غرب شناسی بنیادی
نوع مقاله: علمی-پژوهشی

هگل و اقتصاد سیاسی

دوره 3، شماره 1، اردیبهشت 1391، صفحه 77-94

علی مرادخانی، آویسا شهبازی

چکیده فهم اندیشة هگل نیازمند بازشناسی مفاهیمی است که وی آن‌ها را صریحاً یا تلویحاً به‌کار می‌برد. در این میان دانش اقتصاد سیاسی، که هگل شاهد تولد و شکوفایی آن بود، یکی از حوزه‌هایی است که هگل هم از دستاوردهای آن بهره برده است و هم اندیشه‌های خود را در پرتو دستاوردهای این دانش بسط داده است. این مقاله بر آن است تا نشان دهد که چگونه می‌توان مطالعات تاریخی هگل و نیز مفهوم «مکر عقل» را با روش‌های علمای علم اقتصاد و عناصر اقتصاد سیاسی چون «دست نامرئی» قیاس کرد یا این‌که چگونه فرض عمل آزاد فرد در اقتصاد سیاسی به عنصری کلیدی در اندیشة هگل با سوبژکتیویته گره می‌خورد. همچنین می‌خواهیم نشان دهیم که در اندیشة هگل، وظایف اقتصادی دولت چه قرابت‌هایی با مبانی اقتصاد سیاسی می‌یابد و سرانجام، دفاع از بازار آزاد با مبانی اندیشة هگل تا چه ‌اندازه امکان‌پذیر است.

تاثیر کارل برایگ بر هایدگر

دوره 8، شماره 1، تیر 1396، صفحه 77-103

مهدی معین زاده

چکیده هایدگر در " راه من به سوی پدیدارشناسی " همان تکریمی را نثار " در باب وجود : طرح کلی انتولوژی "  کارل برایگ می کند که نثار کتاب برنتانو در باره " معانی متعدد وجود نزد ارسطو " و نیز " پژوهش های منطقی" هوسرل  کرده است ((GA14:92. او همچنین به تاثیر نافذ و از همین رو وصف ناشدنی ای اشاره دارد که برایگ – این استاد الهیات ضد مدرنیسم  و آخرین بازمانده مکتب الهیاتی توبینگن که الهیات کاتولیک را در گفتگوئی پویا با فلسفه هگل و شلینگ قرار می داد –  بر کار فکری آتی او نهاده است. هایدگر،  حتی پنجاه سال پس از نخستین ملاقاتش با برایگ در سال 1909، از او به سبب " رسوخ و صلابت فکری " و مهارت مواجه ساختن آموزه های گذشته با پرسش های زنده  و تپنده حال حاضر تمجید می کند ((Ibid:82.
با این همه بر تاثیر برایگ روی هایدگر، تاکید چندانی خاصه از آن گونه که بر تاثیر برنتانو و هوسرل ، نگردیده است. مقاله حاضر برآن است که بر این تاثیر در سه بخش تمرکز کند؛ الف. تاثیر برایگ بر هایدگر در نحوه رویکرد به سنت فلسفی، ب. در مضامین اندیشه و ج . در سبک نگارش.

تکوین گفتمان تعهد اجتماعی در هنر معاصر غرب

دوره 12، شماره 1، شهریور 1400، صفحه 79-103

https://doi.org/10.30465/os.2021.37662.1752

ترنم تقوی، مصطفی گودرزی

چکیده یکی از کارکردهای ارزشی هنر در دنیای معاصر، مبارزه علیه اشکال سلطه مانند سلطه نژادی، قومی، طبقاتی و سلطه از طریق جنگ بر مردمان سرزمینی دیگر است. این پژوهش در جهت پاسخ به این پرسش که گفتمان تعهد اجتماعی در هنر معاصر جهان، چگونه خود را مطرح کرده و نمود آن در نحوه بیان آثار هنری چگونه است؟ به روشی توصیفی تحلیلی، روند شکل­گیری گفتمان تعهد اجتماعی در هنر جهان غرب از سده بیستم را مورد بررسی قرار داده و به تحلیل گفتمان انتقادی مصادیق آن در هنر دو دهه اخیر با موضوع جنگ و صلح پرداخته است.
بنا بر نتیجه، بخش بزرگی از هنر معاصر، گفتمان تعهد اجتماعی را پذیرفته؛ اما جایگاه و نقش تعهد اجتماعی، به واسطه عملکرد جنبش­های هنری معاصر، به شکلی بنیادی دگرگون شده است. اگر در گذشته با آثاری فرم­گرا، وحدت­گرا، با بیانی فردی در نقش کالایی خاص در موزه­ها و گالری­ها مواجه بودیم امروزه با آثاری مفهوم­گرا، کثرت­گرا، با تاکید بر بعد اجتماعی در حکم یک بیانیه در مکان­های عمومی، خیابان­ها، موزه­ها و گالری­ها مواجهیم و در نهایت، در این زمان هنر از چارچوب محدود خود جدا شده و به­عنوان یک کنش، هنرمند را در نقش یک کنش­گر نسبت به مسائل اجتماعی قرار می­دهد.

