسی آرنت پیرامون فضای نمود، کثرت و کنش هماهنگ در بیناسوبژکتیویتة سیاسی شکل گرفته است. باتلر در آثار متأخرش از نظریة اجراگری فردی گذر کرده و بر ساحت اجراگری جمعی تأکید می‌ورزد، وی همچنین مفهوم بدن و نقش آن در فضای نمود و اجرای کنش‌های متکثر را برجسته می‌سازد تا نشان دهد که بدون صحه گذاشتن بر اهمیت زندگی بدنمند و به تبع آن ساحت خصوصی اساساً بحث از آزادی بیان و کنش‌های هماهنگ در ساحت عمومی امری پوچ و غیرمنطقی است. پرسش راهبر مقاله عبارت است از این‌که باتلر چگونه در مفهوم‌پردازی نظریة اجراگری تجمع، همزمان با الهام از عاملیت امر سیاسی در اندیشة آرنت، شکل‌های جدیدی از هستی-شناسی، سیاست و اخلاق را مطرح می‌کند؟ برای تحقق چنین امری با کاربست رویکرد ساخت‌گشایی از مفاهیم کلیدی کثرت و امر عمومی، دگرگون ساختن معانی سنتیشان و مفهوم‌پردازی در حوزة دیگربودگی

فلسفه و مفهوم شکست در راویت داوری: فلسفه شکست یا شکست فلسفی

دوره 16، شماره 1، آبان 1404، صفحه 63-92

https://doi.org/10.30465/os.2025.52462.2056

فاطمه احمدی، سیدجواد میری

چکیده رضا داوری با نگاهی خاص، مفهوم «شکست» را در بستر تاریخی، فلسفی و وجودی اندیشه ایرانی بررسی می‌کند. این مقاله با رویکرد نظریه انتقادی اجتماعی، به تحلیل انتقادی این مفهوم در دستگاه فکری داوری می‌پردازد و نسبت آن را با مفاهیمی چون «عصر فروبستگی»، «فیلسوف بازنده» و «نامه‌خوانده‌نشدن آثار» واکاوی می‌کند. ابتدا زمینه تاریخی معاصر ایران، از جمله بحران هویت، گسست سنت و مواجهه با غرب، به‌منزله بستر شکل‌گیری احساس شکست تحلیل می‌شود. سپس خوانش داوری از شکست به‌مثابه تجربه‌ای چندلایه در ساحت فرهنگی، تاریخی و وجودی جامعه ایرانی، تفسیر می‌گردد. در ادامه، نمودهای بارز این شکست مانند فقدان تفکر تاریخی، غلبه عادت، موقعیت حاشیه‌ای روشنفکری و بی‌اعتنایی به آثار اندیشگی، بررسی می‌شود. مقاله همچنین پیامدهای این وضعیت را برای فلسفه و هویت ایرانی تحلیل کرده و راهکارهای داوری مانند تأسیس سنتی نو و بازاندیشی نسبت با غرب را بازمی‌نماید. از نظر داوری، «شکست» نه‌فقط تجربه‌ای تلخ، بلکه افقی برای تأمل تازه فلسفی است. پرسش محوری مقاله نسبت «فلسفه شکست» با «شکست فلسفه» است و نشان می‌دهد که مواجهه مسئولانه با شکست، زمینه‌ساز زایش اندیشه است.

