تطور خلاق برگسون و فلسفة ارگانیسم
دوره 2، شماره 2، آبان 1390، صفحه 61-91
مهدی سلطانی گازار
چکیده برگسون، فیلسوف حیات فرانسوی و از پیشگامان فلسفة پویشی، با نقد دیدگاههای رایج زمان خود، بهویژه نظریة تکامل انواع داروین و نظریة لامارک، تبیینی جالب توجه از چگونگی شکلگیری حیات در موجودات زنده ارائه داده است. دیدگاه وی، موسوم به تطور خلاق، منشأ واحدی برای انواع گوناگون جانداران قائل است که خود آن را «خیزخاست حیات» مینامد. سپس حیات با نیروی خلاق خود و در کشمکش با ماده در شاخههای مختلف متباعد شده تا به انواع امروزی رسیده است. برگسون زندگی اجتماعی را یک شاخصة مهم میداند و بر همین اساس کاملترین موجودات از نظر او انسان (در شاخة مهرهداران) و زنبور عسل (در شاخة نازکبالان) هستند که البته انسان بهدلیل برخورداری از قوة هوش برتر است. راز برتری هوش بر غریزه، خلاقیت، خودکفایی، و رهایی از قانون حتمیت است. این مقاله با ذکر مقدمات نظریة تطور خلاق برگسون و بررسی دیدگاه وی دربارة چگونگی تطور حیات، در تلاش است تبیینی روشن از این دیدگاه ارائه دهد و از آنروی بدان اهمیت میدهد که یکی از سرچشمههای فکری مکتب «فلسفة پویشی» بهشمار میرود.
ما و جادوی میداس؛ جهان اسلام و غربشناسی انتقادی
دوره 5، شماره 1، اردیبهشت 1393، صفحه 61-79
احمد کلاته ساداتی
چکیده هدف این مقاله ارزیابی موضوع «غربشناسی» با تأکید بر بسترهای فرهنگی و تاریخی در جوامع اسلامی است. یافتهها نشان میدهد که غربشناسی برساختی گفتمانی و عموماً انتقادی در مقابل «شرقشناسی» است. شکل انتقادی این گفتمان، خاص کشورهای مسلمان است که به منظور شناسایی و حفظ هویت خود، غیریتسازی میکنند. مهمترین تمایز این گفتمان از شرقشناسی این است که غربشناسی برساختهای دفاعی است تا هژمونیک. غربشناسی انتقادی در جهان اسلام، موضوعی فراتر از مباحثی چون هویت و دفاع ملی در مقابل امپریالیسم و استعمار است، و نوعی دفاع از بنیادهای ارزشی اسلام در مقابل غرب میباشد. با توجه به دائرمداری غرب در دانش و به طور خاص دانش شرقشناسی، سؤال این است که آیا در درون بستر موجود، میتوان شاهد ظهور گفتمانی متفاوت و متضاد بود؟ پاسخ منفی است. چراکه غربشناسی در جهان اسلام، گفتمانی است بر مسیری صعب و دشوار که نیازمند توسعة راهبردهای نظری و معرفتشناختی درونزاست. این گفتمان که نتیجة شرایط تاریخی عصر حاضر و تحولات متعاقب آن در ناخودآگاه امت است، لازم است ضمن حفظ اخلاق مقاومت، از ابزارهای علمیِ مبتنی بر بستر، به منظور توسعة نظری بهرهگیری نماید
بررسی و نقد نظریه دولت در اندیشه سیاسی کانت و فیشته
دوره 13، شماره 1، خرداد 1401، صفحه 61-85
https://doi.org/10.30465/os.2022.39302.1790
محسن باقرزاده مشکی باف، مصطفی عابدی جیقه
چکیده به لحاظ مبانی استراتژیک، نظریه دولت در فلسفه سیاسی کانت و فیشته دارای اشتراکات زیادی با یکدیگر هستند. نگارنده معتقد است که ایرادات نظریات سیاسی آنها نیز تا حدود زیادی با یکدیگر هماهنگ است. هر دو فیلسوف مورد ذکر نظریه دولت خود را در فراقِ مبانی آزادی استعلایی، متافیزیکی یا اخلاقی و نظریات حقوقی خویش مینویسند. چرا که دولت براساس فلسفه سیاسی آنها برخلاف حوزههای دیگر اندیشهشان در حوزه تجربه و عینیت اندیشیده و نوشتهشدهاند. در چنین شرایطی هر دو فیلسوف مبانی انتزاعی خود را در محک میدان جاذبهی عینیت یا تجربه قرار میدهند، حال مسئله این است که آیا میتوانند میان نظر و عمل اتحاد را برقرار سازند و اندیشه سیاسیای در طراز معرفتشناسی و اخلاق خویش به نگارش دربیاورند؟ بهعبارتیدیگر آیا میتوانند آزادی استعلایی یا اخلاقی و حقوقی را در ساحت عینیت خارجی یا دولت که قرار است فلسفه سیاسی در آنجا شکل بگیرد، برقرار سازند؟ به نظر میرسد هر دو فیلسوف در ساحت اقتدار خارجی، نهتنها نمیتوانند از نظریه خود آیینی و آزادی انسان استفاده چندانی ببرند بلکه به دلیل نوع انسانشناسی خاصشان بهزور برای تشکیل و دوام دولت پناه میبرند.