بررسی واکنش‌های ایرانیان به عناصر فرهنگی غرب

دوره 4، شماره 1، اردیبهشت 1392، صفحه 81-111

سیدبیوک محمدی، ناهید مؤید حکمت

چکیده واکنش‌ها به اختراعات و ابداعات جدید و تحولات حاصل از انقلاب صنعتی، در جوامع سنتی غیر غربی با خود جوامع غربی متفاوت بود؛ در جوامع غربی تحولات خودجوش بود، اما در جوامع سنتی غیر غربی، دگرگونی‌ها در اثر نفوذ فرهنگیِ غرب رخ داد. در این جوامع ضمن پذیرش بعضی عناصر فرهنگی غرب، در برابر بعضی عناصر واکنش‌های منفی نشان داده شد که دگرگونی‌های اجتماعی را با مشکلاتی روبه‌رو کرد و روند توسعه را به شکلی متفاوت‌تر از آن در غرب درآورد. در راستای این برداشت، در این مقاله به بررسی واکنش‌های بارز ایرانیان به عناصر فرهنگی غرب پرداخته شده است. با استفاده از روش تحقیق کیفی و گرد‌آوری اطلاعات از طریق مراجعه به متون و مصاحبه‌ با افراد مطلع و کسانی که شاهد وقایعی بودند که تجربیاتشان، داده به‌شمار رود، صورت گرفته است. یافته‌ها حاکی از این است که واکنش‌ها در کل به دو نوع مثبت و منفی طبقه‌بندی می‌شوند؛ واکنش‌های مثبت عبارت‌اند از سه واکنش اصلی، با عناوین 1. شگفتی؛ 2 مفتون‌شدگی؛ و 3. پذیرش. واکنش‌های منفی عبارت‌اند از هفت واکنش اصلی 1. سردرگمی؛ 2. تمسخر؛ 3. شایعه‌سازی؛ 4. ظاهرسازی؛ 5. تحریم؛ 6. فریاد اعتراض؛ و 7. مبارزة علنی که درنهایت در دعوت مردم به انقلاب منعکس شده است. در تجزیه و تحلیل یافته‌ها سه عامل در پذیرش (واکنش مثبت) یا عدم پذیرش (واکنش منفی) مؤثر بوده‌اند که می‌توان آن‌ها را به این صورت برشمرد:
1. احساس تحمیلی‌بودن عنصر؛ 2. شتابان‌بودن روند دگرگونی؛ و 3. تعارض عناصر با ارزش‌های فرهنگی غالب در جامعه.

فلسفة حقوق کانت و اندیشة انسان جهان‌وطن

دوره 5، شماره 1، اردیبهشت 1393، صفحه 81-102

حسین کلباسی اشتری، محمدجلیل آل امین

چکیده پرسشی که در این نوشتار به آن خواهیم پرداخت نسبت بین فلسفة حقوق کانت و تلقی او از انسان، به عنوان موجودی جهان‌وطن است. اگر کانت، حقوقِ خود را با التفات به انسانِ جهان‌وطن تقریر کرده باشد، می‌توان فهمی فرا‌اروپایی از فلسفة حقوق وی داشت و فلسفة حقوق کانت واجد انسجام و ظرفیت لازم برای استقرار مدنیت در زیست اجتماعی انسان‌ها بوده و این امر بنیانی برای طرح فلسفی صلح پایدار، در نظام فلسفی کانت خواهد بود. کانت در فلسفة حقوق، از حقوق خصوصی و حقوق عمومی به‌تفکیک سخن می‌گوید. حقوق خصوصی به مالکیت محدود می‌شود. انسان آزادی مالکیت دارد اما این آزادی در حقوق کانت مطلق نیست. حق عمومی در فلسفة کانت، به سه دستة حق حکومت، حق ملی و حق بین‌الملل تقسیم می‌شود. حق خصوصی بسترِ حق عمومی و در حق عمومی، حق حکومت، بستر حق ملی و حق ملی بستر حق بین‌المللی است. بنابراین برای توجیه حق بین‌المللی باید از حق خصوصی آغاز کرد. در نتیجة این مراحل است که می‌توان درک کرد کانت متأثر از هابز، ضرورت حکومت را در حفاظت از آزادی افراد می‌داند. پس آزادی فردی حقی طبیعی است که حق حکومت اجتماعی را طبیعی می‌سازد و بر این اساس، مدنیت در شأن اجتماعی انسان‌ها، قابل تحقق خواهد بود.

خدا و انسان در جهان اسطوره‌ای همر و هسیودوس

دوره 6، شماره 1، اردیبهشت 1394، صفحه 83-104

سیدنعمت‌الله عبدالرحیم‌زاده

چکیده همر با سرودن ایلیاد و ادیسه و هسیودوس با سرودن ثئوگونیا و کارها و روزها فقط آثار ادبی ماندگار خلق نکردند، بلکه جهان اسطوره‌ای را به نظم درآوردند و فرهنگ یونانی از این نظم سربرآورد و بالنده شد. به این جهت بود که یونانیان شاعران را و به‌ویژه این دو شاعر را فقط هنرمندان خود نمی‌دانستند، بلکه آن‌ها را به چشم مربیان خود می‌دیدند. از این رو، درکی جامع از جهان اسطوره‌ای این دو شاعر و مفاهیم اساسی آن برای شناختن فرهنگ یونانی به طور عام و ادبیات و فلسفۀ آن به طور خاص لازم است. هدف از نگارش این مقاله بررسی این مفاهیم است تا معلوم شود فرهنگ و اندیشۀ یونانی بر مبنای چه تصوری از رابطۀ میان خدا و انسان شکل گرفت.