سولون؛ راهبر آتن به سوی دموکراسی

دوره 7، شماره 1، خرداد 1395، صفحه 45-66

سید نعمت‌الله عبدالرحیم‌زاده

چکیده مشهور است که سولون سنگ‌‌بنای دموکراسی آتن را گذاشت. او این کار را زمانی انجام داد که آتن همانند بسیاری از دیگر شهرهای یونان دست‌خوش بحران و آشوب بود و در آستانۀ جنگ داخلی قرار داشت. هدف این مقاله بررسی نقش سولون در نجات آتن از آشوب و هدایتش به‌سوی آن نوع نظام سیاسی است که بعداز او و به‌نام دموکراسی آتن شناخته می‌شود. برای بررسی این موضوع، نخست لازم است تا اوضاع دوران سولون بررسی شود و بعد به دیدگاه او توجه شود که چگونه می‌توان آتن را از آن وضعیت نجات داد. بررسی دیدگاه او نشان می‌دهد که او به‌لحاظ نظری از میراث اسطوره‌ای خود بهره می‌برد، اما درعین‌حال این میراث را مصروف نیاز دورانش برای وضع قانونی کرد که آن را قانون درست یا نیک‌قانون می‌خواند. او این قانون را هم برای حفظ حدود شهروندان و هم برای دادن نقش سیاسی به آن‌ها وضع کرد که باعث شد طبقات پایین جامعه، برخلاف نظام پیشین سنتی، از نقش و مسئولیت سیاسی برخوردار شوند. همین اثر بود که سنگ‌بنای اولیه را برای رسیدن آتن به دموکراسی فراهم کرد.

فیشته در مواجهه با فلسفة نقادی کانت

دوره 2، شماره 1، اردیبهشت 1390، صفحه 55-69

علی کرباسی‌زاده، نسرین اسدیان

چکیده فلسفه در طول تاریخ تحولات بسیاری کرده است. از آن جمله انقلاب کپرنیکی کانت بود که تغییر کلی نوع نگاه به فلسفه انجامید و مرحله‌ای جدید در فلسفه را درپی داشت. فلاسفة پس از کانت هر‌یک به نوعی با این دیدگاه در تعامل بودند، اگرچه کانت مدعی بود که نظامی کاملاً نقادانه ایجاد کرده است، اما ظاهراً پایبندی به روش انتقادی مورد نظر او حتی در نظام خودش هم کاملاً ممکن نشده بود. سعی در اصلاح نظام کانتی برای پاسخ‌گویی به مدعیان نارسایی فلسفة او نیز طرفدارانی داشت که از آن جمله می‌توان از راینهولد و فیشته نام برد. در این میان، فیشته تلاش کرد تا با ارائة مبانی مستحکم برای فلسفه، ریشة عدم قطعیت و یقین را از میان برکند. او در نوشته‌های خود، همچون آثار مربوط به نظریة علمش، سعی در توضیح روش خود و اصلاح فلسفة انتقادی کانت کرد.
در این‌جا تلاش می‌کنیم به بررسی هرچند اندک پیش‌زمینه‌های شکل‌گیری اندیشة فیشته و چگونگی مواجهة او با مشکلات فلسفة نقادی کانت بپردازیم.

جستارهایی در باب فلسفة تاریخ هردر

دوره 3، شماره 1، اردیبهشت 1391، صفحه 55-76

علی اصغر لامعی، حسین کلباسی اشتری

چکیده یوهان گوتفرید فن هردر (Johann Gottfried Von Herder, 1744-1803) مهم‌ترین متفکر تاریخ است که به دوره‌ها و اعصار تاریخی اهمیت می‌دهد و دیدگاهی متفاوت در مورد ماهیت انسانی و ایده‌ها و رویکردهای تاریخی دارد. او به حالات درونی شرکت‌کنندگان در تاریخ توجه می‌کند و بر عواملی چون زبان، فرهنگ، و دین به‌ مثابة عوامل فردیت و تشخص گروه‌ها و جوامع انسانی اهمیت می‌دهد. او در مطالعات تاریخی خواهان هم‌فکری و هم‌دردی با کلیة اقوام و ملت‌ها و فرهنگ‌هاست و با این تصور، او هدفی کلی برای تمام جوامع انسانی ترسیم می‌کند. به جنبه‌های فرهنگی ماهیت انسانی توجه می‌کند و به همة دستاوردهای بشری در هر مقطع زمانی و مکانی به دیدة احترام می‌نگرد و در زمینة انسان‌شناسی به این محصول فکری او توجه شده است. دستاورد اصلی وی درک و فهم بی‌واسطة پدیده‌های تاریخی است. او به متن تجارب تاریخی وارد می‌شود و با یک فهم عینی و ملموس پدیده‌های تاریخی را بررسی می‌کند. پذیرش تنوع و کثرت فرهنگی و ارزش‌های انسانی در اندیشة هردر در جهت تحقق مفهوم انسانیت مشاهده می‌شود. حرکت کلی پدیده‌های تاریخی را مطابق با مشیت الاهی تعبیر و تفسیر می‌کند و به یک غایت کلی باور دارد. پرسش اصلی مقاله این است که هردر به چه نحو حرکت کلی پدیده‌های تاریخی را، با این تنوع و گستردگی اقوام و ملت‌ها، مطابق با مشیت الاهی تعبیر و تفسیر می‌کند و به یک غایت کلی باور دارد و حرکت و تحول همة ملت‌ها و اقوام را به ‌سوی پیشرفت و تعالی انسان می‌داند. درواقع، رویکرد تاریخی هردر در مواجهه با اعصار و ادوار گذشته به ‌صورتی تحقیرآمیز و تنگ‌نظرانه نبوده است و او ماهیت بشری را نامتغیر و دارای صورتی واحد نمی‌داند.

