عبدالرحمن حسنیفر
دوره 1، شماره 2 ، پاییز و زمستان 1389، ، صفحه 39-68
چکیده
در دوران معاصر، توانایی علمی در حوزة فناوری و سلطة سیاسی غرب همواره برای جوامع دیگر مسئله بودهاست؛ نوع تصوری که ایرانیها از غرب دارند بهسبب ویژگی استعماری آن اغلب با سادهانگاری وسطحینگری همراه بوده است. در این زمینه، نگاه مناسب به غرب مستلزم شناخت دقیق، مبنایی، عمیق، و همهجانبة آن است. جلوهها و تبلورهایی ...
بیشتر
در دوران معاصر، توانایی علمی در حوزة فناوری و سلطة سیاسی غرب همواره برای جوامع دیگر مسئله بودهاست؛ نوع تصوری که ایرانیها از غرب دارند بهسبب ویژگی استعماری آن اغلب با سادهانگاری وسطحینگری همراه بوده است. در این زمینه، نگاه مناسب به غرب مستلزم شناخت دقیق، مبنایی، عمیق، و همهجانبة آن است. جلوهها و تبلورهایی از غرب، در دوران تمدنیاش، در قالب اندیشهها، دیدگاهها و برجستهشدن متفکران غربی به همراه انتقال آثار آنها در کشورهای غیرغربی ظهور پیدا کرده است. ایران هم یکی از این کشورهاست که در دوران معاصر در معرض این ظهور و بروزها بوده است. در این زمینه، تاریخ آشنایی ایرانیان با جلوهها و تبلورهای غربی از لحاظ تاریخی و اندیشهای در وضعیتی که هنوز شناخت غرب موضوعی جدی است از کارهای ضروری است. یکی از فعالان علمی و پژوهشگران فعالی که به پژوهش غربشناسی ایرانیان پرداخته تا هم غرب را معرفی کند و هم با این معرفی خودشناسی ایرانیها از خودشان را بیشتر کند، کریم مجتهدی است. کار وی هم آراء یک ایرانی در زمانة خودش به غرب را نشان میدهد و هم نگاه ایرانیان دیگر به غرب را بررسی میکند. در این مقاله به جنبة دوم اثر او پرداختهایم. شناخت از زاویة نگاه فلسفی، که مجتهدی روی آن تأکید میکند، از این جهت اهمیت دارد که معتقد به پایهگذاری تمدن امروزی غرب بر مبانی فلسفی است. در این مقاله، آراء مجتهدی از تصور و نگاه ایرانیان دربارة دورة جدید معاصر غرب، اندیشمندان مؤثر و کارهایی که ایرانیان در ارتباط با آن انجام دادهاند، بررسی و پردازش شده است. روش این مقاله توصیفی ـ تحلیلی است. یافتهها هم نشان میدهد که در ارتباط با غرب، فعالیتهایی از جانب ایرانیان طرفدار غرب، مانند ملکم، آخوندزاده، حسینقلی آقا، و موافقان بهرهگیری از داشتههای مناسب آن، مثل سیدجمال و ملاعلی زنوزی صورت گرفتهاست. همچنین نشان میدهد شناخت ایرانیان از غرب نه تنها مناسب نبوده بلکه نادرست و با سوء فهم همراه بوده و در نتیجه فایدهای اساسی برای جامعة ایرانی دربرنداشته است.
ناژین صفویمقدم
دوره 2، شماره 1 ، بهار و تابستان 1390، ، صفحه 39-54
چکیده
اگزیستانسیالیسم یکی از مکاتب فلسفی است که بخش بزرگی از فلسفة معاصر را دربر میگیرد. فیلسوفان اگزیستانسیالیست بر هستی انسان همچون گونهای متمایز از هستی دیگر هستندگان تأمل میکنند و با دقت به این تمایز، هستی انسان را «وجود» یا existence مینامند. آنها درصدد نشاندادن تفاوت میان وجود یا بودنِ انسان در این دنیا با سایر ...