نقد مؤلفه‌های فرهنگی مدرنیته در نوشته‌های وبر، لیوتار و فوکو

دوره 5، شماره 2، آبان 1393، صفحه 85-104

علی صالحی فارسانی، سعید حاجی‌ناصری

چکیده با بازخوانی نوشته‌‌های وبر و فراروی از خوانش پارسونزی از وی، سویه‌‌های نیچه‌‌ای رویکرد وی به مدرنیته و مؤلفه‌‌های فرهنگی آن نمایان می‌‌شود؛ آن‌گونه که به برجسته‌‌سازی نقش وی چونان میان‌جی انگاره‌‌های نیچه‌‌ای و رویکرد انتقادی پسامدرنانی چون لیوتار و فوکو به مدرنیته می‌‌انجامد. برای آزمودن این فرضیه، نخست باید شاخصی برای سنجش هم‌سانی‌‌ها و ناهم‌سانی‌‌های وبر و پسامدرنانی چون لیوتار و فوکو برگزید و پس از آن باید روشی برای کاربست آن شاخص به ‌‌کار گرفت. شاخص سنجش در این مقاله سه بیماری مدرنیته است و چونان چهارچوب پژوهشی مقاله به ‌‌شمار می‌‌رود. هم‌چنین، روش کاربست این شاخص نیز در این مقاله تاریخ ایده‌‌های «لاوجوی» خواهد بود. بر اساس این چهارچوب نظری و روش، چهار واحد ـ انگاره، به عنوان مؤلفه‌‌های تجزیه‌‌ناپذیر بافت اندیشۀ این سه، برگزیده شده است. یافته‌‌های پژوهش نشان از برجستگی واحد ـ انگاره‌‌های «ابزارگرایی» در وبر، «تمایزیابی ارزشی» و «هم‌سانی فرهنگی» در لیوتار و «خودآیینی» در فوکو دارد؛ البته این برجستگی به معنی نبودن سایر واحد ـ انگاره‌‌ها در بافت اندیشۀ این سه تن نیست. هم‌چنین لیوتار و فوکو، برعکس وبر، بر امکان فراروی از آن پای می‌‌فشارند.

پاد-الهیات دلوزی و سیاستِ تخیل

دوره 9، شماره 1، اردیبهشت 1397، صفحه 85-101

محمد زمان زمانی جمشیدی، اصغر واعظی

چکیده ژیل دلوز (1995-1925) فیلسوف فرانسوی هرگز اثر مستقلی به موضوع دین اختصاص نداد. با اینهمه مسئله دین در آثار او قابل ردیابی است. این موضوع به ویژه از منظر ارتباطش با فلسفه، سیاست و اخلاق مهم است. تلقی دلوز از دورنماندگاری را میتوان با تقابلی که او میان فلسفه و دین مینهد توضیح داد. مبحث خدا و درونماندگاری تقابل ریشه ای و دراماتیک دلوز میان فلسفه و دین را نشان میدهد: عشق فلسفه به درونماندگاری یا هستی افقی، تعلق خاطردین به تعالی یا هستی عمودی. دیدگاه کلی او از این حیث نیچه­ای و اسپینوزایی است و در راستای نقد افلاطون هم است. به یک معنا او به شدت تحت تأثیر پیامدهای اخلاقی – سیاسی "مرگ خدا"ی نیچه است و از این منظر می­توان دین را از دیدگاه دلوزی مطالعه کرد. پژوهش پیش رو این مسئله را مفصل­تر بررسی می­کند و می­کوشد از زاویه مسئله خدا و دین پرتوی بر اخلاق و سیاست دلوزی بیفکند.

غلبه رویکرد مفهومی بر رویکرد وجودشناسانه و پیامدهای تربیتی آن در دوره معاصر (با تأکید بر اندیشه‌های نیچه و هایدگر)

دوره 10، شماره 1، شهریور 1398، صفحه 85-108

https://doi.org/10.30465/os.2019.4248

بیژن عبدالکریمی، افضل السادات حسینی، سید مهدی سجادی، تحسیم الیاسی

چکیده زبان به واسطۀ ماهیت دو رگه‌اش از وجوه وجودی و مفهومی فارغ نیست. با اندیشه‌های سقراط رگۀ مفهومی زبان کانون توجه قرارگرفت و رگۀ وجودی آن مغفول ماند. از نظر هایدگر و نیچه با غفلت از رابطۀ فوزیس و لوگوس، و فراموش‌کردن نقش زبان در به ‌ظهور‌آوردن وجود و ناتوانی آن در همراه‌ شدن با صیرورت هستی، ذاتِ خودپوشانندۀ رگۀ وجودی به محاق رفت؛ و با فروکاستِ هستی‌شناسی به معرفت‌شناسی توسط کانت بستر لازم برای سیطرۀ زبان مفهومی فراهم آمد. این روند با تحویل ریاضیات به حساب و کارهای افرادی چون فرگه و برنتانو سرعت گرفت و با کارهای راسل، وایتهد و ویتگنشتاینِ ‌ِنخست در شکل‌دادن به زبان صوری که برای هر نام تنها و تنها یک نامیده داشته باشد وارد مرحلۀ تازه‌ای شد تا بشر را دچار چنان فقری کند که گشتل را چون تقدیری محتوم بپذیرد. در این عصر عسرت، نیچه و هایدگر راهی می‌گشایند. آنها با اهتمام به زبان وجودی و احیای تفکر انتولوژیک در مقابل تقدیری که زبان مفهومی و تفکر انتیک برای انسان و جهان مقدر کرده است امکانی فراهم می‌سازند تا گونه‌ای دیگر از انسان و شکلی دیگر از عالم، به روشنگاه ظهور بیایند.

