غرب شناسی بنیادی
کلیدواژه‌ها = دیرینه‌شناسی

از دیرینه‌شناسی تا تبارشناسی: بحث در مشکله گسست/تداوم در روش‌شناسی میشل فوکو

دوره 16، شماره 2، بهمن 1404، صفحه 127-154

https://doi.org/10.30465/os.2026.53737.2088

سید محسن علوی پور، رضا استوار مسعود

چکیده مقاله حاضر به بررسی تحول روش‌شناختی در اندیشه فوکو، از دیرینه‌شناسی‌(archaeology) به تبارشناسی(genealogy) می‌پردازد. فوکو در ابتدا با رویکرد دیرینه‌شناختی، ساختارهای معرفتی و گفتمانی دوره‌ها‌ی تاریخی را تحلیل می‌کرد. در این رویکرد، تمرکز بر کشف قواعد ناپیدای تولید دانش، اپیستمه، و ساختارهای زبانی بود که حقیقت را ممکن می‌ساختند. اما به‌‌تدریج فوکو دریافت که این چارچوب از تبیین نقش قدرت در شکل‌گیری سوژگی عاجز است؛ از همین‌رو، با تأسی به نیچه، به تبارشناسی روی آورد که بر ستیز قدرت، سوژه‌سازی، و درهم‌تنیدگی دانش/قدرت تاکید دارد؛ در این تحلیل، مفاهیمی چون بدن، سوژه، و «تاریخ اکنون» به مرکز توجه می‌آیند.

اما نکته‌ای که در این میان قابل تامل است، نسبت این دو رویکرد روش‌شناختی در اندیشه فوکو است. برخی بر این باورند که رابطه میان دیرینه‌شناسی و تبارشناسی از نوع گسست، و برخی بر تداوم و تحول روش‌شناختی فوکو تاکید دارند. مقاله حاضر بر آن است که با بررسی این دیدگاه‌ها، با بهره‌گیری از انگاشت ظرافت‌مند ژیل دلوز از اندیشه فوکو، به این بحث بپردازد که رابطه بین دیرینه‌شناسی و تبارشناسی نه گسست بلکه «تاخوردگی» است؛ یعنی یک پیوستار روش‌شناختی که در آن قدرت، دانش و سوژگی درهم‌تنیده‌اند.

بازشناسی مفهوم قدرت در اندیشۀ فوکو

دوره 3، شماره 2، آبان 1391، صفحه 107-127

هیرش قادرزاده، هادی نوری، عباس نعیمی

چکیده هدف اصلی مقالۀ حاضر بازشناسی نوع نگاه فوکو به مقولۀ قدرت و ماهیت آن است. او از آبشخورهای فکری اندیشمندانی چون هایدگر، فروید، مارکس، و به‌خصوص نیچه بیش‌ترین تأثیر را پذیرفته است. فوکو با بدیل روش‌شناختی خود در قالب روش‌های دیرینه‌شناسی و تبارشناسی و با مفاهیمی مانند گفتمان و اپیستمه، که بیش از همه محصول فکری خود اوست، تأثیری پردامنه در اغلب قلمروهای اندیشه و اندیشمندان هم‌دوره و پس از خود بر جای گذاشت. مسئلۀ اصلی در تبارشناسی این است که چگونه انسان‌ها، با قرارگرفتن در درون شبکه‌ای از روابط قدرت و دانش، به سوژه و اب‍ژه تبدیل می‌شوند و روش دیرینه‌شناسی شیوۀ تحلیل تاریخی نظام‌های فکری یا گفتار است. وی قدرت را منحصراً در اختیار شخص، گروه، و یا طبقه‌ای نمی‌داند که آن را به صورت یک‌طرفه اعمال کنند. از نظر فوکو، قدرت چنین نیست که در دست حاکمان و در تملک شخصی آنان باشد، بلکه حالت رابطه‌ای و شبکه‌ای دارد که مانند سلسله اعصاب در جامعه پخش می‌شود. قدرت از نظر وی ماهیت نرم‌افزاری دارد و مشاهده‌شدنی نیست. به باور فوکو، قدرت لزوماً با ابزار خشونت‌آمیز اعمال نمی‌شود بلکه یک سخنرانی، نوار کاست، کتاب، اندیشه، و نظایر آن می‌توانند منابع قدرت باشند. این نمود از مظاهر قدرت، که در همة سطوح جامعه پخش شده است، اگر به وحدت برسد، چنان نیرویی به‌وجود می‌آورد که هیچ ارتشی را یارای مقابله با آن نیست.

نقد گفتمان فلسفی مدرنیته: سوژه، حقیقت، و قدرت در اندیشة میشل فوکو

دوره 2، شماره 2، آبان 1390، صفحه 127-179

ذکریا قادری

چکیده بنیاد دوئالیسم فلسفة غرب، که در مدرنیته به تجلی نهایی خویش رسید مبتنی‌بر تضاد عقل/ غریزه، آسمان/ زمین، روح/ تن، و لذت/ اخلاق بود. فوکو نقد این دوئالیسم را که با نیچه، هایدگر، مارکس، و فروید آغاز شده بود به سرمنزل نهایی خویش، به نفع غریزه/ زمین، رساند. این مقاله به بررسی اندیشه‌های میشل فوکو، گسست وی از گفتمان فلسفی/ سیاسی مدرنیته، و تداوم‌های وی بر آن‌ها می‌پردازد. مدرنیته با اومانیسم، ادعای نفی هرگونه سلطه (چه متافیزیکی و چه سیاسی)، زایش یافته است و با فلسفة اصحاب روشن‌گری فرانسه، فلسفة تجربی‌اندیشی انگلیسی، و فلسفة ایدئالیسم آلمان، ادعای حاکمیت عقل، خود را به‌طور کامل نمایان ساخت. مدرنیته با نقد و نفی سلطة اصول کلی متافیزیکی/ دینی و سیاسی/ نظامی بر زیست غریزی فرد، مدعی دورة جدیدی در تاریخ آزادی بشر با حاکمیت عقل/ سوژه بود، اما مدرنیته خود اصول کلی دیگری مانند ناسیونالیسم، حق حاکمیت، کمونیسم، ماتریالیسم تاریخی، اصول اخلاقی، انسان‌گرایی، ابرمرد، علم، و دانش انسانی را بر ذهنیت شخصی و زیست غریزی افراد حاکم کرد. فوکو در دفاع از رهایی ذهنیت شخصی و زیست غریزی افراد، در تداوم مدرنیته و آرمان‌های آن باقی می‌ماند، اما با نقد اصول کلی مدرنیته مانند حاکمیت سوژه/ عقل، اخلاق کلی، و علم گسسته از مدرنیته تعریف می‌شود. فوکو گذار به مدرنیته را نه گذار از ظلمت و سلطه به آزادی و رهایی بلکه گذار از یک دورة سلطة مرئی، به سلطة نامرئی‌تر می‌داند و هرگونه حقیقت و اصول کلی (عقل، علم، ماتریالیسم تاریخی، انسان‌گرایی، و ...) را صورت‌بندی خاصی از روابط سلطه و تکنولوژی قدرت می‌دانست.