غرب شناسی بنیادی
نوع مقاله: علمی-پژوهشی

«مقایسه ایده هلد و هابرماس درباره امکان جایگزینی یک الگوی دموکراسی مطلوب با دموکراسی لیبرال»

دوره 11، شماره 2، اسفند 1399، صفحه 119-141

https://doi.org/10.30465/os.2021.36433.1717

محمد عابدی اردکانی، محمد آخوندپور امیری

چکیده «جهانی شدن»، بسیاری از مفاهیم کلیدی سنتی سیاست را دگرگون کرده است. یکی از این مفاهیم، «دموکراسی» است. هلد و هابرماس نسبت به دموکراسی در عصر جهانی شدن، توجه ویژه­ای مبذول داشته­اند. با توجه به تحولاتی که در عصر جهانی شدن رخ داده است، هلد و هارماس کوشیده اند که به ترتیب الگوهای «دموکراسی جهان­وطنی» و «دموکراسی مشورتی» را جایگزین دموکراسی لیبرال کنند. هدف این مقاله آن است که نشان داده شود چگونه هابرماس و هلد کوشیده اند تا مدل دموکراسی پیشنهادی خود را جایگزین الگوی لیبرال دموکراسی نمایند. هابرماس با تکیه بر سه نظام «دولت»، «اقتصاد» و «جهان­زیست» و مفاهیم «حوزه عمومی» عقلانیت و کنش ارتباطی و هلد از طریق بازسازی نظم جهانی کنونی این کار را انجام می دهند. یافته­های این مقاله بیانگر آن است که تلاش هر دو متفکر برای دستیابی به هدف موردنظر، به دلایلی از جمله محافظه کارانه بودن ساختار فکری هلد و در نتیجه تمایل وی به حفظ وضع موجود از یک سو و توجه بیش از حد خوش بینانه هابرماس به اجماع و عقل گرایی از سوی دیگر، به نتیجه نرسیده است. این مقاله به لحاظ روش و محتوا، توصیفی- تحلیلی است و داده­های مورد نیاز به شیوه کتابخانه­ای به­دست آمده است.

بنیان های فکری راست افراطی در غرب

دوره 11، شماره 1، شهریور 1399، صفحه 121-145

https://doi.org/10.30465/os.2021.31279.1648

غلامعلی سلیمانی

چکیده آمارها در غرب حکایت از رشد روز افزون جریان راست جدید و اقبال به این احزاب دارد. راست جدید همچون اسلاف خویش در سال­های بین دو جنگ جهانی به اقداماتی خشونت ‌آمیزی چون؛ آتش زدن اماکن و پناهگاهای مهاجرین، ترور و قتل، تحقیر رنگین ‌پوستان، ضرب و شتم مهاجران، ارسال پیامها تهدیدآمیز، شعارنویسی و هتک حرمت به اماکن مذهبی دست می‌زنند. با این وجود در سایه فراروایت «مقابله با تروریسم» بسیاری از اقدامات خشونت‌بار به مهاجران نسبت داده می‌شود. این پژوهش در پی پاسخ به این سوال است که بنیان‌های فکری و ایدئولوژیکی جریان روبه رشد راست جدید را از چه منظری می‌توان تحلیل کرد و  در بین جریان های مختلف راست افراطی، «دیگری» به عنوان مصداق و آماج خشونت‌های راست افراطی از چه تفاوت‌ها و تمایزهایی برخوردار است؟ در راستای پاسخ به سوال فوق، این پژوهش با روش اسنادی در گردآوری داده‌ها از طریق روش تجزیه و تحلیل گفتمان، بنیان‌های فکری راست جدید را مورد تجزیه و تحلیل قرار داده است. به نظر می‌رسد گفتمان راست افراطی در غرب بر تقسیم‌بندی آشتی‌ناپذیر میان «ما» و «آنها» و یا «خود» و «دیگری» استوار است و بر نوعی ارزش‌گذاری فراتر از تفاوت تاکید دارد که نشانگر برتری «ما» بر «آنها» است.

نقد مکتب فرانکفورت بر روشنگری، و ارزیابی آن از منظرِ ریچارد رورتی

دوره 7، شماره 2، آبان 1395، صفحه 123-143

مرتضی نوری

چکیده مکتب فرانکفورت یا نظریه‌ی انتقادی یکی از جبهه‌های اصلی جنبش ضدروشنگری معاصر را تشکیل می‌دهد. هورکهایمر و آدورنو، دو نظریه‌پرداز مهم این مکتب، نشان می‌دهند که روشنگری در فرآیندی دیالکتیکی تیشه به ریشه‌ی خود می‌زند و بنیان ارزش‌های خود را سست می‌کند. از نظر ایشان، غلبه‌ی عقل ابزاری، که محصول گسترش دیالکتیکی روشنگری بوده است، هرگونه مبنای عینی برای تعهد به آرمان‌هایی چون آزادی، برابری، و حقوق بشر را زائل کرده است. ایشان روی آوردن روشنگری و فرزند خلف آن، یعنی لیبرالیسم، به فلسفه‌ی پراگماتیستی را نشان از ورشکستگی فکری روشنگری می‌دانند. در این مقاله می‌کوشم پس از شرح انتقادهای ایشان، از منظر یکی از مدافعان معاصر روشنگری، ریچارد رورتی، آن انتقادها را پاسخ دهم. رورتی روی گردادن لیبرالیسم از عقل‌باوری و روی آوردن آن به تاریخ‌گرایی و پراگماتیسم را نشان از به بلوغ رسیدن روشنگری در یک فرآیند خودشکنی و خودسازی می‌داند. در ادامه می‌کوشم بر مبنای دیدگاه پراگماتیستی او نشان دهم که لیبرالیسم پراگماتیک معاصر از اتهام وادادگی در برابر وضع موجود مبرا است و توانسته است با نقد وضع موجود بر اساس اهداف و آرمان‌هایی که بیش از همه با هویت‌ها و سنت‌های ریشه‌دار ما گره خورده‌اند، موضعی انتقادی در برابر کاستی‌های آن بگیرد و راهنمایی برای تحقق وضع آرمانی در وضع موجود فراهم کند. اما تفسیر پراگماتیستی خود رورتی از لیبرالیسم نیز با نقطه‌ضعف‌هایی روبه‌روست که می‌کوشم در پایان مقاله به طور گذرا  به آن‌ها اشاره کنم.