فردید: نسبت غرب چونان متافیزیک و ساحت دل آگاهی

دوره 10، شماره 2، اسفند 1398، صفحه 85-96

https://doi.org/10.30465/os.2020.4955

مزدک رجبی

چکیده در این نوشته یکی از بنیادیترین مفاهیم تفکر معاصر ایران از نگاه مبدع و شارح آن سیداحمد فردید طرح میشود زیرا مرکز همه چالش "ما" با جهان معاصر در این مفهوم جستجو میشود: چیستی غرب. این نوشته در جستجوی این چیستی و نیز  نسبت آن با ساحت دل آگاهی در اندیشه سید احمد فردید است.  ازاینرو نخست معنی غرب در فکر و زبان وی آشکار و سپس از نسبت میان آن با ساحت دل آگاهی که بصیرت مهم ولی مبهم و مغفول اندیشه وی است درنگی به میان خواهدآمد. مراد غایی این نوشته آشکارشدن چیستی غربِ هستی به واسطه نسبت آن با دل آگاهی است: آیا دل آگاهی همان ساحت حکمت است که نزد حکمای "ما" از فارابی تا صدرالمتالهین تبلور یافته است یا ساحت عرفان است که در چشم انداز "ما" اغلب از ساحت حکمت متمایز انگاشته شده است. در اقوال فردید پاسخ روشنی بدین پرسش داده نشده و حتی صورتبندی روشنی از آن موجود نیست، ولی از درون اقول وی میتوان و باید دست کم به طرح پرسش در باب دل آگاهی و نسبتش با جهان مدرن راه یافت. نوشته پیش رو آغاز این مفهوم و نسبتش با جهان مدرن و سپس نارساییِ تبیینی را در اقول وی جستجو و آشکار خواهد کرد، تا راه برای صورتبندی و پاسخ بدان نسبت گشوده شود.
 

انسان‌گرایی مدرنیته و مبانی اسطوره‌ای آن

دوره 1، شماره 1، اردیبهشت 1389، صفحه 87-116

مریم صانع‌پور

چکیده جنبش اومانیستی یا انسان‌گرایانه در رنسانس اروپا به‌منظور احیای ارزش ازدست‌رفتة انسان قرون وسطایی که تحت حاکمیت استبدادی نظام سلسله‌مراتبی کلیسا قرار داشت عصر طلایی یونان باستان را نمونة اعلای ارزش‌گذاری به انسان یافت و جهت طراحی مدرنیتة غربی از ادبیات اسطوره‌ای بهرة فراوان برد و شالوده‌های انسان‌گرایانة غرب مدرن را تحت تأثیر اسطوره‌های یونانی شکل داد مقالة حاضر برخی وجوه انسان‌گرایانة مدرنیته غربی را در اسطوره‌ها ردیابی می‌نماید که عبارتند از: معرفت‌شناسی، روان‌شناسی و خداشناسی.

واکاوی رویارویی دیالکتیکی پارادایم‌ها در تاریخ هنر غرب (از رنسانس تا آغاز دوران مدرن)

دوره 9، شماره 2، آبان 1397، صفحه 87-110

صدرالدین طاهری، الهه شمس نجف آبادی

چکیده تاریخ زنجیره‌ای بدون گسست است که سیال از عصری به عصر دیگر گذر می‌کند. در این گذار پارادیم‌های غالب و نیز برآیند تلاش‌های هنری وابسته به آنها تغییر می‌کنند. هنر برآمده از این فرایند دیالکتیکی، همبستگی آشکاری با تحولات فلسفی، علمی، سیاسی، اجتماعی و اقتصادی عصر در آستانه ظهور دارد. این پژوهش در پی بررسی رویارویی پارادایم‌ها در اندیشه غرب پس از رنسانس و پی‌جویی تاثیر این جدال بر شکل‌گیری مکتب‌های هنری است. هنر رنسانس با رویکرد انسان خدای‌گونه نابغه، در برابر محوریت خدای متجسد بیزانسی قیام می‌کند. در همین دوره  فاصله هنر شمال و جنوب آلپ به‌اندازه تفاوت در ساختار سیاسی ـ اقتصادی این دو سامان است. هنرمند باروک نخستین گام‌ها را برای استقلال خود بر می‌دارد. هنر نوکلاسیک اندیشه‌های عصر روشنگری را در راستای اهداف انقلاب به‌کار می‌گیرد. رومانتیک‌ها در اعتراض به انقلابیون نسل پیش به تصویرگران سرکش و بی‌قرار طبیعت بدل می‌شوند. رئالیست‌ها فریاد طبقه فرودست را در هنرشان بازتاب می‌دهند و امپرسیونیست‌ها با عطش به نوآوری و ساختارشکنی این رویکردهای سنتی را به چالش می‌گیرند تا خود آغازگر ستیزه‌ای بی‌پایان برای روند پرشتاب تغییرات مداوم باشند.