بیشتر
اگزیستانسیالیسم یکی از مکاتب فلسفی است که بخش بزرگی از فلسفة معاصر را دربر میگیرد. فیلسوفان اگزیستانسیالیست بر هستی انسان همچون گونهای متمایز از هستی دیگر هستندگان تأمل میکنند و با دقت به این تمایز، هستی انسان را «وجود» یا existence مینامند. آنها درصدد نشاندادن تفاوت میان وجود یا بودنِ انسان در این دنیا با سایر اشکال هستیاند. در نتیجه، به تحقیق در شیوه و شکلِبودنِ انسان در دنیا و بررسی مباحث وجودی و حالات او ناچارند. ضمن اینکه این رهیافت بسیار مورد توجه اندیشمندان آن عصر و پس از آن قرار گرفت، میتوان سورن کییرکگارد را با تأملات اساساً دینی، در برابر فلسفۀ منطقی و اصول عقلانی هگل، آغازگر اگزیستانسیالیسم خواند و از گابریل مارسل، کارل یاسپرس، مارتین هایدگر، و ژان پل سارتر در مقام نمایندگان اصلی این مکتب نام برد. شایان توجه است که فیلسوفان اگزیستانس از نظامسازی و ارائۀ فلسفۀ سیستماتیک پرهیز کردند و با وجود تنوع افکار فلسفی در این حوزة وسیع، که بعضاً باعث کجفهمیهایی شده، شیوۀ فلسفهورزی مشترک و آغاز و تأکید آنها بر انسان به جای طبیعت، آنها را ذیل عنوان اگزیستانسیالیست گرد میآورد.
عبدالرزاق حسامی فر
دوره 3، شماره 1 ، بهار و تابستان 1391، ، صفحه 39-54
چکیده
اتریش در دو قرن اخیر فیلسوفان مهمی داشته که عظمت اندیشة آنها برخی را برآن داشته است تا از وجود یک سنت اتریشی در فلسفه سخن بگویند. چون این فیلسوفان در تاریخ فلسفة تحلیلی نقش مهمی ایفا کردهاند، بعضی به یک تلقی انگلیسی ـ اتریشی از فلسفة تحلیلی قائل شدهاند و البته با مخالفتهایی نیز مواجه شدهاند. آنها از این دفاع میکنند ...
بیشتر
اتریش در دو قرن اخیر فیلسوفان مهمی داشته که عظمت اندیشة آنها برخی را برآن داشته است تا از وجود یک سنت اتریشی در فلسفه سخن بگویند. چون این فیلسوفان در تاریخ فلسفة تحلیلی نقش مهمی ایفا کردهاند، بعضی به یک تلقی انگلیسی ـ اتریشی از فلسفة تحلیلی قائل شدهاند و البته با مخالفتهایی نیز مواجه شدهاند. آنها از این دفاع میکنند که در کنار فیلسوفان انگلیسی، فیلسوفان اتریشی نیز سهمی در فلسفة تحلیلی دارند و مخالفان بهجای فیلسوفان اتریشی از سهم فیلسوفان آلمانی در این گرایش فلسفی دفاع میکنند. البته در کنار این دو تلقی انگلیسی ـ اتریشی و انگلیسی ـ آلمانی، یک تلقی انگلیسی ـ امریکایی نیز مطرح است که چون در آن سهم فیلسوفان اتریشی و آلمانی در فلسفة تحلیلی نادیده گرفته میشود، چندان بدان توجه نمیشود. در این مقاله، نخست ویژگیهای فلسفة اتریشی بیان میشود، سپس تلقی انگلیسی ـ اتریشی از فلسفة تحلیلی و برخی از نقدهای واردشده بر آن بررسی میشود.