پلورالیسم تاریخی و نسبی گرایی از نظر آیزایا برلین

دوره 12، شماره 2، اسفند 1400، صفحه 129-167

https://doi.org/10.30465/os.2022.38731.1778

محسن فاضلی، علی اکبر احمدی افرمجانی

چکیده پلورالیسم برلین وامدار تاثیرات عمیقی است که وی اولا از جریان کلاسیک یا روشنگری در راستای عینیت باوری و واقع گرایی تجربه محور و ثانیا از جریان رمانتیسم به عنوان قوی ترین جریان ضد تفکر روشنگری پذیرفته است. برلین برای جرح و تعدیل افراط گری های متدولوژیک تفکر روشنگری به سراغ آنتی تز این جریان یعنی جریان رمانتیسم رفته ودر برابر اصحاب روشنگری که تاریخ را به عنوان یک مجموعۀ دارای روابط علی و معلولی و به نوعی یک علم می نگریستند، جبهه گرفته سعی دارد بر این نظر پافشاری نماید که تاریخ برساخته اراده های آزاد انسانهاست نه الگویی از پیش داده و دارای چهارچوب از پیش تعیین شده. از سوی دیگر واقع گرایی و تجربه باوری کلاسیک مغز و هسته اصلی پلورالیسم تاریخی برلین است. او می خواهد در عین حال به واقع گرایی تاریخی نیز پایبند بماند لذا هرگونه تفسیر فراواقع گرایانه و متافیزیکی از پدیده های تاریخی را طرد کرده، سعی نمود تاثیرات مخرب نگرش روشنگری که به جبر باوری در همه اقسامش از جمله جبرباوری تاریخی می انجامید را با تلفیق انگاره های رمانتیکی تعدیل نموده با سنتز عناصر به زعم خود مثبت این دو جریان تاریخ باوری را به نفع آزادی و بر مهمل پلورالیسم بنشاند. با عطف توجه به این نکات، این نوشتار سعی بر آن دارد اولا سهم ایده های رمانتیک و روشنگری را در برداشت مفهوم تاریخ از منظر برلین روشن ساخته و تفسیری نوین از تاریخیت مد نظر او ارائه دهد. ثانیا قصد بر آن است تا مدلل سازیم تلفیق عناصراین دو جریان تعارضی در تاریخ باوری و اندیشه تاریخ نگری پلورالیستی وی ایجاد کرده است. یعنی باور به ایده های رمانتیکی او را در دام نسبیت گرایی تاریخی که در نقطه مقابل تجربه گرایی واقع گرایانه روشنگری است قرار می دهد. بنابراین این مقاله سعی دارد با روشی توصیفی - تحلیلی اثبات نماید اولا کدام یک از انگاره های دو سنت روشنگری و رمانتیسم در اندیشه برلین با یکدیگر تلفیق یافته اند و در وهله بعد تعارض پایدار تلفیق انگاره های رمانتیک و روشنگری یا کلاسیک در تاریخ باوری پلورالیستی برلین را بوضوح مدلل نموده و نقاط ناسازگار و متعارض این سنتز را شرح و بسط دهد.

پی‌جویی ریشه‌های تاریخی روایت ستایش مغان در اندیشه مسیحی

دوره 15، شماره 1، شهریور 1403، صفحه 133-159

https://doi.org/10.30465/os.2025.50063.2006

صدرالدین طاهری

چکیده مغان که در ایران به‌عنوان کارگزار آیین‌های دینی، و پیشگویان و آموزگاران درباری، و در سرزمین‌های همجوار به‌سان اخترشناسانی خردمند نام‌دار بودند، در انجیل متی سفری را برای ستایش عیسای نوزاد آغاز می‌کنند. نوشتار حاضر تلاش دارد خاستگاه‌های این روایت را پی‌جویی و خوانشی مستند درباره دلایل اهمیت آن نزد مسیحیان پیشنهاد کند. پاره آغازین نسخه متی که پس از ویرانی اورشلیم خطاب به یهودیان و نومسیحیان تحت سیطره روم نوشته شده، زاده رنج این دوران است، و سعی در ترسیم یک خط‌مشی سیاسی و امیدبخشی به نودینان دارد. از این‌رو پس از رساندن نسب عیسی به شاهان بنی‌اسرائیل، از شهادت مغان شرق در بارگاه حاکم رومی برای اثبات حقانیت پادشاهی عیسی بر یهودیان بهره می‌جوید. بیشتر شارحان کتاب مقدس خاستگاه این مسافران را ایران دانسته‌اند؛ کشوری که یک‌بار یهودیان را از اسارت بابلی رهانیده بود، و در آن روزگار نیز به یهودیان و مسیحیان پناه می‌داد و هم‌آورد دشمن مشترک آنها بود. یادگار ستایش مغان در جشن اپیفانی، هنوز هم برای بسیاری از مسیحیان جهان همان کارکرد سیاسی نیرومندی را دارد که پدران کلیسا در سده‌های نخست از آن طلب می‌کردند: این دین آوازه‌اش را تا دوردست‌ها گسترده و پادشاهی پیامبرش از سوی داورانی خردمند برحق دانسته شده است.