منتسکیو و مقالات فدرالیست

دوره 13، شماره 1، خرداد 1401، صفحه 87-107

https://doi.org/10.30465/os.2023.42441.1848

جواد ترکاشوند، سعید ماخانی

چکیده چکیده

در دوران مدرن، دو بحران بنیادین توجه و لزوم پرداختن به قوانین را بیش از پیش مطرح ساخت. بحران نخست، «جنگ‌های مذهبی و داخلی» در اروپا بود و بحران دوم، «استبداد و ستمگری» نظام‌های سیاسی بود. منتسکیو یکی از اندیشمندانی بود که به تأمل در آن بحران‌ها و ارائه‌ی راه‌کار برای ترمیم و اصلاح این بحران‌ها پرداخت. چنان ‌که می‌توان او را مایه‌ورترین متفکری دانست که با انقلاب کپرنیکی در فلسفه‌ی سیاسی و حقوق به تدوین بنیادهای مفهومیِ تفکیک قوا با نظر به قانون اساسی انگلستان همت گمارد. منتسکیو، نویسنده‌ای معتدل و محافظه‌کار بود که پیش و بیش از آن که بر هموطنانش اثرگذار باشد بر روشنگری، پدران بنیانگذار و نویسندگان مقالات فدرالیست امریکا، مهمترین اثر کلاسیک برخاسته از فلسفه سیاست امریکایی، تاثیر نهاد تا جایی که مقالات فدرالیست تماما طنینی منتسکیویی یافت. بر این اساس، مقاله حاضر در پیِ نشان‌دادن تأثیر آموزه های منتسکیو بر اندیشه نویسندگان مقالات فدرالیست است که چگونه به استقرار حکومت قانون در نخستین جمهوری دموکراتیک در دوران مدرن انجامید. چنین فهمی به ما یاری می‌رساند تا به برداشت دقیقتری از اهمیت این تاثیرگذاری در دوران مدرن دست یابیم.

«بازگشت جاودان» به مثابۀ ژرف‏ترین اندیشۀ چنین گفت زرتشت

دوره 6، شماره 2، آبان 1394، صفحه 89-113

روح‎‌الله کریمی

چکیده نیچه چنین گفت زرتشت را بزرگ‌ترین کتاب خود و آموزۀ بازگشت جاودان را «ژرف‌ترین اندیشۀ» این کتاب می‌داند. چرا این آموزه دارای چنین اهمیتی در فلسفۀ نیچه است؟ اگرچه میان طرح اولیۀ بازگشت جاودان در دانش شاد تا طرح جدی در زرتشت تفاوت‌هایی وجود دارد، اما چند مشخصه همواره باقیست. اول آن‌که بازگشت جاودان سنجه‌ای برای نیچه جهت بازارزش‌گذاری ارزش‌ها و در مقابل روحیۀ کینه‌توزی و آرمان زهد است. دوم این‌که اگرچه نیچه در خواست قدرت، گاهی تلاش می‌کند تفسیری جهان‌شناختی از آموزۀ بازگشت جاودان به دست دهد، اما اکثر مفسران بر پیامدهای عملی باور به چنین آموزه‌ای انگشت گذارده‌اند؛ هر چند در مورد چیستی این پیامدهای عملی میان ایشان اختلاف نظر وجود دارد.
مشکلی که پیش می‌آید این است که اگر بازگشت جاودان مستلزم این است که به همه چیز از جمله امور نامطلوب نیز آری بگوییم و حتی براساس «عشق به سرنوشت»، عاشق رنج هم باشیم، چگونه آری گفتن به رنج، با آری گفتن به زندگی که نیچه از آن دم می‏زند سازگار است؟ پاسخ به این پرسش ابعاد جدیدی از اندیشۀ نیچه و آموزۀ بازگشت جاودان را بر ما می‌گشاید. این آموزه «آفرینندگی»، «گزینش»، «تصمیم»، و «کنش‏گری» را باعث می‌شود و در عین حال نیهیلیسم را به اوج خود می‌رساند و آن را تکمیل می‌کند که این نیز مطلوب دیگر نیچه است.

آیا معرفت اخلاقی ممکن است؟ (ارزیابی دیدگاه انتقادیِ راس شیفرلندو در باب نظریه‌‌ی‌ خطا)

دوره 13، شماره 2، بهمن 1401، صفحه 89-108

https://doi.org/10.30465/os.2023.44895.1897

محمد سعید عبداللهی، محمدعلی عبداللهی

چکیده مدافعان نظریه‌ی خطا بر این باورند که هیچ‌گونه معرفت اخلاقی ای نمی‌توان یافت. آن‌ها اخلاق را تنها افسانه ای دلنشین می‌دانند که از نیاکان ما به ارث رسیده است. راس شیفر لندو، فیلسوف اخلاقِ نامدار معاصر معتقد است مدافعان نظریه‌ی خطا به مسئله ای ناچیز و یا تنها یک دیدگاه اخلاقی حمله نمی کنند، آن‌ها با ایده خود تمامی دیدگاه های اخلاقی را به یک اندازه شکست خورده می دانند. به باور شیفرلندو، پیروان نظریه‌ی خطا برای دفاع از مدعای خود باید باید نشان دهند که نخست، پذیرش اخلاق در گروِ التزام به عینیت اخلاقی و مطلق بودن دلایل اخلاقی است و دوم آنکه حتی در فرضی که اخلاق بر این دو پیش فرض بنا شده باشد، دست کم یکی از این دو پیش فرض کاذب است. در این مقاله با بررسی قوی‌ترین استدلال ها علیه عینیتِ معیار های اخلاقی از منظر شیفرلندو و آشکار ساختن نا کارآمدی آن ها، نشان می دهیم که استدلال های مدافعان نظریه‌ی خطا علیه اخلاق عینی، در بهترین و قوی‌ترین حالت، عقیم اند و بنابراین شکاکیت و عدم امکان معرفت اخلاقی نباید موضع اولیه‌ی افراد در باب اخلاق باشد.