نیچه و نقد عقل محض
دوره 4، شماره 1، اردیبهشت 1392، صفحه 63-80
خاطره سبحانیان، علی کرباسیزاده اصفهانی
چکیده در این مقاله تلاش میکنیم تا فلسفة نقادی کانت، بهویژه آموزههای کتاب نقد عقل محض، را از نگاه نقادانة نیچه بررسی کنیم. از آنجا که نیچه به کل نظامهای مابعدالطبیعی و فیلسوفان غربی از افلاطون گرفته تا کانت و هگل هم انتقاداتی یکسان و هم ویژه دارد، در این پژوهش نخست به نگاه انتقادی نیچه به کل تاریخ فلسفه، و سپس به نقدهای خاص او به آموزههای کانتی در نقد اول او، میپردازیم. به باور نیچه، کانت با تحویل فلسفه به معرفتشناسی، تفکر فلسفی را در آستانة مرگ قرار داد؛ اساساً نیچه معتقد است فلسفه به معنای اصیل و درست آن، آفریدن معنا و گونهای قانونگذاری به شمار میرود. نیچه، بر مبنای موضع خود که میتوان از آن به «چشماندازگرایی» تعبیر کرد، انقلاب کپرنیکی کانت را زیر سؤال میبرد و بر همین اساس، آموزههای وی را، از قبیل احکام ترکیبی پیشینی، زمان و مکان، مقولات، و تفکیک پدیدار از شیء فینفسه، به چالش میکشد
شکل نهایی فلسفهی عملی کانت بر اساس روایت آلن وود
دوره 7، شماره 2، آبان 1395، صفحه 63-102
حسین کلباسی، حمزه حجت حاتم پوری
چکیده شکل نهایی فلسفهی اخلاق ایمانوئل کانت چگونه است؟ آیا همانطورکه شهرت دارد، نظام اخلاقی کانت نظامی خشک، سخت و انعطافناپذیر است و این فیلسوف آلمانی قرن هجدهم در مسیر سلوک اخلاقی، غایت و سعادت را کنار میگذارد؟ چگونه میتوان اصول اخلاقی کانت را در زندگی روزمره اجرا کرد؟ اینها پرسشهایی است که در این مقاله مطرح میشود و براساس تفسیر آلن وود از اخلاق کانت، پاسخهایی عرضه میشود که با نظر متداول درمورد اخلاق کانت تفاوت شایان توجهی دارد. تصویر دقیق اخلاق کانت باید با نگاه به کتاب مهجور مابعدالطبیعهی اخلاق ترسیم شود و غایت جایگاه مهمی در آن دارد. در مرحلهی عملی هم کانت فرمول دوم را ترجیح میدهد که در آن انسان غایت فی نفسه است و بهعکس تصور عمومی، راهحل اصلی کانت آزمون تعمیمپذیری و نتایج برآمده از فرمول قانون عام نیست. در همین راستا، عشق و علاقهی به نیکوکاری و کمک به دیگران نهتنها مانعی بر سر راه اخلاق نیست که کمکحال آن بهشمار میآید.
ارائه ی مبانی، اهداف، اصول و روش های اخلاقی برای متامدرنیسم
دوره 13، شماره 2، بهمن 1401، صفحه 63-88
https://doi.org/10.30465/os.2023.43495.1875
مصطفی زبان دان، محمدحسن میرزامحمدی، محسن فرمهینی فراهانی
چکیده در این پژوهش، با هدف ارائه مبانی، اهداف، اصول و روش های اخلاقی برای متامدرنیسم از روش تحقیق ترکیبی مشتمل بر روش اسنادی، تحلیل مفهومی از نوع تفسیر مفهوم و روش تحقیق استنتاجی از نوع پیش رونده استفاده شده است .بنابراین ابتدا با به کارگیری روش پژوهش اسنادی ضمن گردآوری و انسجام نظریات اخلاقی صاحب نظران متامدرنیسم، به واسطه روش پژوهش تحلیل مفهومی از نوع تفسیر مفهوم به تبیین و تعریف متامدرنیسم و اخلاق در متامدرنیسم پرداخته است. همچنین کاربرد روش تحقیق استنتاجی از نوع پیش رونده، تدوین مبانی، اهداف، اصول و روش ها ی اخلاقی متامدرنیسم را در پی داشته است. بنابراین، از ایجاد تحرک جهت عبور از اخلاق پست مدرنیستی به سوی اخلاق متامدرنیستی به عنوان هدف غائی اخلاق در متامدرنیسم، یاد شده است که علاوه بر هفت هدف واسطی، شامل هشت اصل و سه روش اخلاقی هم می باشد. مولفه هایی همچون بازگشت به جنبش های گذشته، صداقت جدید، اصالت، محبت و مراقبت، فروپاشی فاصله ها، سلسله مراتب، فرآیند "گویی" و روایت های بزرگ به عنوان اصول اخلاقی متامدرنیسم مطرح شده است. همچنین از تلفیق و ترکیب، معادله هردو – هیچکدام، و معادله هردو – و..... به عنوان روش های اخلاقی متامدرنیسم نام برده شده است.