تأثیرپذیری افلاطون از آموزه‌های اورفئوسی و فیثاغوری در اسطوره ارابه‌ بالدار

دوره 14، شماره 2، اسفند 1402، صفحه 141-166

https://doi.org/10.30465/os.2024.48666.1977

سعیده محمدزاده

چکیده روش پژوهش حاضر توصیفی-تحلیلی است. افلاطون در دیالوگ فایدروس تلاش می‌کند تا با درهم‌آمیختنِ فلسفه و اسطوره درکِ رویکرد خود در باب روح، و تلاش آن برای دستیابی به صور، معرفت و عشق را برای مخاطب خود هموار سازد. با توجه به اسطوره ارابه بالدار در فایدروس و مقایسه جزئیات آن با تفکر اورفئوسی و فیثاغوری پاسخ به این پرسش‌ها اهمیت دارد که تا چه حد افلاطون در بیان برخی از عناصر چون دوگانگی وجود انسان، هبوط و تناسخ در قالب‌های مختلف، و نیز علت فراموشی و چگونگی یادآوری صور تحت تأثیر آموزه‌های این سنن بوده است؟ چگونه روح جایگاه الهی خود را از دست می‌دهد و گرفتار چرخه تناسخ می‌شود؟ چه تشابه و تفاوتی میان روح انسانی و الهی وجود دارد؟ و نقش حافظه و یادآوری صور در رهایی روح چیست؟ از‌این‌رو، در ضمن توضیح اسطوره ارابه بالدار، به هدف افلاطون از بیان آن و وجه تشابه و تفاوت عناصر معرفت‌شناختی و فرجام‌شناختی اسطوره مزبور با آموزه‌های اورفئوسی و فیثاغوری پرداخته می‌شود.

امکانات فهم عصر مدرن از هستی: دفاعیه‌ای در برابر به انتقادات هایدگر، بر اساس نو-پراگماتیسم ریچارد رورتی

دوره 14، شماره 1، شهریور 1402، صفحه 147-183

https://doi.org/10.30465/os.2024.46646.1932

مرتضی نوری

چکیده پروژه‌ی هستی‌شناسانه‌ی هایدگر یکی از تکیه‌گاه‌های اصلیِ نقد عصر مدرن به شمار می‌آید. این نقد بیش از هر چیز فهمی از هستی را نشانه می‌رود که هستنده‌ها را به‌تمامی در قابِ پیشاپیش حاضرِ ایده یا اراده‌ی انسانی می‌گنجاند و حاصل تکانه‌ای متافیزیکی‌ست که، به زعم هایدگر، از افلاطون تا به امروز خود را در عطش روزافزونِ سلطه‌ بر هستنده‌ها نشان می‌دهد. در این مقاله قصد ما این است که با تکیه بر نو-پراگماتیسم ریچارد رورتی بازتفسیری از فهم هستی در عصر مدرن به دست دهیم که نگاهی جامع‌تر به امکانات و آسیب‌های آن داشته باشد. در این بازتفسیر، فهم مدرن از هستی به‌تمامی به ماشیناسیون یا در قاب گنجاندن ختم نمی‌شود بلکه برخلاف دعاوی هایدگر، وقوفی روزافزون را نسبت به تناهی و پیشآیندیِ واژگان نهاییِ خود به نمایش می‌گذارد. گذشته از این، با توجه به اینکه از نظر هایدگر فهم‌های هستی در هر دوره در واقع دهشِ خودِ هستی به شمار می‌آیند، فلسفه‌ی هایدگر فاقد مبنایی‌ست که بر اساس آن بتواند اتهامِ غفلت از هستی و دورافتادگی از سرآغاز را به عصر مدرن نسبت دهد.

عقل دیگری میل دقایق سه گانۀ هگل در پردازش مفهوم آزادی

دوره 16، شماره 1، آبان 1404، صفحه 147-170

https://doi.org/10.30465/os.2025.52794.2067

احمد فرادی، حسین اطهری

چکیده این تلاش نوشتاری می‌خواهد به این پرسش پاسخ دهد که هگل چگونه مفهوم آزادی را در نظام فلسفی خود صورت‌بندی می‌کند؟ آزادی برای هگل بدین معناست که فرد مطلقا آزاد است آن‌گونه که می‌خواهد عمل کند. فرد نیز بر پایه عقل خویش اراده می‌کند جهان را به تسخیر درآورد. او با تکیه بر عقل قوانینی را به‌مثابه راهنمای عمل خویش وضع می‌کند که تبعیت از آنها مجرای تحققِ آزادی اوست. اما از آنجایی که این قوانینِ منبعث از عقل از کلیت برخوردارند برای هر انسان عاقلِ هم‌نوع معتبر هستند. عقل نیز چون تاریخی و روحی همبسته است که یگانگی تام دارد امیال و دیگری یا ابژه‌های بیرونی را چیزی جز تجلیات خود نمی‌داند، تجلیاتی که هر یک لحظاتی از او را آشکار می‌کنند؛ تحقق مطلق عقل مستلزمِ همین تجلیاتِ ناقص یا مرحله‌ای است. از این‌رو آزادی در عین مشتمل‌بودن بر قوانین خودنهادِ عقلی ملزم، عمل بر وفق امیال را برمی‌تابد و به‌منزلۀ تعاطی قوام‌بخش با دیگری تلقی می‌شود. هگل با تکیه بر مفهوم روح درصدد برمی‌آید تمام روندِ تاریخ را، به مثابه تحقق آزادی، بفلسفد و در نظام خود صیرورتِ آشکارگی آزادی مطلق را نشان دهد

در نکوهش شیءانگاری زنان، واکاوی آثار بیرگیت یورگنسن

دوره 15، شماره 2، اسفند 1403، صفحه 159-190

https://doi.org/10.30465/os.2025.51316.2033

صدرالدین طاهری

چکیده نگاه مردمحور، زنان را شیءانگاری می‌کند؛ به‌سان شهروندانی فاقد خودمختاری، عاملیت و سوژه‌گی، و قابل فروشکستن، تعرض یا تملک. استانداردهای زن بی‌نقص زیر نگاه مردانه تدوین و توسط رسانه‌ها ترویج می‌شود، و بانوان در تلاش برای مطابقت یافتن با این چارچوب‌ها، گرفتار خودـ شیءانگاری می‌شوند، که می‌تواند بیزاری از خود، حسرت، احساس انزوا، کاهش همدلی، و اضطراب به بار آورد. بیرگیت یورگنسن هنرمند نامدار اتریشی، در آثار خود به تجربه زیسته زنان، ترس‌ها و رنج‌هایشان، و تعصبات اجتماعی بر ضد آنها پرداخته، و قراردادهای نهادی، نقش‌های جنسیتی، استانداردهای زیبایی و روابط برساخته بین دو جنس را در فضایی فراواقع‌گرا با زبانی آیرونیک به نقد کشیده است. در این نوشتار، دوازده اثر برگزیده او در چهار دسته تحلیل شده‌اند که هریک گونه‌ای رایج از شیءانگاری زنان را بازنمایی می‌کند. اسارت در کلیشه زن خانگی، فارغ از توانایی‌ها و آرزوهای فرد؛ تبدیل زن به شیء فتیش‌شده‌ای که جایش را می‌گیرد، و تندرستیش را برمی‌آشوبد؛ فروکاستن زن به ابزار باروری در استعاره همسان‌انگاری او با طبیعت؛ و در نهایت محو هنرمند در پس سیماچه‌ای که بر هویت انسانیش سایه می‌افکند. بدین‌سان یورگنسن رمزگان‌های فرهنگی پیرامونش و چارچوب مرزهای سرکوب‌گر و محدودکننده زندگی بانوان را به چالش می‌کشد.

