تحلیل ساختار وجودی "خود" و فهمِ خویشتن در اندیشهی هیدگر در پرتو نظریهی استعارهی ریکور
دوره 16، شماره 2، بهمن 1404، صفحه 97-125
https://doi.org/10.30465/os.2026.52729.2065
سیده اکرم برکاتی
چکیده هیدگر و ریکور، هریک ازمنظری متفاوت بهمسألهی خود (self) و فهم خویشتن پرداختهاند. ریکور با هرگونه هستیشناسی مستقیم مخالف است. بهنظر وی هستیشناسی تنها از طریق تأویل نمادها و نشانههای زبان ممکن میشود. او معتقد است که درهستیشناسی هیدگر، ما میتوانیم بهسوی مبنا و اساس بهعقب برویم، اما این امر ما را درمسیر بازگشت برای حل مسائل معرفتشناختی یاری نمیرساند. باوجود دیدگاههای متفاوت دو فیلسوف درمباحث "خود" و "خودفهمی"، تلاش میکنیم جنبههای مشترک را بیان نماییم و میان دو دیدگاه پیوند برقرار کنیم. نشان میدهیم که چگونه خودفهمی در نظر هردو فیلسوف درافق زبان و رابطه با دیگری، تحقق مییابد. سپس مدلل خواهیم کرد که بنابر نظریهی استعاره دراندیشهی ریکور میتوان زبان و رابطه با دیگری را درتفکر هردو فیلسوف دارای ویژگی استعاری دانست. بابرقراری پیوند میان ویژگی تأویلی استعاره درحوزهی معنا و زبان، با ساختار وجودی خود و خودفهمی، میتوانیم 1-از بنیان هستیشناختی امکان تأویل معناشناختی خود یا دازاین سخن بگوییم و 2-چگونگی امکان پاسخگویی هستیشناسی هیدگر بهمسائل هرمنوتیکی را درپرتو نسبت دادن ویژگی استعاری بهساختار وجودی دازاین نشان دهیم.
تحلیل خودفهمی در دیدگاه هستیشناسانهی هیدگر و رویکرد معناشناسانهی ریکور
دوره 11، شماره 2، اسفند 1399، صفحه 21-40
https://doi.org/10.30465/os.2021.29846.1631
سیده اکرم برکاتی، یوسف شاقول، محمدجواد صافیان
چکیده فهم خویشتن در حوزههای مختلف تفکر همواره بسیار مهم و از جهات گوناگون مورد بحث بوده است. برخی از اندیشمندان، فهم ما از خود را شهودی و یا بیواسطه میدانند و برخی نحوهی فهم ما از خود را امری تأملی و تفسیری تلقی میکنند. در تاریخ تفکر فلسفهی غرب، بهویژه در حوزهی هرمنوتیک و پدیدارشناسی، میتوان هیدگر و ریکور را به تعبیری نمایندهی ایندو رویکرد متفاوت دانست. از این منظر، دیدگاه هیدگر را هستیشناسانه و رویکرد ریکور را معناشناسانه نامیدیم. در این نوشتار تلاش خواهد شد ضمن تبیین دیدگاه هستیشناسانهی هیدگر و رویکرد معناشناسانهی ریکور در مسألهی خودفهمی، امکان برقراری پیوند میان این دو دیدگاه متفاوت مورد بررسی قرار گیرد. برای آشکار کردن امکان این پیوند، بر دو وجه متمرکز خواهیم شد؛ نشان خواهیم داد که: 1- خودفهمی در اندیشهی هیدگر و ریکور در افقهای مشترک "زمان"، "زبان" و "دیگری"، گرچه از دو منظر متفاوتِ هستیشناختی و معرفتشناختی، محقق میشود و 2-میتوان برای این سه افق، در مفهومی که ریکور از آنها ارائه میدهد، بنیانی هستیشناختی در ساختار دازاین قائل شد. به نظر میرسد میتوان این مبنای هستیشناختی را به عنوان "سرآغاز" راهِ طولانی معرفتشناسی ریکور مورد ملاحظه قرار داد. بهاینترتیب میتوان بهنحوی مبنایی میان ایندو رویکرد، پیوند برقرار کرد.