مناسبات «فلسفه و ترجمة فرهنگی» در ایران معاصر مطالعة موردیِ سیرحکمت دراروپا
دوره 10، شماره 1، شهریور 1398، صفحه 65-83
https://doi.org/10.30465/os.2019.4247
مالک شجاعی جشوقانی
چکیده ترجمة فرهنگی، ترجمهای است که پیام متن و فرهنگ مبدأ را با فرهنگ مقصد سازگار میکند. چنین ترجمهای غالباً افزایش و کاهشهایی بههمراه دارد و ترجمهای وفادارانه نیست. در ترجمة فرهنگی مترجم برای انتقال مفاهیم و حتی تجارب فکری فراتر از معنای مفردات، به بافت و زمینة فرهنگی(Context) مبدأ و ظرائف و اقتضائات مختصات فرهنگ مقصد توجه جدی میکند. اگر بخواهیم با اصطلاحات رایج در سنت اسلامی سخن بگوییم، ترجمة فرهنگی فلسفه و اندیشة اروپایی مستلزم نوعی اجتهاد فکری ـ اندیشهای است. این فرایند اجتهاد محتاج پیشنیازهایی چون تسلط به روح فرهنگ و اندیشة مبدأ از سویی و توجه به ظرفیت و ظرائف فرهنگ مقصد از سوی دیگر است. نمیتوان گفت که محمدعلی فروغی در سیر حکمت در اروپا تمام پیششرطها و اقتضائات ترجمة فرهنگی را داشته و در کاروبار فکری خود لحاظ کرده، اما میتوان این ادعا را به مسند تبیین و توضیح نشاند که سیر حکمت در اروپا، فراتر از یک ترجمة مکانیکی صرف و بهنوعی در آستانة ترجمة فرهنگی فلسفه و اندیشة غربی به زبان فارسی و فرهنگ ایرانی قرار دارد. این مقاله در خدمت توضیح همین مدعاست. این مقاله با تأکید بر خوانش فروغی از کانت ـ بهمثابة فیلسوف تجدد و مدرنیته ـ گامی کوچک در این جهت برداشته است.
ویژگیهای گفتمانهای رویکرد به غرب در سیاست خارجی ایران نمونهپژوهی : دورههای محمد مصدق (1332 – 13330) و پهلوی دوم (1357 – 1342)
دوره 11، شماره 2، اسفند 1399، صفحه 65-94
https://doi.org/10.30465/os.2021.34898.1690
محمد جواد رنجکش، سعیده سادات گرامیان
چکیده هدف پژوهش پیشرو شناسایی ابعاد مختلف سیاست خارجی ایران با روش تحلیل گفتمان است. برای این منظور دو دوره زمانی برجسته در تاریخ معاصر ایران، مورد توجه واقع شده است. سیاست خارجی محمد مصدق از سال 1320 تا 1332 و سیاست خارجی محمدرضا پهلوی از سال 1342 تا 1357. سوال اصلی این پژوهش بر این پایه است که،گفتمانهای محمد مصدق (1332 – 1330) و پهلوی دوم (1357-1342) در قبال غرب در سیاست خارجی ایران چه همانندیها و ناهمانندیهایی داشتهاند؟ فرضیه ]چنین است : به نظر میرسد گرهگاههای گفتمانی، در گفتمانهای رویکرد به غرب در هر یک از دورههای محمد مصدق (1332 – 1330) و پهلوی دوم (1357- 1342) با برساختن معناهای مورد نظر خود باعث طرد و به حاشیه راندن سایر گفتمانهای ممکن در سیاست خارجی ایران شدند. بر این اساس : الف) همانندی گفتمانهای مذکور به حاشیه راندن سایر گفتمانهاست. ب) ناهمانندی این گفتمانها در این است که : 1. در دروان نخست وزیری مصدق گفتمان ملیگرایی وی که در بستر آن رویکرد استقلالخواهی در برابر غرب به اجرا درآمد، مبنای سیاست خارجی او بود. 2. گفتمان جهانگرایی محمدرضا شاه که بر اساس سیاست شباهت با غرب، مبنای سیاست خارجی شاه را تشکیل داد.
تبیین مبانی دموکراسی در اندیشههای فلسفی کارل پوپر
دوره 1، شماره 1، اردیبهشت 1389، صفحه 67-86
امیرمسعود شهرامنیا، جلال حاجیزاده
چکیده پژوهش پیرامون نظریة دموکراسی کارل ریموند پوپر (1994-1902) و سنجش نسبت مبانی فلسفی و معرفتشناختیاش با آن، هدفی است که دانشپژوه در این مقاله دنبال میکند. اهمیّت این مبحث در نشاندادن پیوند و سازگاری منطقی میان مبانی علمی ـ فلسفی پوپر و موازین و آموزههای برکشیده از آن با مدل دموکراسی اوست. از این حیث، سعی برآن است تا با بهرهگیری از روش توصیفی ـ تحلیلی، مبانی و مقاصد دموکراسی و مؤلفههای برجسته و نظری آن برحسب مفروضات نظری پوپر شرح و تبیین ((Explanation گردد. یافتههای تحقیق بیانگر آن است که پوپر بهگونهای هوشمندانه، دریافتهای معرفتشناختی سیاسی خود را بر مبانی علمی و فلسفیاش استوارساخته و مضمون آن را به عرصة دموکراسی تعمیم بخشیده است.
کثرت گرایی آیزایا برلین و تفاوت آن با نسبی گرایی
دوره 6، شماره 2، آبان 1394، صفحه 67-88
محسن فاضلی، غلامحسین توکلی
چکیده کثرت گرایی ارزشی مدّ نظر برلین، با تأکید بر توافق ناپذیری و تلفیق ناپذیری ارزش ها بر این نکته صحه می گذارد که هیچ گونه معیار و مقولات عام و مشترک وجود ندارد که به کمک آنها بتوان به اولویت بندی ارزش ها در یک نظام منسجم ودر نتیجه ارزشداوری خیرها و غایات پرداخت. از سویی به نظر می رسد نسبی گرایی با ردّ هرگونه عینیت در اخلاق و ارزشها و با تأکید بر عدم وجود معیارهای عام برای مفاهمه و داوری ارزشی، و ردّ مونیسم اخلاقی و تکیه بر تکثر، مرزهای مشترکی با کثرت گرایی پیدا می کند. برلین می کوشد تا میان کثرت گرایی ارزشی خویش با نسبی گرایی تفاوت قائل شود . درنیمه اول این مقاله پلورالیسم ارزشی برلین مطرح شده و در نیمه دوم نشان خواهیم داد که تلاش های برلین برای فاصله گرفتن از نسبی گرایی چندان قرین توفیق نیست.
