معنای معلّم بودن با تکیه بر نظر ویتگنشتاین
دوره 16، شماره 2، بهمن 1404
https://doi.org/10.30465/os.2026.53593.2083
محمد نیک سرشت
چکیده لودویگ ویتگنشتاین به عنوان یکی از فیلسوفان مهم قرن بیستم با تجربهای که از معلّمی دارد و با توجه به اینکه این تجربه نقش بنیادینی در شکلگیری نگرش متأخر او داشتهاست، میتواند در خلال نظریاتش راهنمای دیگران برای معلّم شدن باشد. ویتگنشتاین در تجربهی تدریس دریافت که معنا و فهم نه از طریق تعریف، بلکه از راه کاربرد، تمرین و نمونهدادن شکل میگیرند و این دریافت بعدها به هستهی نظریهی او درباره پیروی از قاعده و بازیهای زبانی تبدیل شد. معلّمی برای ویتگنشتاین صرفاً شغل نبود، بلکه نحوی هماهنگی در عمل بود که او آن را همسنگ معنویت میدانست. فهم معلّمی بهمثابه تشخیص و اجرای قواعد در بستر موقعیتهای متغیر، با تکیه بر شباهتهای خانوادگی، نقش بنیادین ایمان و اعتماد در یادگیری، توجه به جزئیات زندهی کلاس درس، همسنگ دانستن معلّمی کردن و فلسفهورزی و در نهایت یادگرفتن در کنار یاددادن از جمله آموزههایی است که ویتگنشتاین در مورد معلّم بودن به ما میدهد. در مقالهی پیش رو تلاش برای آن است تا آموزههایی از فیلسوف بزرگ قرن بیستم برای معلّم بودن ارائه شود.
آثار ایدئالیسم زبانی ویتگنشتاین در تبیین مفاهیم اجتماعی و طبیعی؛ با بررسی قرائت آنسکوم و نقد آن
دوره 12، شماره 2، اسفند 1400، صفحه 79-104
https://doi.org/10.30465/os.2022.40857.1822
حسین شقاقی
چکیده الیزابت آنسکوم اندیشههای ویتگنشتاین (در کتاب تحقیقات فلسفی) را در باب زبان، یک ایدئالیسم زبانی ناقص توصیف میکند. زیرا ویتگنشتاین -بر اساس تفسیر آنسکوم- قواعد و هنجارهای اجتماعی را به نحوی تبیین میکند که با ایدئالیسم زبانی مطابقت دارد ولی تبیین ویتگنشتاین از مفاهیم مربوط به ذوات طبیعی کاملا با ایدئالیسم زبانی مطابقت ندارد. به نظر آنسکوم، ویتگنشتاین اعیان را به نحو ایدئالیستی تبیین نمیکند و آنها را مستقل از زبانْ مفروض میگیرد. در اینجا پس از بیان استدلالِ آنسکوم در دفاع از ادعای فوق، آن را مورد انتقاد قرار میدهم. انتقاد مذکور با توجه به استدلال مفسرینی صورت میگیرد که از این موضع دفاع میکنند که ایدئالیسم زبانی ویتگنشتاین را نباید به صفت «ناقص» موصوف کرد. بر اساس تحلیلی که در اینجا ارایه خواهد شد، مفاهیم مربوط به هویتهای فیزیکی و ذوات طبیعی نیز از نگاه ویتگنشتاین با اتکا به آنچه ایدئالیسم زبانی میخوانیم، توضیح داده میشوند. این ادعا را با اتکا به -اولا- نگاه کلی نویسنده کتاب تحقیقات فلسفی به معنا و -در ثانی- خصلت خودارجاعدهندگی زبان و گستره آن -از نگاه او- مستدل خواهیم کرد.