غلامعلی سلیمانی
چکیده
پایان تاریخ به عنوان ایده دهه پایانی قرن بیستم از اتمام چندین قرن منازعه ایدئولوژیکی سخن به میان اورد. منازعهای که از عصر روشنگری بین ایدئولوژیهای مختلف بشری که ادعای کشف قانونمندی حاکم بر تاریخ داشتند، در گرفته بود. فلسفه نظری یا فلسفه جوهری تاریخ به عنوان یک دانش«هستیشناسانه» به دنبال فهم هستی تاریخ، سیر تحول آن ...
بیشتر
پایان تاریخ به عنوان ایده دهه پایانی قرن بیستم از اتمام چندین قرن منازعه ایدئولوژیکی سخن به میان اورد. منازعهای که از عصر روشنگری بین ایدئولوژیهای مختلف بشری که ادعای کشف قانونمندی حاکم بر تاریخ داشتند، در گرفته بود. فلسفه نظری یا فلسفه جوهری تاریخ به عنوان یک دانش«هستیشناسانه» به دنبال فهم هستی تاریخ، سیر تحول آن و کشف معانی نهفته در روندها و رویدادهای کلی تاریخ است. فهم هستیشناسانه کمک میکند قانونمندی حاکم بر تاریخ را در صورت وجود کشف کنیم. در فلسفه تاریخ با سه پرسش اساسی غایت تاریخ، محرک تاریخ و منازل حرکت تاریخ مواجه هستیم. با وجود جنجالهای نظری زیادی که بعد از طرح پایان تاریخ فوکویاما مطرح شد و کماکان هم ادامه دارد، تاملی انتقادی از منظر پرسشهای اصلی فلسفه تاریخ صورت نگرفته است. هدف این پژوهش تاملی انتقادی بر پایان تاریخ فوکویاما از منظر فلسفه تاریخ است، به نظر میرسد با بررسی ایده فوکویاما از زاویه پرسشهای سهگانه فوق میتوان بسیاری از عناصر و مولفههای نظریه فوکویاما را که با چینش در کنار هم از جهانشمولی لیبرال دموکراسی دفاع میکنند را مورد چالش جدی قرار داد.
محمدمهدی حاتمی؛ رضا صادقی
چکیده
این مقاله به بررسی و ارزیابی مدلهای وحدت علمِ قرن بیستم اختصاص دارد. به این منظور مدلهای وحدت علم را به دو دسته تقسیم و آنها را به طور جداگانه بررسی خواهیم کرد. نخستین دسته، مدلهایی هستند که با تکیه برفیزیکالیسم از تقلیلگرایییاحذفگرایی دفاع میکنند.دومین دسته، مدلهاییاند کهبا تکیه بر روششناسی به دنبال تضمینی برای ...
بیشتر
این مقاله به بررسی و ارزیابی مدلهای وحدت علمِ قرن بیستم اختصاص دارد. به این منظور مدلهای وحدت علم را به دو دسته تقسیم و آنها را به طور جداگانه بررسی خواهیم کرد. نخستین دسته، مدلهایی هستند که با تکیه برفیزیکالیسم از تقلیلگرایییاحذفگرایی دفاع میکنند.دومین دسته، مدلهاییاند کهبا تکیه بر روششناسی به دنبال تضمینی برای وحدت علم هستند.در ارزیابیگروه نخست با تکیه بر کارهای تامس نیگل و ویلیام جیمز استدلال خواهد شد که این مدلها به دلیل عدم انطباق با تکثر حوزههای هستیشناختی فعالیت علمیناکافیاند. تنوع روشهای پژوهش علمی و کارکرد متفاوت ارزشهای ترجیح یک نظریه در سیاقهای مختلف نیزادعای وحدت علم در مدلهای گروه دوم را تضعیف میکند.با این همهبرای پرهیز از نتایج زیانبار ادعای قیاسناپذیری،با تکیه بر کلگرایی میتوان از امکان طرح الگویی از وحدت علمدفاعکردکهامکان همکاری مشترکبین رشتهایرا فراهم کرده و همزمان هر گونه تلاش برای تقلیلگرایی یا نادیده گرفتن تکثر روشها را نفی میکند.