برساخت‌گرایی جمعی برنو لاتور؛ از متافیزیک سوژه ـ ابژه به متافیزیک مذاکره

دوره 5، شماره 2، آبان 1393، صفحه 55-84

رحمان شریف‌زاده

چکیده لاتور گرچه خود یک برساخت‌گرا است، منتقد سرسخت برساخت‌گرایی اجتماعی و نقطة مقابل آن، واقع‌گرایی متداول (که لاتور آن را خام می‌داند) است؛ مسئله و مشکل لاتور با این دو رویکرد برمی‌گردد به مبانی هستی‌شناختی و معرفت‌شناختی آن‌ها، یعنی تقابل سوژه ـ ابژه و نحوة ارتباط آن‌ها؛ به نظر وی، این تقابل چیزی جز شکاکیت و نسبی‌گرایی برای فلسفه، به‌ویژه فلسفة علم، در بر نداشته است. وی، با استفاده از نظریۀ کنش‌گرشبکه، با رویکرد کاملاً متفاوتی به موجودات جهان و روابط میان آن‌ها می‌نگرد. برای وی رابطۀ میان کنش‌گران انسانی و غیر انسانی نه سوژه ـ ابژه، بلکه مذاکره است. ما در این مقاله، ضمن بازسازی دیدگاه لاتور و نشان ‌دادن تقابل آن با واقع‌گرایی متداول و برساخت‌گرایی اجتماعی، نشان خواهیم داد که اولاً برساخت‌گرایی لاتور، آن‌چنان که در وهلۀ نخست به نظر می‌رسد و برخی منتقدان می‌گویند، ضد واقع‌گرا نیست، بلکه به قول خودش عین واقع‌گرایی است؛ ثانیاً این برساخت‌گرایی دچار شکاکیت و نسبی‌گرایی، که واقع‌گرایی متداول و برساخت‌گرایی اجتماعی دچار آن‌اند، نخواهد شد.

تأملّاتی در تعلیم وتربیت، براساس آموزه های (Lehre) هایدگر در هستی و زمان تعلیم وتربیت تیمارخواهانه

دوره 8، شماره 1، تیر 1396، صفحه 55-76

فلور عسکری زاده، سید جواد میری

چکیده این مقاله تلاش می کند تا تعلیم و تربیت را از منظر هایدگر بر اساس کتاب هستی و زمان[i] واشکافی کند، این اثر دیگرگونه راهی را در مواجهه با دانش (wissenschaft) و بالتبع پدیده ی تعلیم و تربیت بر ما می گشاید. هایدگر با روش پدیدار شناسی و با  تفکر در مفهوم لوگوس و پدیدار، آشکار می کند ؛ که لوگوس به معنی "مجال دیدن دادن " و پدیدار "خود را در خود نشان دادن" است ، این معنا از پدیدارشناسی مجالی برای نشان دادنِ خود چیزها به شیوه ی خود است . دازاین روشنگاهی، برای خود - نشان دادن - چیزها ، با گشودگیِ زمانمندانه ، در نسبت دلمشغولانه با چیزها و در نسبت تیمارخواهانه با دازاین های دیگر است ؛که این امر سبب بروز و مجال بروز دادن به حقیقت چیزها می شود. در تعلیم و تربیت براساس آموزه های هایدگر؛ موضوع تعلیم و تربیت به نحوی دلمشغولانه در نسبت با چیزهایِ جهان پیرامونی مجال بروز می یابد و رابطه ی مربی و مترّبی براساس "تیمارداشتِ رهاکننده" ، برای رخدادِ حقیقتی نو، سبب سازِ می شود . در این شیوه از تعلیم و تربیت ؛ گشودگیِ به چیزها سبب می شود که موضوعات تعلیم و تربیت را نه امری سوبژکتیو به گونه ی شناختی  و نه امری ابژکتیو ، که دازاین درآن مشارکت ندارد ، تلقی کنیم ؛ بلکه براساس روی آورندگی به چیزها در زمان ، هر مواجهه ای با حقیقت، در نسبت با هستی چیزها بروز می کند.