مفهوم گزارة نظرورزانه در هگل

دوره 4، شماره 2، آبان 1392، صفحه 91-105

سیدمحمدتقی طباطبایی

چکیده گزارة نظرورزانه یکی از نوآوری‌های منطقی هگل است که آن را نخست‌بار در درآمد کتاب پدیدارشناسی روح مطرح کرد. مفهوم اساسی این گزاره بر اساس نقدی شکل می‌گیرد که وی به منطق سنتی و نیز به منطق کانتی دارد. در این مقاله می‌کوشم تا نشان دهم این گزاره در اندیشة هگل چگونه شکل می‌گیرد چه نسبتی با گزاره‌های بنیادین در دو منطق پیش‌گفته دارد و نیز این برداشت خاص از گزاره چه امکاناتی را برای متافیزیک و منطق وی فراهم می‌آورد

ژیلسون و رویکرد میان‌رشته‌ای به تاریخ فلسفه

دوره 2، شماره 2، آبان 1390، صفحه 93-108

مالک شجاعی جشوقانی، سید حمید طالب زاده

چکیده «تاریخ‌نگاری فلسفه» مطالعاتی است مابین فلسفه و تاریخ. مورخان فلسفه ناگزیر از اتخاذ رویکردی میان‌رشته‌ای هستند؛ اتین ژیلسون، فیلسوف و مورخ نوتومیست معاصر، سهم چشم‌گیری در بسط و تعمیق تاریخ‌نگاری فلسفة دینی به‌ویژه فلسفة مسیحی داشته است. مهم‌ترین اثر او در این باب تاریخ فلسفة مسیحی در قرون وسطی است. اهمیت ژیلسون به‌ویژه از آن جهت است که آثار او از منابع مهم غرب‌شناسی فلسفی ایرانیان در کنار تاریخ فلسفه‌هایی چون ویل دورانت، فروغی (سیر حکمت)، راسل و کاپلستون بوده است و شاکلة فهم ایرانیان از فلسفه‌های غربی را شکل داده است. وی در آثار متفاوت خود به مباحثی پیرامون مبانی روش‌شناختیِ روایت تاریخی از فلسفه پرداخته و کوشیده است تا با رویکرد فلسفی به تاریخ فلسفه و درنظرداشتن هم‌زمان سه مؤلفة محوریِ فلسفه، دین، و تاریخ پیش‌گام نوعی مطالعات میان‌رشته‌ای باشد. ژیلسون گرچه مدعی عینیت و بی‌طرفی در بازسازی تاریخ فلسفه است، اما چنان‌که نشان خواهیم داد نتوانسته است در تاریخ‌نگاری فلسفه‌، ذهن خود را از بند مفروضات تومیستی (فلسفة توماس آکوئیناس) و مفروضات تاریخ‌نگاری اروپا‌محور، که اوج آن فلسفة هگل است، رها کند.

مقایسه تطبیقی متافیزیک قدرت در فلسفه نیچه و کالیکلس

دوره 8، شماره 2، بهمن 1396، صفحه 95-113

سید جمال سامع، محمد جواد صافیان

چکیده محاوره گرگیاس یکی از مهمترین محاورات افلاطون است، افلاطون در این محاوره سقراط را به مصاف سوفسطاییان آن عصر می‌برد. آن بخش از محاوره که مورد توجه ما قرار گرفته است، جدال سقراط و کالیکلس است، که از نظر حجم نیمی از محاوره را به خود اختصاص داده است. مقاله حاضر کوشیده است تا ضمن اجتناب از یکسونگری به آرای نیچه، آن‌ها را در تقرب به آرای کالیکلس نشان دهد. هدف مقاله مقایسه میان آرای نیچه و کالیکلس در محاوره گرگیاس است. محوریت مقاله بر روی مفهوم قدرت از نظر این دو است. سعی می‌کنیم با تحلیل این مفهوم محوری آرای این دو را در مورد حقیقت، معنای زندگی، قانون و حقوق تفسیر کنیم. بنابراین پرسش راهنمای سراسر این پژوهش این است که چه نسبتی میان برداشت کالیکلس از قدرت و برداشت نیچه از این مفهوم وجود دارد؟ ُ

نشانه‌شناسی اجتماعی ساختار دیداری اسکناس‌های دلار

دوره 11، شماره 2، اسفند 1399، صفحه 95-117

https://doi.org/10.30465/os.2021.35113.1693

صدرالدین طاهری، نفیسه یاقوتی

چکیده اسکناس‌ها متن‌هایی اجتماعی و معناساز با قدرت تأثیرگذاری دیداری هستند که دولت‌ها به دلیل مبادلات زیاد، اغلب از آنها در راستای دست‌یابی به هژمونی فرهنگی و سیاسی بهره برده‌اند. رمزگشایی از نشانه‌های دلار می‌تواند آشکارگر بخشی از سیاست‌های فرهنگی ایالات‌متحده باشد. هدف اصلی این نوشتار بررسی این نکته است که تحولات اجتماعی چه تأثیری در طراحی اسکناس‌ها در این کشور داشته است. رویکرد نشانه‌شناسی اجتماعی کرسو ون‌لیوون، مبنای این پژوهش توصیفی ـ تحلیلی است که داده‌های اسنادی و کیفی آن به روش نمونه‌گیری هدفمند داده‌اندوزی شده‌اند. برپایه نتایج این تحلیل، دلارها تنها نشانگر چهره سیاست‌مداران مرد سفیدپوست هستند و بیشترین بازنمایی نیز به افراد وابسته از حزب جمهوری‌خواه تعلق دارد. قاب‌بندی تصاویر سیاست‌مداران در اسکناس‌های قدیمی نمایانگر فاصله و تمایز آنها از مخاطبان تصویر است، اما در دلار‌های جدیدتر این قاب‌‌بندی‌ها آگاهانه حذف‌شده‌اند تا حسی از نزدیکی دولت‌مردان با مردم را بازنمایی کنند. این تغییر را می‌توان نتیجه پیروی تصویرگران اسکناس از تحولات اجتماعی دانست.