شعر، رضا داوری و مارتین هیدگر
دوره 9، شماره 1، اردیبهشت 1397، صفحه 67-83
احمدعلی حیدری
چکیده این مقاله مترصد است وجوه توجه استاد برجستهی فلسفه در ایران، رضا داوری را نسبت به شعر به عنوان عاملی برای رهایی از تنگنای مهلک اصالت سوژهی دورهی مدرن شرح دهد. توجه ویژهی شاعر به زبان که آن را ورای ابزار تلقی و-بر وفق نظر هیدگر- «بنیانگذار متعهد به کلمات» میداند، شرایطی به دست میدهد که با استمداد از آن میتوان به تحول روزگار عسرتزده و گرفتارآمده در قهر فناوری مدرن امید داشت. رضا داوری زبان شعر را وجه ظهور وجود میداند که نقش عمدهی آن به سبب حال و احوال شاعرانه، احاطه بر دیگر شئون انسان و شرط اساسی هرگونه نسبت تأثیرگذار در این جهان است.
«لبخند» تراژیک ابرانسان در تفکر نیچه
دوره 11، شماره 1، شهریور 1399، صفحه 67-97
https://doi.org/10.30465/os.2021.25574.1561
سید علیرضا رضوی زاده، بیژن عبدالکریمی، علی مرادخانی
چکیده نیچه در تأملات انتقادی خود درباره فلسفه عقلگرایان و تجربهباوران که درونمایه آن را نتیجه تفکر متافیزیکی و تئولوژیک میداند به ماحصل شیوههای جهانبینی آنها، همچون یأس، ناامیدی و سرخوردگیای اشاره دارد که به نیهیلیسم میانجامد. تفکر تاکنونی غربی از نظرگاه نیچه، مَحمل دشمنی و کینهتوزی با زندگی بوده است. گویی که زندگی خصمِ تفکر است و رستگاری انسان بریدن از زندگی و حیات است. فلسفه آریگوی نیچه به عنوان بدیل تفکر تاکنونی غرب، چهرهای متبسم و خندان دارد که مؤلفهای کلیدی در تفکر اوست. این فلسفه ریشه در تأیید زندگی، علاقه به حیات و زیستجهانی شادان دارد. این شادی از برای چیرگی بر خود و لذت حاصل از اراده معطوف به قدرت و برخورداری از بیشینه انرژی و نیروست که در ابرانسان نیچه ظهور و نمود مییابد. ابرانسان است که با گذشته آشتی میکند، حال را تأیید کرده، آینده را با پل آریگویی میسازد و با عشق به بازگشت جاودانه همه امور، خود، سرنوشت و تقدیر خویش را متحقق میسازد. سلامتی از نظر نیچه در تقابل با بیماری متافیزیکاندیشی، زیستی شادمان است که چهره نهاییاش در انفجار نیروها و فیگور لبخند ظهور مییابد: لبخند به زندگی، زمین و زمان؛ لبخندی دیونوسوسی.
مبحث اخلاق در آثار فریدریش نیچه
دوره 1، شماره 2، آبان 1389، صفحه 69-95
یزدان کیخسرو دولتیاری، روحالله محمدی
چکیده در آثار نیچه مسیحیت نمونة برجستة اخلاق بندگی به حساب میآید. چراکه ضعف را به جای قدرت و درخشش انسانی مینشاند. از چشمانداز انسان مسیحی، صفت انسانِ خوب فروتنی و خیرخواهی است. نیچه هر دستگاه اخلاقی از این دست را اخلاق مسیحی میخواند و بسیاری از اصول اخلاقی پذیرفتة دنیای مدرن را زیر همین عنوان مسیحی هدف انتقاد قرار میدهد. نیچه نقش یهودیت را نیز در انحطاط انسان آنچنان جدی میبیند که آن را سمبل ارزشهای گونة پستتر انسان در مقابل انسانهای والا قرار میدهد. وی نبرد این دو دستگاه ارزشی را نبردی تاریخی میداند که علیرغم پیروزی تاریخی گونة منحط وپست، همچنان ادامه دارد. از سویی دیگر، مسئلة اخلاق و ارزشها در دنیای مدرن را میتوان مهمترین دغدغة فکری نیچه دانست. در دنیای جدید با سست شدن پایههای متافیزیک، که نیچه از آن به «مرگ خدا» یاد میکند، پایههای اخلاق و ارزشهای سنتی نیز سست میشود چراکه، به اعتقاد نیچه، اخلاق حاکم ارزشهای خود را در قالب دستوراتی از منبعی برین و ماورایی مطرح میکند. اکنون با بیاعتباری جهان برین ارزشهای اخلاقی نیز دچار اضمحلال میشود وانسان با بحران نهیلیسم روبهرو میشود. در چنین شرایطی، نیچه مدعی خلق ارزشهای جدیدی است. سؤال مطرح دراین مقاله این است که ماهیت ارزشهای اخلاقی که مرگ آنها فرا رسیده چیست و خاستگاه آن کجاست؟ و اخلاق مورد نظر نیچه در پرتو چه امری نمایان میشود؟
از امکان مفاهمه تا اثبات معرفت:استدلال دیویدسن علیه شکاکیت
دوره 4، شماره 2، آبان 1392، صفحه 71-90
مهدی ذاکری
چکیده شکاکیت عبارت است از امکان این فرض که بیشتر گزارههایی که آنها را صادق میدانیم درواقع کاذب باشند. این فرض در تاریخ فلسفه از طریق استدلالهایی مانند استدلال رؤیای دکارت، استدلال شیطان شریر، و مغز در خمره مطرح شده است. دیویدسن در تعدادی از مقالاتش کوشیده است تا با طرح ایدة تفسیر ریشهای نشان دهد که امکان مفاهمه و ارتباط زبانی، شکاکیت را منتفی میکند. به اعتقاد او، طبیعت زبان و باور که همراه و مستلزم یکدیگرند تضمینکنندة ارتباط میان باورهای گوینده، باورهای مفسر، و جهان خارج است و این ارتباط صدق عمدۀ باورهای ما را تأمین میکند. دیویدسن در گام نخست، توافق گوینده و مفسر بر صدق را اثبات میکند و در گام دوم از طریق استدلالهای مفسر همهدان و تفسیر ریشهای نشان میدهد توافق گوینده و مفسر مطابق با جهان خارج است. این مقاله استدلال نخست را ناتمام میداند، اما از استدلال دوم در مقابل اشکالات وارد شده به آن دفاع میکند.