همایون دهاقین؛ بیژن عبدالکریمی
چکیده
ادموند هوسرل پایه گذار پدیدارشناسی در معنای خاص و جدید کلمه است. وی با این نهضت فکری تحولی در فلسفه غرب پدید آورد. پدیدارشناسی استعلایی هوسرل روشمند (متدولوژیکال) است و در زمانه بحران علوم و فلسفه اروپایی آنرا یگانه طریق مبتنی ساختن بنای معرفت بر پایهایی خللناپذیر میدانست. پدیدارشناسی ...
بیشتر
ادموند هوسرل پایه گذار پدیدارشناسی در معنای خاص و جدید کلمه است. وی با این نهضت فکری تحولی در فلسفه غرب پدید آورد. پدیدارشناسی استعلایی هوسرل روشمند (متدولوژیکال) است و در زمانه بحران علوم و فلسفه اروپایی آنرا یگانه طریق مبتنی ساختن بنای معرفت بر پایهایی خللناپذیر میدانست. پدیدارشناسی هوسرل به توصیف آگاهی محض و افعال آگاهی و نحوه رویآوری آن میپردازد، جهان او، جهان آگاهی است که بهواسطه قصدیت و تقلیلهای استعلایی قوام میگیرد. هایدگر کل تاریخ فلسفه غرب را تاریخ غفلت از وجود و فلسفه خود را حول محور "پرسش از مفهوم وجود" پدید آورد. از نظر هایدگر مبدئیت آگاهی در نظام فکری هوسرل منجر بهبسط سوبژکتیویسم و انفکاک از وجود گردیده، آنرا درادامه سنت ایدآلیسم غربی قرار داده است. پدیدارشناسی هرمنوتیکی و فلسفی هایدگر بهاعتباری در جهت تصحیح پارهایی نارسائیهای سیستم فکری هوسرل است. از نظر هایدگر انسان بهعنوان موجودی متمایز از سایر موجودات، که وی آنرا به "دازاین" تعبیر میکند، به وجود گشودگی و استعلاء دارد. لذا آگاهی نیز شأنی از نحوة هستی دازاین و به تَبَع آن است. این دو فیلسوف علیرغم مقاصد فکری مشترک پارهایی تمایزات نیز در سلوک فکری و نحوة مواجههشان با مسألة وجود دارند. این مقاله در صدد بررسی این تمایزات است.
رضا دهقانی
دوره 2، شماره 2 ، پاییز و زمستان 1390، ، صفحه 43-60
چکیده
یکی از مهمترین موضوعات اندیشة دکتر داوری غرب و غربزدگی و شرایط مواجهه و اخذ و اقتباس از غرب است. وی در نگاه کلیگرایانة خود غرب را دارای هویت میداند.[i] بهنظر ایشان در مواجهه با آن نمیتوان گزینشی عمل کرد و مثلاً چیزهایی را از آن اخذ کرد و چیزهای دیگری را طرد کرد.[ii] بهنظر داوری غرب یا غربیشدن تقدیر جمعی ماست،[iii] ...