شرحی بر فلسفة نظری و سیاسی افلاطون

دوره 2، شماره 1، اردیبهشت 1390، صفحه 101-123

زهرا واشقانی فراهانی

چکیده این مقاله گزارش کوتاهی است درمورد مهم‌ترین موضوعات فلسفی افلاطون در‌باب نظر و سیاست. بحث اصلی تحقق دولت‌شهر آرمانی است که در بخش فلسفة سیاسی مطرح است. نخست به نظریات افلاطون دربارة شناسایی، بقای نفس، نظریة مُثل، که از زیر‌بنایی‌ترین اصول فلسفة افلاطون است، و سپس به طرح مسائلی از قبیل عدالت، تربیت، فضلیت اخلاقی، و آیین کشورداری پرداخته شده است. افلاطون دربارة دولت مثالی خود می‌گوید که دانایان باید ادارۀ امور شهر را به‌دست ‌بگیرند زیرا آن‌ها دارای فضلیت‌اند و به دریافت حقیقت نایل شده‌اند. وی همچنین به کمک روش دیالکتیک سعی دارد شناخت را از سطح محسوسات به درجة عالی‌تر یعنی درک معقولات بالا ببرد. بدین‌منظور تمثیلی می‌آورد که به "زندان غار" معروف است. در این تمثیل، انسان با تزکیه و تربیت حدود شناخت خود را عقلانی می‌کند و به حقیقت مطلق، که همان عالم مثال است، می‌رسد. افلاطون قدم ‌به ‌قدم با مثل پیش می‌رود و می‌گوید فلاسفه‌اند که از اسارت جهل و نادانی رها شده و جهان نادیدنی را دیده‌اند و چون به معرفت واقعی رسیده‌اند پس برای حکمرانی سزاوارترند.

نقش ویلهلم دیلتای در پایه‌گذاری علوم انسانی و دفاع از عینیّت آن

دوره 3، شماره 1، اردیبهشت 1391، صفحه 109-126

روح الله نوری، محمدرضا ریخته گرایان

چکیده ویلهلم دیلتای یکی از فیلسوفان هرمنوتیک دورة کلاسیک است که نقش بسیار مهمی در بسط علم هرمنوتیک داشته است. بیش‌ترین سهم دیلتای در فلسفه تحلیل معرفت‌شناسانة وی از علوم انسانی و دفاع از ارزش و جایگاه آن است. بررسی علل توجة دیلتای به علوم انسانی نشان می‌دهد که دوران دیلتای با طرد کامل علوم انسانی و رشد و بسط بی‌سابقة دانش تجربی یا علوم طبیعی مقارن بود. دیلتای در واکنش به سیطرة علوم طبیعی کوشید تا مقدمات عینیّت‌بخشی به علوم انسانی را فراهم کند و ارج و اعتباری همانند علوم طبیعی برای آن پیدا کند. این مسئله سبب طرح پرسش بنیادین در اندیشة دیلتای شد و آن این‌که فهم و شناخت قطعی، عینی، و معتبر چگونه در علوم انسانی، آن‌چنان که در علوم طبیعی میسر است، امکان‌پذیر است. دیلتای پس از تأمل بسیار به این نتیجه رسید که علت کامیابی علوم طبیعی این است که دانشمندان، برای این علوم، پایه و اساس محکم و روش درستی اتخاذ کرده‌اند. در حالی که علوم انسانی نه پایه و اساس محکمی دارد و نه روش درستی اتخاذ کرده است، لذا دیلتای رسالت خود را از یک سو پایه‌گذاری علوم انسانی و از سوی دیگر تهیه و تدوین روش مناسب برای آن می‌دانست. به‌ همین علت و برای رسیدن به این مقصود، دیلتای کار خود را از 1883 آغاز و تا پایان عمر در پی انجام آن بود. حاصل این تلاش بی‌وقفه نگارش و چاپ چندین کتاب ارزش‌مند است که مقدمه‌ای بر علوم انسانی اولین و تشکل جهان تاریخی در علوم انسانی آخرین آن‌هاست. دیلتای در مقدمه‌ای بر علوم انسانی در اصل پدیداربودن یا امور واقع متعلق به آگاهی، منشأ هر چیزی که وجود دارد (اشیا و احساسات)، را به یک حالت روانی یا درونی فروکاست و بنیاد علوم به‌ویژه علوم انسانی را بر آن استوار کرد و طریق خود‌اندیشی یا درون‌نگری را برای دریافت و یا شناخت آن برگزید، اما بعدها متوجه شد که با این تحلیل نمی‌تواند مشکل عینیّت علوم انسانی را برطرف کند. بنابراین با تغییر نگرش خود، بحث عینیّت‌یافتگی روح را جانشین امور واقع متعلق به آگاهی کرد تا شاید به این طریق هم مشکل فهم را حل کند و هم از اعتبار و عینیّت علوم انسانی دفاع کند. هدف این مقاله بررسی فراز و فرود دیلتای در این راه ناهموار است.