ویتگنشتاین، کانت و اخلاق
دوره 8، شماره 2، بهمن 1396، صفحه 77-93
یاسمن هشیار
چکیده ویتگنشتاین در تفکر متقدم خود فلسفه را نقد زبان و هدف رساله منطقی ـ فلسفی را مرز نهادن میان گفتنی و ناگفتنی ( نشان دادنی) و یا به تعبیری میان علم تجربی از یک سو و اخلاق از سوی دیگر قرار دادهاست. و این بخش اخیر را مهمتر میداند. چنین هدفگذاریی شباهت رساله را پروژه کانتی در نقد عقل محض نشان میدهد. پرسش اصلی این مقاله این است که آیا با توجه به مشابهت های کلی این دو پروژه، میتوان گفت ویتگنشتاین در حوزه اخلاق نیز از کانت متاثر است؟ اگر بله، این تاثیر تا چه حد است؟ برای ورود به بحث، من یا سوژه و همچنین اراده به عنوان مدخل بحث مطرح میشوند، سپس با پرداختن به غایت اخلاق و امر راز آمیز به پاسخ پرسش اصلی مقاله خواهیم پرداخت.
کانت و تراکتاتوس با توجه به تفسیر دیوید پیرس
دوره 3، شماره 2، آبان 1391، صفحه 57-74
مهدی حسینزاده یزدی، علیاکبر احمدی افرنجامی
چکیده ویتگنشتاین در تراکتاتوس با آهنگی کانتی فلسفه را سراسر نقد زبان معرفی میکند. یکی از خوانشهای شایع از تراکتاتوس، و شاید متداولترین آن، خوانش کانتی است. در این قرائت مؤلفههای کانتی تراکتاتوس پررنگ میشود و فلسفۀ متقدم ویتگنشتاین کانتی فهمیده میشود. البته این بدین معنا نیست که تراکتاتوس از جنبههای غیرکانتی و غیرنقدی تهی باشد. میان شارحانی که به این نوع قرائت شهرهاند اختلافات درخور توجهی وجود دارد. از طرف دیگر مفاهیمی مانند مؤلفۀ کانتی و فهم کانتی تراکتاتوس بسیار کلی است و بهرۀ شایان توجهی را نصیب مخاطب نمیکند. گاه از چنین مفاهیمی برداشتی به ذهن متبادر میشود که اندکی تحقیق آن را برنمیتابد. از اینرو در این نوشتار بر آن شدیم که دیدگاه یکی از شارحان کانتی تراکتاتوس را تبیین کنیم تا، از این رهگذر، این نوع قرائت در مسیر روشنشدن قدم بردارد. این نوشتار پژوهشی تطبیقی را میان فلسفۀ متقدم ویتگنشتاین و فلسفۀ کانت در قلمرو نقد عقل محض از دیدگاه دیوید پیرس، یکی از شارحان پرآوازۀ ویتگنشتاین، رقم میزند.
نظریة بازیهای زبانی ویتگنشتاین: یک نظرگاه فلسفیِ پستمدرن دربارة زبان
دوره 2، شماره 1، اردیبهشت 1390، صفحه 87-100
بیتالله ندرلو
چکیده نظریة بازیهای زبانی (the theory of language games)، محوریترین بحث فلسفة متأخر لودویگ ویتگنشتاین (1889 - 1951)، فیلسوف اتریشیتبار انگلیسی، است. این نظریه در تقابل با نظریة تصویری زبان، که هستة فلسفة متقدم ویتگنشتاین است، بسط یافته است.
براساس نظریة تصویری، زبان صرفاً یک کارکرد دارد: تصویرگری واقعیت. ما میتوانیم با شناخت حقیقت زبان، حقیقت جهان را دریابیم. درواقع، نظریة اخیر اساساً نمایندة یک دیدگاه مدرن دربارة زبان است. درمقابل، طبق نظریة بازیهای زبانی، زبان پدیدهای چندبعدی است، ازاینرو، نمیتوان آن را از دیدگاهی ذاتگرایانه دریافت. درواقع، زبان پیکرهای از بازیهای زبانی ـ کارکردهای زبانی، متفاوت است. هریک از این بازیهای زبانی با شکلی از زندگی منطبق است. بنابراین، فهم یک بازی زبانی مستلزم شرکت در آن شکلی از زندگی است که بازی زبانی مورد نظر در بستر آن واقع میشود. نظریة بازیهای زبانی اساساً یک دیدگاه فلسفی پستمدرن دربارة زبان است. هدف ما در این مقاله تحلیل ابعاد گوناگون مدعای اخیر است.