بیشتر
یکی از مهمترین موضوعات اندیشة دکتر داوری غرب و غربزدگی و شرایط مواجهه و اخذ و اقتباس از غرب است. وی در نگاه کلیگرایانة خود غرب را دارای هویت میداند.[i] بهنظر ایشان در مواجهه با آن نمیتوان گزینشی عمل کرد و مثلاً چیزهایی را از آن اخذ کرد و چیزهای دیگری را طرد کرد.[ii] بهنظر داوری غرب یا غربیشدن تقدیر جمعی ماست،[iii] اما آنچه اهمیت دارد توجه به مبانی و اصول غرب در مواجهه با آن است. در مواجهه با این امر کلی بحث در دموکراسی، آزادی، و توسعه از اهمیت محوری برخوردار است. وی دموکراسی جدید غرب را نوعی دموکراسی مجازی[iv] و البته ناگزیر میداند که مبتنیبر حق طبیعی است و اساساً داوری ما را به توجه به مبادی این دموکراسی تذکر میدهد. داوری خود را منتقد دموکراسی غربی دانسته است، اما نقد خود را نه مبتنیبر مبانی ایدئولوژیک خاص بلکه ناظر به امید و امیدواری به ظهور تفکر معنوی تلقی میکند. اما آزادی نیز بهنظر وی نه بیقید و شرط، بلکه حقیقت و بهتعبیری عبودیت است.[v] داوری تعبیر و قرائت فاشیستی از نظریهاش در باب آزادی را ناشی از خلط مراتب سیاست و فلسفه میداند. در باب توسعه، وی توسعه را رشد و پیشرفت علم و برقراری نظام روابط و مناسبات خاصی میداند[vi] و این نظم، نظم جهانی و واحد است و لذا همگی درنهایت به یک مقصد میرسیم که همان جهان وهمی تکنیکی است. این مقاله را داوری بررسی کرده است و نظرات ایشان عیناً و بهترتیب ذکرشده توسط ایشان در پینوشت آورده شده است، لذا همة پینوشتها از ایشان است.
حسین رستمی جلیلیان؛ رضا سلیمان حشمت
دوره 4، شماره 1 ، بهار و تابستان 1392، ، صفحه 43-62
چکیده
در این مقاله میکوشیم تا تفسیر هیدگر از مفهوم «خودبنیادی» و «متافیزیک تجدد» در اثرش «مفهوم تجربة هگل» بر اساس یکی از مواجهههای او با اثر سترگ و تاریخساز هگل یعنی پدیدارشناسی روح بیان شود. بدین منظور، نقد هیدگر به هگل در پرسش از مطلق، مفهوم خودبنیادی، و حضور یا ظهور مجدد مطلق، غایت و فرجام فلسفة او به عنوان ...
بیشتر
در این مقاله میکوشیم تا تفسیر هیدگر از مفهوم «خودبنیادی» و «متافیزیک تجدد» در اثرش «مفهوم تجربة هگل» بر اساس یکی از مواجهههای او با اثر سترگ و تاریخساز هگل یعنی پدیدارشناسی روح بیان شود. بدین منظور، نقد هیدگر به هگل در پرسش از مطلق، مفهوم خودبنیادی، و حضور یا ظهور مجدد مطلق، غایت و فرجام فلسفة او به عنوان متافیزیک تجدد و نقش مفهوم تفاوت وجودشناختی در تفکر او را بررسی خواهیم کرد. درنهایت نتیجه خواهیم گرفت که از نظر هیدگر، فلسفة هگل فلسفهای موضوع (شناسایی) محور، خودبنیاد و بهمنزلة متافیزیک جدیدی است که غایت به نیستانگاری تکنولوژی دورة جدید میانجامد. از اینرو، هگل در فراروایت هیدگر از تاریخ متافیزیک غرب، نقشی محوری دارد و اوج غایت آن را باید بهمثابة تقدیر و سرنوشت نیستانگاری تکنولوژی دورة جدید ملاحظه کرد. اما در عین حال خواهیم دید، شباهت بین آنها در تأمل در معنای پایان فلسفه و پرسشِ بنیادین تفکر امری انکارناشدنی است
سیده اکرم برکاتی؛ یوسف شاقول؛ محمدجواد صافیان
چکیده
فهم خویشتن در حوزههای مختلف تفکر همواره بسیار مهم و از جهات گوناگون مورد بحث بوده است. برخی از اندیشمندان، فهم ما از خود را شهودی و یا بیواسطه میدانند و برخی نحوهی فهم ما از خود را امری تأملی و تفسیری تلقی میکنند. در تاریخ تفکر فلسفهی غرب، بهویژه در حوزهی هرمنوتیک و پدیدارشناسی، میتوان هیدگر و ریکور را به تعبیری نمایندهی ...