[i] .Heidegger,Martin. Sein und Zeit (1927), Tübingen, Max Nimeyer Verlag, 17 Auflag,1993

کانت و تراکتاتوس با توجه به تفسیر دیوید پیرس

دوره 3، شماره 2، آبان 1391، صفحه 57-74

مهدی حسین‌زاده یزدی، علی‌اکبر احمدی افرنجامی

چکیده ویتگنشتاین در تراکتاتوس با آهنگی کانتی فلسفه را سراسر نقد زبان معرفی‌ می‌کند. یکی از خوانش‌های شایع از تراکتاتوس، و شاید متداول‌ترین آن، خوانش کانتی است. در این قرائت مؤلفه‌‌های کانتی تراکتاتوس پررنگ می‌‌شود و فلسفۀ متقدم ویتگنشتاین کانتی فهمیده می‌‌شود. البته این بدین معنا نیست که تراکتاتوس از جنبه‌‌های غیرکانتی و غیرنقدی تهی باشد. میان شارحانی که به این نوع قرائت شهره‌‌اند اختلافات درخور توجهی وجود دارد. از طرف دیگر مفاهیمی مانند مؤلفۀ کانتی و فهم کانتی تراکتاتوس بسیار کلی است و بهرۀ شایان توجهی را نصیب مخاطب نمی‌‌کند. گاه از چنین مفاهیمی برداشتی به ذهن متبادر می‌‌شود که اندکی تحقیق آن را برنمی‌‌تابد. از این‌رو در این نوشتار بر آن شدیم که دیدگاه یکی از شارحان کانتی تراکتاتوس را تبیین کنیم تا، از این رهگذر، این نوع قرائت در مسیر روشن‌شدن قدم بردارد. این نوشتار پژوهشی تطبیقی را میان فلسفۀ متقدم ویتگنشتاین و فلسفۀ کانت در قلمرو نقد عقل محض از دیدگاه دیوید پیرس، یکی از شارحان پرآوازۀ ویتگنشتاین، رقم می‌‌‌‌زند.

جان لاک و مسئلۀ خوش‌بختی

دوره 6، شماره 1، اردیبهشت 1394، صفحه 59-81

فرشاد شریعت، امید شفیعی قهفرخی

چکیده مقولۀ «خوش‌بختی» از مسائل بنیادین و پرسش‌های دیرینۀ بشری به‌ شمار می‌آید که با ابعاد گوناگون زندگی بشر پیوند دارد و لذا از زوایای گوناگونی بررسی شده است. در دوران جدید برخی از متفکران، از جمله جان لاک، این موضوع را بررسی کرده و با مشکلات آن دست و پنجه نرم کرده‌اند. جان لاک در این راه با مسائلی هم‌چون لذت و آلام بشری، اصول اخلاقی، عقلانیت رفتاری و معیار نیک و بد و هم‌چنین اجتماع، نهادهای دینی، حکومت و قانون روبه‌رو بود. او، ضمن ترکیب روایتی طبیعت‌گرایانه با روایتی دینی و اخلاقی، به رفع موانع و حل تعارض‌های خوش‌بختی در حیطۀ حیات جمعی بشر پرداخت و بر عقلانیت، تساهل، قانون، و حکومت مدنی تأکید داشت. در پژوهش حاضر به واکاوی و بازسازی تلاش لاک برای تحلیل خوش‌بختی و حل تعارض‌های آن در انگاره و عمل اجتماعی می‌پردازیم.