بررسی نقدهای مایکل ساندل و رابرت نوزیک بر ناسازگاری اصل تفاوت و فردگرایی در نظر جان راولز

دوره 6، شماره 1، اردیبهشت 1394، صفحه 121-139

اکرم نوری‌زاده، یوسف شاقول

چکیده در این مقاله بر آنم تا نقد ساندل بر مقدمۀ اصل تفاوت راولز در توزیع دارایی‌ها را بررسی کنم. بر اساس این مقدمه، هیچ کسی مستحق و مالک حقیقی داشته‌هایش نیست و بنابراین دارایی‌های هر فرد باید دارایی‌های عمومی تلقی شود و همه در سودهای آن سهیم باشند و این مستلزم برداشتی جماعت‌گرایانه از «خود» به مثابۀ مالکی است که گسترده‌تر از مالک فردی است و می‌توان آن را «خود» جماعتی خواند. این تلقی از خود و مالکیت با فردگرایی و لیبرالیسم وظیفه‌گرایانۀ راولز در تعارض است. رابرت نوزیک اصل تفاوت راولز را بدین صورت نقد می‌کند که اصل تفاوت و بازتوزیع دارایی‌ها مستلزم گرفتن مالیات از ثروت‌مندان برای کمک به فقراست و این موجب بهره‌برداری از حاصل زحمت ثروت‌مندان و به بردگی گرفتن آن‌ها‌ می‌شود و با آزادی فردی لیبرالیسم در تعارض است. مؤلف این مقاله بر آن‌ است که با تحلیل و ارزیابی این دو نقد ویژگی‌ها و قابلیت‌های اصل تفاوت در نظریۀ عدالت راولز را روشن‌تر کند.

عدم تعین ترجمه و دور هرمنوتیکی

دوره 10، شماره 2، اسفند 1398، صفحه 123-145

https://doi.org/10.30465/os.2020.5137

حسین شقاقی

چکیده هانس گلاک در نقد تز عدم تعین ترجمه کواین، مدعی است این تز در مواجهه با دور هرمنوتیکی نسبتی دو گانه دارد: از یک سو کواین با مخالفت با فرض­های انتخابی، راه پذیرش دور هرمنوتیکی را سد می­کند، از سوی دیگر سناریوی ترجمه ریشه­ای کواین، عملا فرض­های انتخابی و دور هرمنوتیکی را به کار می­گیرد. در اینجا پس از تبیین دعاوی گلاک، در باب ماهیت دور هرمنوتیکی و روایت­های مختلف از آن تامل می­کنیم و بر این مبنا در مقام نقد دعاوی گلاک، از همگرایی بین دور هرمنوتیکی به روایت گادامر و تز عدم تعین ترجمه دفاع می­کنیم.

نقد گفتمان فلسفی مدرنیته: سوژه، حقیقت، و قدرت در اندیشة میشل فوکو

دوره 2، شماره 2، آبان 1390، صفحه 127-179

ذکریا قادری

چکیده بنیاد دوئالیسم فلسفة غرب، که در مدرنیته به تجلی نهایی خویش رسید مبتنی‌بر تضاد عقل/ غریزه، آسمان/ زمین، روح/ تن، و لذت/ اخلاق بود. فوکو نقد این دوئالیسم را که با نیچه، هایدگر، مارکس، و فروید آغاز شده بود به سرمنزل نهایی خویش، به نفع غریزه/ زمین، رساند. این مقاله به بررسی اندیشه‌های میشل فوکو، گسست وی از گفتمان فلسفی/ سیاسی مدرنیته، و تداوم‌های وی بر آن‌ها می‌پردازد. مدرنیته با اومانیسم، ادعای نفی هرگونه سلطه (چه متافیزیکی و چه سیاسی)، زایش یافته است و با فلسفة اصحاب روشن‌گری فرانسه، فلسفة تجربی‌اندیشی انگلیسی، و فلسفة ایدئالیسم آلمان، ادعای حاکمیت عقل، خود را به‌طور کامل نمایان ساخت. مدرنیته با نقد و نفی سلطة اصول کلی متافیزیکی/ دینی و سیاسی/ نظامی بر زیست غریزی فرد، مدعی دورة جدیدی در تاریخ آزادی بشر با حاکمیت عقل/ سوژه بود، اما مدرنیته خود اصول کلی دیگری مانند ناسیونالیسم، حق حاکمیت، کمونیسم، ماتریالیسم تاریخی، اصول اخلاقی، انسان‌گرایی، ابرمرد، علم، و دانش انسانی را بر ذهنیت شخصی و زیست غریزی افراد حاکم کرد. فوکو در دفاع از رهایی ذهنیت شخصی و زیست غریزی افراد، در تداوم مدرنیته و آرمان‌های آن باقی می‌ماند، اما با نقد اصول کلی مدرنیته مانند حاکمیت سوژه/ عقل، اخلاق کلی، و علم گسسته از مدرنیته تعریف می‌شود. فوکو گذار به مدرنیته را نه گذار از ظلمت و سلطه به آزادی و رهایی بلکه گذار از یک دورة سلطة مرئی، به سلطة نامرئی‌تر می‌داند و هرگونه حقیقت و اصول کلی (عقل، علم، ماتریالیسم تاریخی، انسان‌گرایی، و ...) را صورت‌بندی خاصی از روابط سلطه و تکنولوژی قدرت می‌دانست.

نقش ایده های استعلایی در گذر از مفهوم طبیعی به مفهوم آزادی در اندیشه کانت

دوره 8، شماره 1، تیر 1396، صفحه 127-146

رضوان یوسفی، سید حمید طالب زاده

چکیده به نظر کانت،انسان برای رسیدن به علمنیازمند سیستمی از دانش عقلانی خود می باشد که تحت یک ایده به وحدت برسد. در این سیستم علمی تمام اجزاء و موقعیتی که هر جزء در نسبت با دیگر اجزاء پیدا می کند به نحو پیشینی تعین مییابد. چنین وحدتی سازمان یافتهاست به نحوی که سیستم علمی در بسط  تدریجی خود از درون فربه و کامل می گردد و هیچ مؤلفه بیرونی نمیپذیرد. تنوع مفهومی در این سیستم که منجر به تعین قلمروهای دوگانۀ قانونگذاری در آن می شود به مفاهیم طبیعی و مفهوم آزادی محدود میگردد. حال اگر دوگانگی برآمده از این تنوع مفهومی، وحدت سازمان یافته سیستم دانش عقلانی بشر را تهدید کند خودِ سیستم برای حفظ خود بایستی بتواند بر آن فائق آید.ایده های استعلایی و نقشی که آنها در ترمیم این دوگانگی ایفا می کنند از جمله خوددرمانی های سیستم علمی است.در این نوشتار سعی برآن است تا بیان کانت از نقش ایده های استعلایی در پیوند مفاهیم را نشان دهیم.