بیشتر
فهم خویشتن در حوزههای مختلف تفکر همواره بسیار مهم و از جهات گوناگون مورد بحث بوده است. برخی از اندیشمندان، فهم ما از خود را شهودی و یا بیواسطه میدانند و برخی نحوهی فهم ما از خود را امری تأملی و تفسیری تلقی میکنند. در تاریخ تفکر فلسفهی غرب، بهویژه در حوزهی هرمنوتیک و پدیدارشناسی، میتوان هیدگر و ریکور را به تعبیری نمایندهی ایندو رویکرد متفاوت دانست. از این منظر، دیدگاه هیدگر را هستیشناسانه و رویکرد ریکور را معناشناسانه نامیدیم. در این نوشتار تلاش خواهد شد ضمن تبیین دیدگاه هستیشناسانهی هیدگر و رویکرد معناشناسانهی ریکور در مسألهی خودفهمی، امکان برقراری پیوند میان این دو دیدگاه متفاوت مورد بررسی قرار گیرد. برای آشکار کردن امکان این پیوند، بر دو وجه متمرکز خواهیم شد؛ نشان خواهیم داد که: 1- خودفهمی در اندیشهی هیدگر و ریکور در افقهای مشترک "زمان"، "زبان" و "دیگری"، گرچه از دو منظر متفاوتِ هستیشناختی و معرفتشناختی، محقق میشود و 2-میتوان برای این سه افق، در مفهومی که ریکور از آنها ارائه میدهد، بنیانی هستیشناختی در ساختار دازاین قائل شد. به نظر میرسد میتوان این مبنای هستیشناختی را به عنوان "سرآغاز" راهِ طولانی معرفتشناسی ریکور مورد ملاحظه قرار داد. بهاینترتیب میتوان بهنحوی مبنایی میان ایندو رویکرد، پیوند برقرار کرد.
میثم سفیدخوش
دوره 1، شماره 1 ، بهار و تابستان 1389، ، صفحه 47-66
چکیده
اصطلاح «جهان غربی» تعبیر جدیدی است که بههیچوجه مورد استفادة ابنخلدون نبوده است. ولی این واقعیت نمیگوید که ابنخلدون تصوری از یگانگیِ نسبیِ آنچه ما امروزه جهان غربی میخوانیم نداشته است. ابنخلدون آنچه را ما امروزه جهان غربی میخوانیم تاحدودی به مثابه جهان یگانهای تصور میکرده و از آن با عنوان «جهان شمالی» ...
بیشتر
اصطلاح «جهان غربی» تعبیر جدیدی است که بههیچوجه مورد استفادة ابنخلدون نبوده است. ولی این واقعیت نمیگوید که ابنخلدون تصوری از یگانگیِ نسبیِ آنچه ما امروزه جهان غربی میخوانیم نداشته است. ابنخلدون آنچه را ما امروزه جهان غربی میخوانیم تاحدودی به مثابه جهان یگانهای تصور میکرده و از آن با عنوان «جهان شمالی» یاد میکرده است. در این مقاله بر پایه ادعای مذکور، ملاحظاتی روششناسانه دربارة آشنایی وی از این جهان یگانه روا داشته میشود چراکه اصولاً ابنخلدون اندیشمندی روشحساس است که وی را از این جهت، در میان سایر اندیشمندان و نویسندگان جهان پیشامدرن ممتاز کرده است. مقالة حاضر میکوشد تا پس از تحلیل کلیات روش آشنایی ابنخلدون با جهان بهاصطلاح غربی و دریافت شاخصههای اصلی آن، منابع اصلی این آشنایی را از دل متن کتاب تاریخالعبر و مقدمة ارزشمند آن استنتاج کرده و بازشناسی کند.