فوکو، روشنگری و هنر آفرینش خویشتن
دوره 9، شماره 2، آبان 1397، صفحه 71-86
فاطمه ساکی، علی کرباسی زاده اصفهانی، علی زارعی (پیمان)
چکیده مقالهی حاضر نشان میدهد که چگونه میشل فوکو در آثار پایانی خود با رجوع به برخی آموزههای روشنگری به هنر آفرینش خویشتن روی میآورد. بازاندیشی مفاهیم اساسی روشنگری در فوکوی متأخر با درک تازهای از کانت و سوژه همراه است. با جای دادن نظریههای زیباییشناسی مرتبط با نفس در متن تفکر روشنگری، فوکو نشان میدهد که نه تنها او ارزشهای روشنگری را نادیده نمیگیرد، بلکه به بازسازی برخی از این مفاهیم میپردازد. بازتاب چنین نگرشی خود را در اخلاق به معنای رابطه با خویشتن نشان میدهد. صورتبندی چنین اخلاقی به مدد پژوهشهای فوکو در مورد اخلاقیات در یونان و روم از یک طرف، و رجوع به آموزههای نیچه و شارل بودلر از طرف دیگر ممکن میشود. اخلاقیات در جهان باستان در پی ارائهی شیوهای برای پرورش خلاقیت افراد است که آنها را ابتدا با اکنونِ خویش و سپس با خویشتنِ خویش مواجه کند تا فرد بتواند بهگونهای دیگر بیاندیشید، زندگی خود را دگرگون کند و خود را بیافریند. بودلر نیز مدرن بودن را خلاقیت و پویایی معنا میکند و معتقد است زندگی انسان نیز باید مانند اثر هنری با خلق خویشتن و تغییر همراه باشد. در این مقاله در صدد هستیم به بررسی خودآفرینی و زیست زیبا بپردازیم.
ویتگنشتاین، کانت و اخلاق
دوره 8، شماره 2، بهمن 1396، صفحه 77-93
یاسمن هشیار
چکیده ویتگنشتاین در تفکر متقدم خود فلسفه را نقد زبان و هدف رساله منطقی ـ فلسفی را مرز نهادن میان گفتنی و ناگفتنی ( نشان دادنی) و یا به تعبیری میان علم تجربی از یک سو و اخلاق از سوی دیگر قرار دادهاست. و این بخش اخیر را مهمتر میداند. چنین هدفگذاریی شباهت رساله را پروژه کانتی در نقد عقل محض نشان میدهد. پرسش اصلی این مقاله این است که آیا با توجه به مشابهت های کلی این دو پروژه، میتوان گفت ویتگنشتاین در حوزه اخلاق نیز از کانت متاثر است؟ اگر بله، این تاثیر تا چه حد است؟ برای ورود به بحث، من یا سوژه و همچنین اراده به عنوان مدخل بحث مطرح میشوند، سپس با پرداختن به غایت اخلاق و امر راز آمیز به پاسخ پرسش اصلی مقاله خواهیم پرداخت.
آثار ایدئالیسم زبانی ویتگنشتاین در تبیین مفاهیم اجتماعی و طبیعی؛ با بررسی قرائت آنسکوم و نقد آن
دوره 12، شماره 2، اسفند 1400، صفحه 79-104
https://doi.org/10.30465/os.2022.40857.1822
حسین شقاقی
چکیده الیزابت آنسکوم اندیشههای ویتگنشتاین (در کتاب تحقیقات فلسفی) را در باب زبان، یک ایدئالیسم زبانی ناقص توصیف میکند. زیرا ویتگنشتاین -بر اساس تفسیر آنسکوم- قواعد و هنجارهای اجتماعی را به نحوی تبیین میکند که با ایدئالیسم زبانی مطابقت دارد ولی تبیین ویتگنشتاین از مفاهیم مربوط به ذوات طبیعی کاملا با ایدئالیسم زبانی مطابقت ندارد. به نظر آنسکوم، ویتگنشتاین اعیان را به نحو ایدئالیستی تبیین نمیکند و آنها را مستقل از زبانْ مفروض میگیرد. در اینجا پس از بیان استدلالِ آنسکوم در دفاع از ادعای فوق، آن را مورد انتقاد قرار میدهم. انتقاد مذکور با توجه به استدلال مفسرینی صورت میگیرد که از این موضع دفاع میکنند که ایدئالیسم زبانی ویتگنشتاین را نباید به صفت «ناقص» موصوف کرد. بر اساس تحلیلی که در اینجا ارایه خواهد شد، مفاهیم مربوط به هویتهای فیزیکی و ذوات طبیعی نیز از نگاه ویتگنشتاین با اتکا به آنچه ایدئالیسم زبانی میخوانیم، توضیح داده میشوند. این ادعا را با اتکا به -اولا- نگاه کلی نویسنده کتاب تحقیقات فلسفی به معنا و -در ثانی- خصلت خودارجاعدهندگی زبان و گستره آن -از نگاه او- مستدل خواهیم کرد.