ادوار تاریخی و فلسفة تمدن اسلامی و نسبت آن با تاریخ تمدن غرب

دوره 3، شماره 2، آبان 1391، صفحه 129-149

موسی نجفی

چکیده تمدن اسلامی از موضوعات مهمی است که نه‌فقط به هویت جهان اسلام بازمی‌گردد، بلکه در زمانه‌ای که تمدن غرب خود را بی‌رقیب دیده است، می‌تواند در هویت‌یابی دنیای اسلام بسیار مؤثر باشد؛ اما این‌که این تمدن چه فراز و فرودهایی را طی کرده است و این فراز و فرودها با تمدن غربی چه نسبتی برقرار می‌نماید ازجمله مواردی است که می‌تواند موضوع تحقیق باشد. همچنین در بحث از تحولات علمی و اجتماعی در تاریخ بشر معمولاً سه دورة یونان، قرون وسطی، و عصر جدید به‌منزلة شاخص و مبنا قرار می‌گیرد؛ در حالی که این تقسیم‌بندی تاریخی بیش‌تر تاریخ علمی و اجتماعی اروپا و مغرب‌زمین را شامل می‌شود. در این مقاله به بحث از دوره‌بندی علمی و اعتلا و انحطاط تمدن اسلامی در ابعاد مختلف طی پنج تحول بزرگ تاریخی می‌پردازیم. از این پنج دوره، دو دوره انحطاط و سه دوره اعتلا را می‌توان پژوهش کرد. امروز ما در سومین دورة اعتلا و پنجمین فراز از تحول تمدن اسلامی قرار داریم. این مهم می‌تواند در نسبت با تاریخ تمدن غرب و تحولات آن در نگاهی تطبیقی و نقدگونه، نگاهی جامع در هر دو حوزة تمدنی به ما ارزانی دارد.

کارل اشمیت و تئوریزه کردن خشونت

دوره 9، شماره 1، اردیبهشت 1397، صفحه 129-152

محمد عابدی اردکانی، نفیسه اله دادی

چکیده در همه ادوار و جوامع، وجود خشونت واقعیتی انکارناپذیر بوده است و انتظار هم نمی‌رود از میان برود. ولی بشر همواره کوشیده است که با اتخاذ شیوه‌هایی آن را محدود سازد، البته به‌رغم تلاش بشر در این زمینه، هیچ کاهش چشمگیری دیده ­نشده است. گروهی از نظریه‌پردازان خشونت را ذاتی امر سیاسی می‌دانند. گوهر سیاست از این منظر، مقوله قدرت است و امر مبتنی بر قدرت، نمی‌تواند فارغ از پدیدار خشونت جاری ­شود. قدرت بنابر تعریفی عمومی، تحت نفوذ قراردادن عده‌ای توسط فرد یا گروهی دیگر، برای اقناع آمرانه آن‌ها به منظور حرکت در مسیر خواسته‌های گروه قدرتمند محسوب ­می‌شود. کنش‌های گروه تحت‌نفوذ، لزوماً منطبق بر خواسته‌ها و منافعشان نیست، بلکه آنها آگاهانه یا ناآگاهانه، کنش‌هایی را درعرصه عمومی از خود صادرمی‌کنند که منافع هیئت حاکمه یا طبقه ذی‌‌نفوذ را برآورده­ می‌کند. گروه دیگر نظریات، خشونت را مستقل از امر سیاسی می‌داند. پژوهش حاضر می‌کوشد تا با بهره‌گیری از روش توصیفی– تحلیلی و با استفاده از منابع کتابخانه‌ای، نشان ­دهد که چگونه کارل اشمیت، به شیوه­ی متفکرانی چون هابز و ماکیاولی، و با بهره­گیری از مفاهیمی چون "امر سیاسی"، "حاکمیت و وضعیت اضطرای" و "دوست/ دشمن" خشونت را امری ذاتی در سیاست می­داند و درنتیجه راه را برای توجیه فاشیسم فراهم می‌نماید.

بازاندیشی؛ کشاکش آراء در آنتونی گیدنز و میشل فوکو (تبارشناسی بازاندیشی در عصر مدرن)

دوره 10، شماره 1، شهریور 1398، صفحه 129-147

https://doi.org/10.30465/os.2019.4250

ساجده علامه، رضا نواح

چکیده بازاندیشی نه تنها به عنوان مهمترین ویژگی زندگی در جهان مدرن معرفی می‌گردد بلکه از مهمترین دغدغه‌ها و چالش‌های اندیشه متفکران علوم‌اجتماعی معاصر نیز است.  در آراء متفکرانی مانند آنتونی گیدنز  بازاندیشی به عنوان ویژگی اصلی دوران مدرن و بخش جدایی‌ناپذیر از زندگی سیاسی و اخلاقی معاصر مطرح می‌گردد. در حالی که میشل فوکو این پرسش را در برابر ما می‌نهد که چگونه بازاندیشی به عنوان ویژگی اصلی در دنیای مدرن می‌تواند همچنان در کنار روابط قدرت و بازتولید اشکال اجتماعی سلطه قرار داشته باشد؟ این مقاله با بهره‌گیری از نگاه تبارشناسانه فوکویی تلاشی است در جهت توضیح این سوال که چگونه بازاندیشی به مهمترین ویژگی عصر مدرن تبدیل شده است؟
بنابراین، با تکیه بر متون اصلی، در بخش اول به طرح بازاندیشی در آراء گیدنز به عنوان ویژگی اصلی دنیای مدرن پرداخته و در بخش دوم، با نگاه تبارشناسانه فوکو به توضیح چگونگی تبدیل بازاندیشی به ویژگی اصلی دنیای مدرن می‌پردازیم. این مقاله به ما نشان خواهد داد که تا چه اندازه باید اعتماد خود به بازاندیشی در دنیای مدرن را  مورد ارزیابی مجدد قرار دهیم.