سیر تطور اندیشه جان رالز و زمینه های شکل گیری نظریه عدالت

دوره 10، شماره 2، اسفند 1398، صفحه 59-83

https://doi.org/10.30465/os.2020.4951

مصطفی حبیبی کندسر، بهروز دیلم صالحی، سعید اسلامی

چکیده عدالت از مفاهیم بنیادینی است که نحله های فکری مختلف به آن توجه ویژه کرده اند.  جان رالز فیلسوف برجسته اخلاق و سیاست در حوزه اندیشه سیاسی مغرب زمین در زمره اندیشمندانی است که تلاش داشت تا پیرامون عدالت اندیشه ورزی کند. رویدادهای سیاسی واجتماعی در ایالات متحده آمریکا،درعرصه جهان ونیزجنگ باویتنام، رالزرابا این پرسش روبروساخت که چه عواملی کشوری چون آمریکا را به سیستمی ناعادلانه وتجاوزکارانه در جهان کشانده است.این دل مشغولی ها،اراده اورا به سوی تدوین یک نظریه تاثیرگذار دراندیشه سیاسی  استوارکرد. جان مایه اندیشه رالز درنظریه عدالت، دارای چهار عنصر کلیدی:شهودگرایی اخلاقی، آزمایش ذهنی، وضعیت اصلی و آزادی  است. کتاب نظریه عدالت او انعکاس دیدگاه او در باره عدالت به مثابه انصاف و عدالت سیاسی است که در آن از عدالت به مثابه انصاف، آزادی قانونی، مفهوم عدالت عدالت توزیعی بحث شده است. عدالت رالز ریشه در سنت کانتی دارد. لذا در آن بر مفهوم  اخلاقی عدالت تأکید می کند و سرانجام تحت انتقاداتی در چرخشی، به عدالت سیاسی می رسد. سوال اصلی در این پژوهش آن است که چه عواملی در شکل گیری نظریه عدالت جان رالز، نقش موثر داشته اند؟ و فرضیه اینست که در شکل گیری عدالت توزیعی او، نظام فلسفی،فلسفه اخلاق،نظریه قرارداد اجتماعی کانت و فلسفه حق هگل، در شکل گیری نظریه عدالت سیاسی او، نقدهای تأثیرگذار از سوی، رادیکال های سیاسی و جامعه گرایان نقش داشته اند.

فیزیس یا فوزیس؟ (ریشه شناسی مفهوم طبیعت در علم الاساطیر و فلسفه یونانی)

دوره 12، شماره 1، شهریور 1400، صفحه 59-77

https://doi.org/10.30465/os.2021.38451.1772

حسن بلخاری

چکیده طبیعت یا فیزیس یکی از بنیادی‌ترین مفاهیم فلسفه یونانی است. فیزیس اصطلاحی فلسفی، کلامی و علمی است که معمولاً در زبان انگلیسی به طبیعت ترجمه می‌شود. این مقاله، معانی مختلف فیزیس در تمدن یونانی، از دوره اساطیر تا ظهور فلسفه در یونان را مورد بحث قرار داده و به‌ویژه در باب دو تلفظ مختلف فوزیس و فیزیس در ایران (با توجه به دو ترجمه متفاوت از یک متن ارسطو)، تحقیق خواهد نمود تا تلفظ دقیق آن روشن گردد.

اهمیت این پژوهش در کشف ریشه‌های مفهومی فیزیس در یونان، پرداختن به معنای بنیادین و ریشه‌ای آن در سنت اورفه‌ای و نیز رویکرد فلاسفه پیشاسقراطی است. علاوه برآن، این نکته نیز مورد تحقیق قرار می گیرد که در اندیشه ارسطو و افلاطون فیزیس با چه مفهومی مورد توجه و کاربرد بوده است. می‌دانیم که در آثار ارسطو به‌ویژه دو اثر متافیزیک و سماع طبیعی تأملات جدی در باب مفهوم طبیعت وجود دارد و آنچه از این تأملات برمی‌آید تأکید بر این معناست که بین فیزیس (طبیعت) و تخنه (صناعت) نوعی تمایز وجود دارد. از دیدگاه ارسطو صناعت چیزی است که توسط انسان خلق می‌شود (چه نظری، چه عملی) اما طبیعت امرموجودی است که انسان در خلق آن نقشی ندارد .