واکاوی مفهوم شهر هوشمند؛ بر اساس ایده «حقِ داشتن شهر» هانری لوفور و دیوید هاروی
دوره 14، شماره 2، اسفند 1402، صفحه 83-111
https://doi.org/10.30465/os.2024.48009.1955
رحمان شریف زاده
چکیده معمولاً از بعد فناورانه، سیستمی، و مدیریتی هیجان و خوشبینی خاصی در مورد پتانسیلهای شهر هوشمند برای داشتن یک شهر کاراتر و پایدارتر وجود دارد ولی از جوانب اجتماعی و شهروندی ملاحظات و نگرانیهای اخلاقی-اجتماعی متعددی در مورد پیامدهای پیادهسازی شهر هوشمند مطرح میشوند. این نوع نحوه ورود به بحث و فکر درمورد شهر هوشمند گرچه یکسره نادرست نیست به نظر ما فهم چندان دقیقی از چیستی شهر هوشمند بدست نمیدهد. چراکه شهر هوشمند را گسیخته و جدا از تحولات و جریانهای نظری/تاریخی شهرگرایی درنظر میگیرد. برای پاسخ به این سوال که شهر هوشمند چیست (یا چگونه باید باشد) و چه نسبتی با شهروندان دارد (یا باید داشته باشد) لازم است مفهوم شهر و هوشمندی را در درون شهرگرایی معاصر مورد واکاوی قرار دهیم. در این مقاله میکوشیم تا چارچوبی مفهومی برای شهر هوشمند را در چهارچوبهای شهرگرایی معاصر و به طور خاص مبتنی بر مفهوم حقِ داشتن شهر هانری لوفور و دیوید هاروی ارائه دهیم. هدف مقاله این است که دریابد حق داشتن شهر هوشمند چه جوانب و مولفههایی دارد.
هیدگر و فوکو: تکنولوژی و تکنولوژی انضباطی
دوره 14، شماره 1، شهریور 1402، صفحه 85-118
https://doi.org/10.30465/os.2023.43884.1884
فاطمه ساکی، علی اصغر مصلح
چکیده پیشرفت تکنولوژی در قرن نوزدهم و آغاز قرن بیستم، هیدگر و فوکو را بر آن داشت تا تأثیر آن را بر زندگی بشر تحلیل کنند. هدف از پژوهش حاضر مطالعه نحوهی مواجهه هیدگر و فوکو با تکنولوژی است. هیدگر با پیگیری تاریخ متافیزیک از انکشاف هستی در دورههای مختلف تاریخ پرده برمیدارد. او با رویکرد هستیشناختی، تکنولوژی را شیوهای از انکشاف هستی در عصر مدرن میدانست که با برنامهریزی، محاسبه و نظمدهی طبیعت را همچون منبع ذخایر انضباط میبخشد و به مثابه ابژه تولید میکند. فوکو نیز در چارچوب تحلیل روابط قدرت، تکنولوژی را شبکهی انضباطی از روابط قدرت و دانش میداند که با تشکیل شیوهها و سازوکارهایی عام انسانها را در قالب قرار میدهد و به مثابهی سوژه برمیسازد. در مقاله حاضر از هستی در هیدگر و قدرت در فوکو)به منزلهی دو بنیان متفاوت( به تکنولوژی که امکان همسخنی دو متفکر را فراهم میآورد، میپردازدیم. در واقع با هم خواندن هیدگر و فوکو ما را به وجوه اشتراک و افتراق و در نهایت به این رأی میرساند که روایت فوکو از تکنولوژی تکمیلکننده بحث هیدگر در این زمینه است.
امراجتماعی و زندگی روزمره در ریختارِ فکری مارتین هایدگر
دوره 15، شماره 1، شهریور 1403، صفحه 85-114
https://doi.org/10.30465/os.2025.50008.2004
احسان مزدخواه، مهدی نجف زاده، مرتضی منشادی، سیدحسین اطهری
چکیده در ریختار فکری مارتین هایدگر، امر اجتماعی و زندگی روزمره با تأکید بر مفاهیم بنیادینی چون "دازاین"، "اصالت"، و "هستی" بررسی میشوند. هایدگر معتقد است که زندگی روزمره معمولاً به صورت غیر اصیل سپری میشود، جایی که انسانها در چارچوب هنجارها و انتظارات از پیش تعیینشده عمل میکنند، بدون آنکه به معنای عمیقتر هستی خود توجه کنند. این نوع زندگی، که هایدگر آن را "افتادگی" مینامد، به نوعی غفلت از حقیقت وجودی منجر میشود. به همین منظور پرسش اصلی مقاله بدین صورت است که امراجتماعی و زندگی روزمره در ذهنیت و اندیشه هایدگر به چه معناست و چه نسبتی با عصر کنونی دارد؟ امر اجتماعی در اندیشه هایدگر به عنوان فضایی تلقی میشود که در آن ساختارهای قدرت، هنجارهای فرهنگی، و روابط اجتماعی به گونهای عمل میکنند که میتوانند به پنهانسازی حقیقت و محدود کردن امکان تجربه زندگی اصیل منجر شوند. با این حال، هایدگر بر این باور است که انسان، با آگاهی از مرگ و گذر زمان، میتواند از این وضعیت فراتر رفته و به سوی زندگی اصیل حرکت کند. این آگاهی به فرد اجازه میدهد تا از پیروی ناآگاهانه از هنجارها و رژیمهای حقیقتِ ثابت و محدودکننده فاصله بگیرد و به جستجوی معنای واقعیتر و عمیقتر زندگی بپردازد.