آهنگ زمان در فلسفة حیات برگسن

دوره 4، شماره 2، آبان 1392، صفحه 131-158

علی فتح طاهری

چکیده یکی از مسائل مهم تاریخ فلسفه مسئلة زمان است. فیلسوفان زیادی به این مسئله پرداخته‌اند، ولی بدون تردید در روزگار ما برگسن نخستین فیلسوفی است که زمان را به جد مورد بررسی قرار داده است، به طوری که فلسفة او را به حق می‌توان فلسفة زمان نامید. او اساس فلسفة خود، و نقطة آغازین و پایانی آن را شهود زمان و به عبارت دقیق‌تر شهود دیرند می‌داند. مطابق سنت دوئالیستی برگسن در خصوص زمان می‌توان به دو رویکرد اشاره کرد: رویکرد متافیزیکی و رویکرد معرفت‌شناختی. مؤلف این نوشتار با تأکید بر رویکرد اول می‌کوشد تا حقیقت زمان را روشن سازد، اگرچه به‌نظر می‌رسد بیان حقیقت زمان در قالب مفاهیم ممکن نیست و با ماهیت تفکر برگسن منافات دارد، زیرا با آوردن زمان در چنگال مفاهیم دیمومت و استمرار را که ذاتی آن است از آن می‌ستانیم. به طور کلی برگسن در خصوص زمان دو نکتة سلبی و ایجابی را شرح می‌دهد؛ نکتة سلبی این‌که زمان، مفهومی مستقل نیست، و اگرچه میان او و مکان فرق گذاشته می‌شود ولی درواقع با مکان یکی است. نکتة ایجابی این‌که زمان امری روحی و روانی است که برگسن آن را دیرند می‌نامد. به این معنا زمان واقعیتی است مستقل، و درواقع اصل و اساس هر واقعیتی است.

نقدی بر استدلال هنجاری داسگوپتا علیه ناطبیعی‌انگاری اخلاقی

دوره 13، شماره 2، بهمن 1401، صفحه 131-147

https://doi.org/10.30465/os.2023.36689.1725

مرضیه لطفی

چکیده براساس دیدگاه ناطبیعی‌انگاری اخلاقی مفاهیم و واژگان اخلاقی همچون «خوبی» مفاهیمی بنیادین و تحلیل‌ناپذیرند و نمی‌توان آن‌ها را به مفاهیم طبیعی و متافیزیکی دیگر فروکاست. یکی از انتقاد‌های مهمی که به این دیدگاه وارد شده است استدلال هنجاری است. ادعای مخالفان این است که ویژگی‌های sui generis فاقد قدرت هنجاری هستند. در این مقاله تقریری از این استدلال را معرفی می‌کنم که منقدان کم‌تر به آن توجه کرده‌اند. این استدلال بر این ایده استوار است که حتی اگر وجود ویژگی‌ sui generis ای همچون P را در عالم بپذیریم، مشخص نیست که «چرا چنین ویژگی‌‌ای باید در اعمال ما اثرگذار باشد؟». درواقع، ادعا این است که این پرسش پاسخ قانع‌کننده‌ای ندارد و ما نمی‌توانیم تبیین کنیم که چرا هنگامی که می‌خواهیم عملی را انجام دهیم، به‌جای ویژگی‌های متنوع دیگر، باید به P توجه کنیم. بنابراین، حتی اگر ویژگی sui generis ای همچون P وجود داشته باشد، آن ویژگی نمی‌تواند «خوبی» باشد. در این نوشته استدلال مطرح شده را به‌تفصیل معرفی و بررسی می‌کنم. در ادامه، سعی خواهم کرد تا نشان دهم که استدلال بر بنیان نادرستی بنا شده است و بنابراین موفق نیست.

دیرند و زمانمندی اصیل

دوره 9، شماره 2، آبان 1397، صفحه 133-156

نیره سادات میرموسی

چکیده هایدگر در کتاب وجود و زمان برگسن را به دلیل طرح مفهوم دیرند و تلاش برای غلبه بر مفهوم سنتی زمان می­ستاید. اما او ادّعا می­کند که تلاش او به شکست منجر شده است. زیرا معنای دیرند به­عنوان "توالی کیفی حالات آگاهی" همچنان با مولفه­های زمان سنتی همچون توالی درگیر است. هایدگر در کتاب مسائل بنیادین پدیدارشناسی نیزبرگسن را به بدفهمی اندیشه ارسطو درباره زمان متهم می­کند. به نظر او این بدفهمی سبب شده است که برگسن زمان سنتی (ارسطویی) را مکان بداند. در این مقاله پس از بررسی معنای زمانمندی اصیل نتیجه می­گیریم که نقدهای هایدگر به دیرند بجا و درست بوده است. به عقیده هایدگر دیرند زمانمندی اصیل نیست. زیرا زمانِ اصیل در پیوند با وجود فهمیده می­شود، که در تعریف دیرند این عامل نادیده گرفته شده است. زمان به معنای زمانمندیِ وجودِ دازاین است. با تحلیل وجود دازاین به مثابه پروا نمی­توان زمان را موجودی پیش­دستی دانست. بلکه زمانمندی دازاین چیزی جز فرایند زمانمندسازی نیست. زمانمند سازی شرط امکانِ هر دو معنای زمان -دیرند و زمان سنتی- است.