دریدا: واسازی، از نقد مابعدالطبیعة غربی تا سیاست

دوره 1، شماره 2، آبان 1389، صفحه 97-117

یوسف شاقول، سید‌رحمان مرتضوی

چکیده به نظر دریدا، منشأ خشونت و دیگرستیزی موجود در ساحت سیاست غربی تفکر متافیزیکی است؛ سنت متافیزیک غربی، از افلاطون تا هوسرل، جایگاه اصلی و اولیة دیگرستیزی سیاسی است. این تفکر با نفوذ به تمامی ساحت‌های اندیشه و عمل انسان غربی، راه را بر بینش و کنشی دیگرخواه بسته است. دریدا با نقد ِمصادیق این دیگر‌ستیزی، می‌کوشد سیاستی دیگرگون بیا‌فریند. این مقاله پژوهشی در ماهیت نقد دریدا از سنت متافیزیکی در مرحلة نخست، و نحوة ارتباط این نقد با سیاست واسازانه در مرحلة بعد است.

چیستی غرب و مدرنیته در اندیشه شریعتی

دوره 11، شماره 1، شهریور 1399، صفحه 99-119

https://doi.org/10.30465/os.2020.5527

محمدتقی روستایی، مقصود رنجبر، علی شیرخانی

چکیده اندیشمندان ایرانی به فراخور زمانه و زمینه، هر کدام رویکردی متفاوت در برخورد با غرب و مدرنیته برگزیدند. هدف این پژوهش، فهم نگرش شریعتی نسبت به غرب و مدرنیته بوده و با استفاده از روش تحلیل محتوای کیفی و با استناد به آثار ایشان و بر اساس چارچوب نظری مکتب فرانکفورت به دنبال دست­یابی به این هدف و پاسخ­گویی به این سؤال است که موضع و دیدگاه شریعتی نسبت به چیستی غرب و مدرنیته چیست؟ به نظر می­رسد ایشان با نگاهی گزینشی و انتقادی به چیستی غرب و مدرنیته، بر لزوم استفاده‌ی صحیح از مدرنیته و حفظ هویت در برابر چیستی غرب اصرار می‌‌ورزید. بنا بر شواهد، نگرش شریعتی به چیستی غرب از منظر تمدن و استعمار است. وی به جنبه‌های مثبت و علمی تمدن غرب، به دلیل تناسب با جوامع جهان‌ سوم تمایل نشان می‌داد، و به استعمار از آن‌ جهت که از خود بیگانگی را بر جوامع جهان ‌سوم تحمیل می‌کرد، نگاه منتقدانه‌ای داشت. زاویه‌ی دید او به مدرنیته نیز، به دو وجه تمدن و تجدد تقسیم می‌شود. وی علی‌رغم آن‌که تمدن را امری مثبت می‌دانست، بر تجددی هجوم می‌برد که ما را مقلّد و مصرف‌زده می‌کرد.

نقد اخلاق، جنسیت و تغییر مرزهای فاعل اخلاقی

دوره 7، شماره 2، آبان 1395، صفحه 103-121

مریم نصراصفهانی

چکیده فلسفه اخلاق از زمان افلاطون و ارسطو تا چند دهه پیش نه فقط ساخته فلاسفه مرد بوده که متناسبِ مخاطب مرد هم پرداخته‌ می‌شده است. در دهه‌های اخیر زنان فیلسوف در حوزه‌های گوناگون فلسفه اخلاق قلم زده‌اند. برخی به اخلاق فضیلت-بنیاد جان تازه‌ای بخشیده‌اند؛ برخی اخلاق مراقبت-بنیاد را پرورانده‌اند و برخی مانند فمینیست‌های رادیکال از اخلاق عشق سخن گفته‌اند. گرچه این متفکران همگی به یک نحله فکری تعلق ندارند، اما از نوشته‌های آنان آوای مشترکی به گوش می‌رسد که  با جریان غالب در فلسفه اخلاق متفاوت است. این مقاله به بررسی این صدایِ متفاوتِ مشترک پرداخته‌ و نشان داده است که این متفکران، در تقاضا برای به رسمیت شناختن عواطف و روابط انسانی در فلسفه اخلاق متفق هستند. با به رسمیت شناختن عواطف و روابط، مفهوم خودآیینی به چالش کشیده شده و مرزهای فاعل اخلاقی از درون و بیرون تغییر می‌کند. خودِ اخلاقی نه تنها نسبت به اعمال جوارحی که نسبت به حالات درونی خود نیز اخلاقاً مسئول بوده و باز مسئولیت اخلاقی متفاوتی نسبت به دیگرانِ نزدیک خود خواهد داشت. ورود نگاه جنسیتی به اخلاق در نهایت همیشه به دنبال واگرایی ذاتگرایانه نیست که پیشنهاداتی برای دستیابی به همگرایی دارد که در این مقاله بررسی شده است.