زادگی و درهمگستردگی زوئه و بایوس؛ تبیین زیستسیاست در اندیشۀ هانا آرنت
دوره 15، شماره 2، اسفند 1403، صفحه 87-118
https://doi.org/10.30465/os.2025.48848.1983
جلال فرزانه دهکردی
چکیده زیستسیاست منظومهای از راهبردهاست که برای تنظیم جمعیتهای انسانی، شیوۀ زیست افراد و مدیریت تنانگیشان انجام میگیرد. زیستسیاست، درحقیقت، پیکرهای از دانش/قدرت است که با استفاده از سازوکارهای علوم زیستشناختی، در جهت پرورش یا پژمردن زندگی انسانها در جامعه گام برمیدارد. این میانرشته در مفهوم امروزی آن توسط اندیشمندانی نظیر فوکو، آگامبن و اسپوزیتو مطرح شد. بااینحال، هانا آرنت، پیشازاین مفاهیم بنیادین آن را در اندیشههای سیاسی خود، بدون ذکر این اصطلاح، طرحاندازی کرده بود. او نهتنها با کالبدشکافی تمامیتخواهی سویۀ مرگباور زیستسیاست را تشریح کرد بلکه با تدوین گونههای فعالیت انسانی و بازتعریف مفهوم زادگی، استعداد انسان در حرکت بهسوی زیستسیاست زندگیباور را نیز سنجید؛ ازاینرو، اخیراً به رویکرد آرنت دربارۀ مفاهیم بنیادین زیستسیاست توجه بسیار شده است؛ بههمیندلیل، در این مقاله دوسویۀ مرگباور و زندگیباور زیستسیاست آرنتی با تمرکز بر سه مفهوم زوئه، بایوس و زادگی و تناظر آنها با سه گونۀ فعالیت انسان، «زحمت»، «کار» و «کنش» تبیین میگردد. همچنین، دیدگاههای نظریهپردازان دربارۀ مفهوم زادگی، بهعنوان هستۀ مرکزی زیستسیاست زندگیباور آرنت بررسی و رویکرد هستیشناختی او به مفهوم زادگی، بهخصوص در ارتباط با فلسفۀ وجودی مارتین هایدگر و سنت آگوستین تشریح میشود؛ درحقیقت، در این مقاله تلاش میشود صورتبندی جدیدی از هستیشناسی آرنت دربارۀ زیستسیاست ارائه گردد.
تحلیل فوکویی گفتمان قدرت در رمان روزگار سخت اثر چارلز دیکنز
دوره 16، شماره 1، آبان 1404، صفحه 93-118
https://doi.org/10.30465/os.2025.51926.2043
محمد امین مذهب، عباس منفرد
چکیده دورهی ویکتوریا در انگلستان شاهد اوج قدرت استعماری و صنعتی این کشور بود. چارلز دیکنز در رمان «روزگار سخت» (1854) این دوره را با ویژگیهایی مانند ستم اجتماعی، تفکرات ایدئولوژیک و استثمار اقتصادی و کاری به تصویر کشیده است. این رمان به بررسی مکانیسمهای اعمال قدرت و سلطه بر زندگی طبقات فرودست از طریق گفتمانهای حاکم مانند صنعتیسازی و فلسفهی فایدهگرایی در محیطهای کاری و آموزشی میپردازد.
این پژوهش با بهرهگیری از چارچوب نظری میشل فوکو، به ویژه مفاهیم قدرت و گفتمان، به تحلیل رمان دیکنز پرداخته است. اگرچه فوکو مستقیماً روشی برای تحلیل متون ادبی ارائه نکرده، اما مفاهیم کلیدی اندیشهی او از جمله گفتمان، اعمال قدرت و فرآیند سوژهسازی، ابزارهای تحلیلی ارزشمندی در مطالعات فرهنگی و نقد ادبی فراهم کردهاند.
هدف اصلی این مطالعه، بررسی شیوههای بازنمایی سازوکارهای قدرت در رمان و نقش نهادهای آموزشی و صنعتی در شکلدهی به سوژههای اجتماعی است. همچنین به امکانهای مقاومت در برابر گفتمان مسلط نیز پرداخته میشود. نتایج نشان میدهد که چگونه گفتمانهای فایدهگرایانه و تکنولوژیک به عنوان ابزارهایی برای اعمال انضباط و کنترل در فضاهای کاری و آموزشی عمل میکنند.