ریشه های ملی گرایی جدید در بریتانیا و خروج از اتحادیه اروپا

دوره 12، شماره 1، شهریور 1400، صفحه 133-161

https://doi.org/10.30465/os.2022.38413.1768

جواد سوری، سیدرضا موسوی نیا

چکیده تحلیل‌های مختلفی درباره تصمیم انگلستان برای خروج از ‌اتحادیه ‎اروپا (برگزیت) از زمان همه پرسی  2016 ارائه شده ‌است. عمده تحلیل ها ناظر بر پیامدهای نابرابری ناشی از اقتصاد ­سیاسی، ‌‌‌جهانی ‌شدن، ادغام اروپا و مساله مهاجران متمرکز‌اند، از منظر این پژوهش ظهور ملی­گرایی جدید در بریتانیا را از طریق ریشه های تاریخی، میراث فرهنگی و هویتی بریتانیا که در بسیاری از تحلیل ها مغفول مانده است، می بایستی جستجو کرد. این مقاله به انگاره ملی­گرایی جدید در بریتانیا می­پردازد و نقش آن را در تصمیم این کشور برای خروج از اتحادیه­اروپا(برگزیت) مشخص می­کند. بر این اساس به این پرسش پاسخ می­دهد که کدام عوامل در ظهور انگاره‌های ملی­گرایی جدید در بریتانیا موثر هستند؟ فرضیه­ای که در این مقاله این است که بحران های اقتصادی، مهاجرت و شکاف های اجتماعی و اقتصادی ناشی از جهانی شدن با برجسته کردن علقه­های هویتی و میراث فرهنگی تاریخی نزد نیروهای اجتماعی موجب ظهور ملی­گرایی جدید در بریتانیا و بازنمایی آن در مقابل اتحادیه­گرایی شده است. روش پژوهش در این مقاله مبتنی بر توضیح ملی­گرایی جدید و سپس تبیین عوامل ظهور انگاره ملی­گرایی در بریتانیا است.

فلسفه و سیاست: نقش معرفت شناسی پوپر و هایک در مجادلات سیاسی قرن بیستم

دوره 13، شماره 1، خرداد 1401، صفحه 133-155

https://doi.org/10.30465/os.2022.40179.1804

محمد عابدی اردکانی، ریحانه میرجلیلی

چکیده عدالت، آزادی و دموکراسی از جمله مهم‌ترین مقوله هایی هستند که نه تنها در گذشته فیلسوفان سیاسی با آنها سروکار داشته اند، بلکه در تاریخ معاصر غرب نیز مورد مناقشه آنهاست. پوپر و هایک دو متفکر قرن بیستم اند که از منظر «معرفت شناسی»، مفاهیم فوق را به سمت مجادلات جدی در اندیشه سیاسی سوق داده اند. مقاله حاضر سعی دارد با تکیه بر معرفت شناسی پوپر و هایک، دغدغه های فکری این دو متفکر که عمدتاً در مقابله با ایدئولوژی توتالیتاریسم نمایان شده است، مورد بررسی مقایسه ای قرار دهد. نتایج حاصل از این پژوهش بیانگر آن است که هایک، به دلیل تکیه بر «نظم خودانگیخته» و «نقد عقل گرایی مدرن» در معرفت شناسی، هر گونه تلاش سازمان یافته و برنامه ریزی شده برای بازسازی عقلانی جامعه را بیهوده می داند. اما پوپر، به سبب تأکید بر «عقل گرایی انتقادی»، «لغزش پذیری» و «ابطال پذیری» در معرفت شناسی، معتقد به اصل «مهندسی اجتماعی تدریجی» است. با وجود این، هر دو متفکر مدافع اندیشه «آزادی»، «جامعه باز» و «دموکراسی» هستند. پژوهش حاضر از نوع توصیفی – تحلیلی با رویکرد مقایسه ای است و جمع آوری داده ها نیز از طریق کتابخانه ای و استفاده از منابع معتبر صورت گرفته است.

پرسش از خاستگاه هگلی پایان تاریخ فوکویاما

دوره 1، شماره 1، اردیبهشت 1389، صفحه 135-150

 علی مرادخانی

چکیده پرسش مقاله حاضر این است که تا چه اندازه بحث فوکویاما درخصوص «پایان تاریخ»، علیرغم، ادعای خویش می تواند خاستگاهی در منظومه فکری هگل داشته باشد. مقاله قبل از توجه بدین پرسش، ابتداء کلیاتی از باب تمهید در خصوص بحث «پایان» و از جمله «پایان تاریخ» را پیش می‌کشد، سپس به تقریر رأی فوکویاما براساس کتاب «پایان تاریخ و آخرین انسان» او می پردازد. آنگاه به اقتضای گفتار در تفسیر کوژو از هگل درنگ می کند و سرانجام به پرسش اصلی مقاله برگشته و دعوی فوکویاما را مبنی بر خاستگاه هگلی بحث مورد چون‌وچرا قرار می دهد و وجوه افتراق او را از هگل متذکر می شود.

هویت‌های پلورال عالم پست‌مدرن ثمرة سیاست قدرت‌مدار مدرن

دوره 4، شماره 1، اردیبهشت 1392، صفحه 135-161

حسین هرسیج، هجرت ایزدی

چکیده به علت سیطرة روح مدرنیستی، پدیده‌ها برای تعریف هویت خویش باید نسبت خود را با مؤلفه‌های مدرن و پست‌مدرن مشخص کنند. مدرنیته عالمی پدید آورد که با عقل‌محوری، وجوه ناپیدای هستی را نادیده می‌انگاشت. پست‌مدرنیته دربردارندة نگرشی نو به هویت است که این اندیشه را در تقابل با دنیای مدرن به سمت ضد بنیان‌گرایی می‌کشاند. فوکو و لاکلاو و موفه از پست‌مدرن‌های ایجابی، معتقدند هر گفتمان با ایجاد رژیم حقیقت خاص خود، با تعین‌بخشی و شکل‌دهی به هویت‌ها، در هر زمینه‌‌ای چیزهایی را حفظ و چیزهایی را حذف می‌کند. آن‌ها معتقدند برای خروج از بحران هویت دنیای مدرن که در اثر مطلق‌گرایی عارض شده است می‌توان از جبر ساختاری دنیای مدرن کاست ولی درنهایت اذعان می‌کنند که از ساختارهای خودبنیاد مدرن نمی‌توانند بگریزند. مقالة حاضر با تحلیل و بررسی عوامل ایجاد بحران هویت در دنیای مدرن به مؤلفه‌های کلی پست‌مدرن‌ها برای خروج از این بحران می‌پردازد. سپس می‌کوشد با تأکید بر نظریات فوکو، لاکلاو، و موفه، با روشی توصیفی، گزاره‌های عالم پست‌مدرن را در دانش، قدرت و سیاست که آفرینندة عالم مدرن است بررسی کند و با استفاده از روش تحلیلی نسبت این گزاره‌ها را با یک‌دیگر جهت خروج انسان مدرن از بحران هویت بیابد