تاثیر هگل در توضیح هنجاری نسبت سوژه و ابژه براساس نسبت باید و هست در اندیشه ماکیاولی

دوره 12، شماره 2، اسفند 1400، صفحه 105-127

https://doi.org/10.30465/os.2022.40623.1817

مصطفی عابدی جیقه، محسن باقرزاده مشکی باف، محمد اصغری

چکیده پیش از ماکیاولی برای اینکه گذار از سوژه به ابژه قابل توضیح باشد مفاهیمی نقش محوری در گذار از سوژه به ابژه و یا بالعکس را توجیه می‌کرد که اساسا مفاهیمی الهیاتی - متافیزیکی به حساب می‌آمدند، اما ماکیاولی در اندیشه سیاسی خود به تعریف جدیدی از نسبت هست و باید دست یافت که بعدها هگل در تفسیری پیچیده - و نقد دیدگاه کسانی چون کانت و فیشته که به جدایی قلمرو هست و باید پرداخته بودند – توانست در هستی‌شناسی خود از آن بهره بگیرد. هگل با تاثیر از ماکیاولی به جای استنتاج باید از امور انتولوژیکال و متعالی آن را در میانه واقعیات موثر این‌جهانی قابل جستجو دانست و به این وسیله توانست تقدم سوژه بر ابژه را که توسط کانت توضیح فلسفی یافته بود مورد انتقاد قرار دهد و رابطه دیالکتیکی میان آن دو را از ساحت هنجاری مطالعه کند. نگارنده در این مجال می‌کوشد تا با ارائه تفسیری جدید از مساله هست و باید در اندیشه ماکیاولی، منطق گذار هگل از سوژه به ابژه را توضیح دهد و چگونگی جایگزینی منطق هنجاری به منطق متعالی را در این باب به تفصیل آشکار کند.

تأملی در نسبت سنت و تجددگرایی در اندیشه شریعتی

دوره 14، شماره 2، اسفند 1402، صفحه 113-139

https://doi.org/10.30465/os.2024.48820.1981

حاجیه صباغ کلجاهی، اکبر اشرفی، محمد توحید فام

چکیده متعاقب ورود مدرنیته یکی از اصلی‌ترین سوالاتی که طرح می‌شد توانِ سنت در پاسخگویی به این بحرانها بود که در این راستا بحث مواجهۀ سنت و تجدد طرح شد که متفکرین مختلف هر یک به فراخور حال پاسخهایی مطرح کردند. در همین راستا، پرسش اصلی این مقاله آن بوده که سنت و تجددگرایی در اندیشۀ شریعتی چه نسبتی با یکدیگر دارند. فرضیه تحقیق بر آن بوده که شریعتی نیز همچون اکثر روشنفکران جهان اسلامی و ایرانی در درون گفتمان مواجهۀ سنت و تجدد بوده و به دلیل رویارویی با مسائل اجتماعی برآمده از این مواجهه قطعاً در نسبت به این دو اندیشه‌هایی را طرح کرده است. یافته‌های تحقیق نشان داده که شریعتی نه تنها در این مواجهه تأملاتی داشته بلکه رویکردی هنجاری و تجویزی اتخاذ کرده و کوشیده تا سنت را در نسبت با تجدد و با توجه به مقتضیات آن و امکاناتی که در ذخایر دینی و سنتی وجود دارد بازسازی کند و نسخۀ بازسازی‌شده را به مخاطبان خود تجویز نماید. مقاله از این جهت که به ابعاد معرفت‌شناختی مسئله پرداخته و همچنین کوشیده تا نتایج تحقیق را مفهوم‌پردازی کند، نسبت به پیشینه‌پژوهشی موجود وجهی نوآورانه دارد. رویکرد مقاله تفسیری و شیوه جمع‌آوری داده‌ها کتابخانه‌ای و اسنادی بوده است.

بازنگری جای فضا در فلسفه دیرند برگسن و دلوز

دوره 15، شماره 1، شهریور 1403، صفحه 115-132

https://doi.org/10.30465/os.2025.49567.2001

حجت اله رحیمی

چکیده دیرند در فلسفه برگسن به‌نحوی مفهوم‌سازی شده است که گویا مفهومی غیرفضایی و بدون فضا قابل تصور است و در فلسفه دلوز به‌نحوی کاملاً مستقل از فضا و به‌مثابه علت تمام تفاوت‌یابی و کثرت کیفی خود مفهوم‌سازی می‌شود، گویی که فضا فاقد اثر علی بر فرایند تفاوت‌یابی کیفی دیرند است. این شیوه مفهوم‌سازی باعث می‌شود که فضا دارای موقعیت فرعی در فلسفه دیرند برگسن و دلوز باشد و از سوی دیگر، دیرند در چارچوب رویکرد اتمی، فردگرایانه و فارغ از مناسبات اجتماعی و قدرت مطرح شود. هدف مقاله حاضر این بود که با قراردادن برگسن علیه دلوز و دلوز علیه برگسن، دیرند را با اتکاء به دیدگاه دلوز به‌مثابه یک همبودیِ فضایی مطرح کند تا از این طریق، ابعاد فضایی دیرند برجسته شود و از سوی دیگر، با اتکاء به دیدگاه برگسن، علت تفاوت‌یابی دیرند را نه آن گونه که دلوز مدعی است تماماً درونی، بلکه بخشی از آن را بیرونی و در فضا قرار بدهد. این استراتژی موجب می‌شود تا در گام اول جای فضا در فلسفه دیرند با تأکید بر فضا به‌مثابه علت تفاوت‌یابی دیرند برجسته شود و درگام دوم دیرند از حوزه خصوصی وارد حوزه عمومی، سیاست و برساخت‌گرایی اجتماعی شود.