از شرقگرایی تا شرقشناسی: پژوهشی در تحول مفهوم و مصداق «شرقشناسی»
دوره 7، شماره 1، خرداد 1395، صفحه 67-87
سیدکمال کشیک نویس رضوی، عباس احمدوند
چکیده بسیاری از تعریفهای بیان شده درباره «شرقشناسی»، دربردارنده مفهوم غربی آنها است؛ ابهام این واژه با بارمعنایی منفی، بهویژه در ارتباط با استعمارِ اروپا، تصدیق شدنیاست. تلاشهای ادوارد سعید برای ابهامزدایی از آن، چیزی از این پیچیدگی نکاست بلکه در گفتمانی ضد غربی، به محور و مبنای نقد تبدیل گردید. تاکید بر تقابل دو جهان شرقی(شرقی شده) و جهان غربی(غربی شده)، فاصلهای در ذهن پژوهشگر میان موضوع و حقیقت آن ایجاد میکند؛ فاصلهای که سبب ساخت تصویری ناروا از موضوع میشود. تغییر این اصطلاح در مواجه با موضوع، نشان از تغییر رویکرد غربیان درباره آن است و متاسفانه این تغییرات از طرف منتقدان، به ویژه مسلمانان، نادیده گرفته میشود. بی توجهی به نقش زمان در ارایه تعریف ها، به ویژه در حوزه مطالعات اسلامی درغرب، بر این تقابل تاثیر گذاشته و مفهومی منجمد را به نقد کشیدن عمق اختلاف نظرها را بیشتر کردهاست. در این مقاله تلاش شدهاست با بررسی زمینههای ساخت اصطلاح«شرقشناسی» در فرهنگ اروپایی، قلمروشناسی یا کاربردهای آن، فهم ما ازشرقشناسی، نقش شرقیان درتحول فکرغربیان با حضور و همکاری مسلمانان درمطالعات اسلامی، به چالش امروزین و تغییرپارادایم شرقشناسی پرداخته شود. همچنین درپایان بحث شرقشناسی همدلانه را، با برشمردن مهمترین عوامل آن، پیش کشیدهایم.
انواع؛ از قراردادگرایی لاک تا خوانش استعلایی و زیباشناختی کانت
دوره 2، شماره 1، اردیبهشت 1390، صفحه 71-86
رضا ماحوزی
چکیده در تفکر جان لاک، ذهن در عملکردی فعال صورتهای محسوس و متوالی کسبشده از حواس بیرونی و درونی را با هم تألیف میکند و دربرابر اعیان خارجی، اعیانی علمی (ذهنی) میسازد و بدینترتیب به مفاهیم ماهوی از اعیان دست مییابد. در ادامه، فاهمة برخی از تصورات مشترک مربوط به چند عین مشابه را گزینش میکند و آنها را ذاتیات اعیان مذکور و بنابراین «نوع» آنها معرفی میکند. بنابه این عقیده، مؤلفههای انواع را ما انتخاب میکنیم و بنابراین، انواع محصول انتخاب و قرارداد ذهن هستند.
درمقابل، بهعقیدة کانت، ذهن صرفاً انتزاعکنندة صورتهای غایی و محض اعیان یا همان انواع و اجناس آنهاست. بنابه این رویکرد، قوة حکم تأملی در فعالیتی کاملاً نامتعین و بهدور از مفاهیم و اصول پیشینی فاهمه، انواعِ اعیان را مورد تأمل قرار میدهد و با انتزاع انواع و اجناس، اعیان و قانونهای فراوان تجربه را وحدت میبخشد. این موضع که صورتهای کلی مذکور را کاملاً ذهنی و غیرمعرفتی معرفی میکند و آنها را به فرولایة فراحسی طبیعت یا همان طبیعت فینفسه نسبت میدهد، موضعی رئالیستی است و بنابراین درمقابل قراردادگرایی لاک قرار دارد، هرچند نه قراردادگرایی لاک از نوع افراطی است و نه رئالیسم کانت. این نوشتار درصدد است موضع مخالف این دو فیلسوف درباب سهم ذهن در حصول انواع را تشریح کند.
جنبشهای بنیادگرایی دینی
دوره 3، شماره 2، آبان 1391، صفحه 75-105
سیدسعید زاهد زاهدانی، احسان حمیدیزاده
چکیده اصطلاح بنیادگرایی دینی در مورد گروههای بستۀ مذهبی بهکار میرود که جریان اصلی خود را، که از میان آن برخاستهاند، به دلیل سازشکاری یا غفلت، متهم به فراموشی اصول بنیادین مذهبی میدانند و آن را قبول ندارند و خود را نمایندۀ واقعی دین مزبور میدانند. در این مقاله، برای اینکه بتوان بنیادگرایی دینی را بهمنزلۀ جنبشی اجتماعی بررسی کرد، به استفاده از نظریهای مناسب در زمینۀ جنبشهای اجتماعی نیاز است تا ابعاد بنیادگرایی دینی بهمنزلۀ جنبشی اجتماعی بر ما روشن شود، بنابراین در این مقاله از نظریۀ کاستلز بهره جستیم و برای تبیین این جنبشها در واقعیت از مدل عملی ـ نظری زاهد استفاده کردیم که، علاوهبر توجه به فرد و جامعه، به عامل رابطه در بحث جنبش اجتماعی توجه دارد و با استفاده از این مدل ابعاد جنبش اجتماعی (زمینۀ اجتماعی و سیاسی جنبش، ایدئولوژی، کنشگران، و خود جنبش) را از سه جریان بنیادگرای دینیِ، یعنی صهیونیسم مسیحی، گوش آمونیم، و القاعده بیرون آوردیم که هریک از آنها مربوط به یکی از سه دین بزرگ ابراهیمی است. نهایتاً به نقاط مشترک بین این جنبشهای بنیادگرا دست پیدا کردیم. این نقاط مشترک عبارتاند از: 1. پدیدهای جهانیاند؛ 2. معتقد به قطعیت متون مقدساند، اما در عین حال برخوردی گزینشی با آن دارند؛ 3. خواهان بازگشت و تفسیر مجدد بنیادها و مبانی دینی طبق ایدئولوژی مورد نظر خودشاناند؛ 4. جهتگیری سیاسی خاصی دارند و در مقابل نظم سیاسی موجود ایستادهاند؛ 5. از سکولاریسم انتقاد میکنند و واکنشی افراطی به جریانهای ضد دین رایج در دوران مدرناند؛ 6. اکثر آنها تحت تأثیر عقاید هزارهگرایانهاند.
