غرب شناسی بنیادی
کلیدواژه‌ها = هستی‌شناسی

ریاضیات اقلیت در برابر ریاضیات اکثریت: خوانشی دلوزی از گذار هستی‌شناختی در هندسه

دوره 16، شماره 2، بهمن 1404، صفحه 155-183

https://doi.org/10.30465/os.2026.53392.2080

شهاب الدین قناطیر

چکیده این مقاله با خوانشی دلوزی، تقابل بنیادین بین دو شیوه صورتبندی ریاضیات را بررسی میکند: «اصل‌موضوعه‌محوری» (ریاضیات اکثریت) در برابر «مسئله‌محوری» (ریاضیات اقلیت). هدف، تحلیل گذار از هندسه اقلیدسی به نااقلیدسی نه به عنوان یک پیشرفت فنی، بلکه به مثابه یک «انقلاب کوپرنیکی» در هستی‌شناسی فضا است؛ جایی که تقدم از راه‌حلِ ثابت به سوی خودِ مسئله و «تفاوت دیفرانسیلی» منتقل می‌شود. پرسش محوری این است: چگونه تمایز دلوز بین «ریاضیات اکثریت» و «ریاضیات اقلیت» می‌تواند این گذار را به عنوان دگرگونی در هستی‌شناسی فضا توضیح دهد؟ با روشی توصیفی-تحلیلی و با بررسی مفاهیم دلوز و هندسه، یافته‌ها نشان می‌دهند که هندسه نااقلیدسی ریمانی – با مفاهیمی چون خمینه، انحنا و دیدمانگاه – هستی‌شناسی ایستای اقلیدسی را به یک هستی‌شناسی پویا و رابطه‌گرا تبدیل می‌کند. در این هستی‌شناسی جدید، فردیت نه به عنوان هویتی ثابت، بلکه به عنوان فرآیندی مبتنی بر «تکینگی‌ها» و ارتباطاتشان تعریف می‌شود؛ تحولی که در فیزیک معاصر، به‌ویژه در نظریه پیمانه‌ای، تبلور یافته است.

تحلیل خودفهمی در دیدگاه هستی‌شناسانه‌ی هیدگر و رویکرد معنا‌شناسانه‌ی ریکور

دوره 11، شماره 2، اسفند 1399، صفحه 21-40

https://doi.org/10.30465/os.2021.29846.1631

سیده اکرم برکاتی، یوسف شاقول، محمدجواد صافیان

چکیده فهم خویشتن در حوزه‌های مختلف تفکر همواره بسیار مهم و از جهات گوناگون مورد بحث بوده است. برخی از اندیشمندان، فهم ما از خود را شهودی و یا بی‌واسطه می‌دانند و برخی نحوه‌ی فهم ما از خود را امری تأملی و تفسیری تلقی می‌کنند. در تاریخ تفکر فلسفه‌ی غرب، به‌‌ویژه در حوزه‌ی هرمنوتیک و پدیدارشناسی، می‌توان هیدگر و ریکور را به‌ تعبیری نماینده‌ی این‌‌دو رویکرد متفاوت دانست. از این منظر، دیدگاه هیدگر را هستی‌شناسانه و رویکرد ریکور را معناشناسانه نامیدیم.‌ در این نوشتار تلاش خواهد شد ضمن تبیین دیدگاه هستی‎شناسانه‌ی هیدگر و رویکرد معناشناسانه‌ی ریکور در مسأله‌ی خودفهمی، امکان  برقراری پیوند میان این ‌دو دیدگاه متفاوت مورد بررسی قرار گیرد. برای آشکار کردن امکان این پیوند، بر دو وجه متمرکز خواهیم شد؛ نشان خواهیم داد که: 1- خودفهمی در اندیشه‌ی هیدگر و ریکور در افق‌های مشترک "زمان"، "زبان" و "دیگری"، گرچه از دو منظر متفاوتِ هستی‌شناختی و معرفت‌شناختی، محقق می‌شود و 2-می‌توان برای این سه افق، در مفهومی که ریکور از آنها ارائه می‌دهد، بنیانی هستی‌شناختی در ساختار دازاین قائل شد. به نظر می‌رسد می‌توان این مبنای هستی‌شناختی را به ‌عنوان "سرآغاز" راهِ طولانی معرفت‌شناسی ریکور مورد ملاحظه قرار داد. به‌این‌ترتیب می‌توان به‌نحوی مبنایی میان این‌دو رویکرد، پیوند برقرار کرد.

نسبت اندیشۀ ماشین جانوری دکارت با رفتارهای زیست محیطی جدید

دوره 9، شماره 2، آبان 1397، صفحه 1-23

مهدی بهنیافر

چکیده این مقاله به تأثیر اندیشۀ دکارت در باب حیوانات و نظریۀ موسوم به ماشین جانوری او بر رفتارهای زیست محیطی دورۀ مدرن می‌پردازد. ابتدا هشت فقرۀ قابل انتساب به اندیشۀ دکارت در باب حیوانات (ماشین بودن، رفتار خودکار، اندیشه، زبان، خودآگاهی، آگاهی، احساس و حیات) ارزیابی شده‌اند. سپس سه آموزۀ کلیدی وحدت و یکپارچگی، بی‌مرتبه‌گی تکوینی و همین‌طور کنشگری غیرنفسانی به‌عنوان آموزه‌های اساسی قابل استخراج از اندیشۀ دکارت در باب حیوانات، طبیعت و حتی بدن انسانی پیشنهاد شده‌اند.
در اینجا نشان داده‌ایم که این سه آموزه، اعم از آنکه دکارتی خوانده شوند یا نه، حضور و تأثیر عمیقی در رفتارهای بعضاً مخرب انسان دورۀ مدرن با طبیعت بر جای گذاشته‌اند و مهم‌تر از آن، تغییر نگرش و توجه او در باب برخی مفاهیم مانند «طبیعت» را رقم زده‌اند و آن را به مفاهیم و تعاریف انسان‌مدار و خودخواهانه‌تری فروکاسته‌اند.
در انتها به این نکته پرداخته‌ایم که یکی از دلایل این رخداد، اجمال هستی‌شناختی‌ای است که محرک آن نه فقط سودای احکام یقینی در باب عالم بلکه دانش تجربی محدود دکارتی است و گذار از آن اجمال به تفصیل هستی‌شناختی، شرط برون رفت از این رویکرد و رفتار دکارتی با حیوانات و طبیعت است.