فرشاد شریعت
دوره 5، شماره 1 ، بهار و تابستان 1393، ، صفحه 47-60
چکیده
مقالة حاضر با تمرکز بر تمایز میان دو مسئله، یعنی سکولاریسم سیاسی و سکولاریسم اجتماعی، نشان میدهد که چرا و چگونه موضوع اصلی سکولاریسم غربی نه سکولاریسم سیاسی، بلکه سکولاریسم اجتماعی، مثلاً سکولاریسم میان ملل، است. این مقاله با تمرکز بر آرای جان استوارت میل، ضمن مراجعه به مبادی معرفتشناختی و فلسفة سیاسی لاک، نشان میدهد که مبنای ...
بیشتر
مقالة حاضر با تمرکز بر تمایز میان دو مسئله، یعنی سکولاریسم سیاسی و سکولاریسم اجتماعی، نشان میدهد که چرا و چگونه موضوع اصلی سکولاریسم غربی نه سکولاریسم سیاسی، بلکه سکولاریسم اجتماعی، مثلاً سکولاریسم میان ملل، است. این مقاله با تمرکز بر آرای جان استوارت میل، ضمن مراجعه به مبادی معرفتشناختی و فلسفة سیاسی لاک، نشان میدهد که مبنای الگوی قرن بیستمی که تحت عنوان عصر سکولار بر مبنای نظریات تساهل و شیوههای جهانشمول در لیبرالیسم اولیه طرح شد، درواقع مبنای واحدی است که جان استوارت میل با کمک آن و تکمیل طرح خود، یعنی اصالت فایده، آن را از سطح سیاسی به سطح اجتماعی تعمیم داده است. به عبارت دیگر این مقاله با شکستن منطق بازسازیشده در فلسفة سیاسی و لیبرالی لاک و میل و توجه به منطق درونی آن، نشان میدهد که گرچه تمرکز اصلی لاک بر سکولاریسم سیاسی بود ولی مبادی معرفتشناختی در لایههای نظری وی، بهروشنی ارتباط مبادی فکری وی را با سکولاریسم اجتماعی، آنچنان که در قرن نوزدهم در احیاگریهای میل پدیدار شد، تأیید میکند
احمدعلی حیدری
دوره 9، شماره 1 ، بهار و تابستان 1397، ، صفحه 47-63
چکیده
این مقاله مترصد است وجوه توجه استاد برجستهی فلسفه در ایران، رضا داوری را نسبت به شعر به عنوان عاملی برای رهایی از تنگنای مهلک اصالت سوژهی دورهی مدرن شرح دهد. توجه ویژهی شاعر به زبان که آن را ورای ابزار تلقی و-بر وفق نظر هیدگر- «بنیانگذار متعهد به کلمات» میداند، شرایطی به دست میدهد که با استمداد از آن میتوان به تحول ...
بیشتر
این مقاله مترصد است وجوه توجه استاد برجستهی فلسفه در ایران، رضا داوری را نسبت به شعر به عنوان عاملی برای رهایی از تنگنای مهلک اصالت سوژهی دورهی مدرن شرح دهد. توجه ویژهی شاعر به زبان که آن را ورای ابزار تلقی و-بر وفق نظر هیدگر- «بنیانگذار متعهد به کلمات» میداند، شرایطی به دست میدهد که با استمداد از آن میتوان به تحول روزگار عسرتزده و گرفتارآمده در قهر فناوری مدرن امید داشت. رضا داوری زبان شعر را وجه ظهور وجود میداند که نقش عمدهی آن به سبب حال و احوال شاعرانه، احاطه بر دیگر شئون انسان و شرط اساسی هرگونه نسبت تأثیرگذار در این جهان است.
مریم عرب؛ عبدالرزاق حسامیفر؛ محمد حسن حیدری
دوره 6، شماره 2 ، پاییز و زمستان 1394، ، صفحه 49-65
چکیده
نیچه راهی را که بشر در مسیر اخلاق تاکنون پیموده است، نه همچون یک فرایند تکاملیِ مثبت و ارزنده، بلکه تاریخچهیدیرپاترین خطاهای انسان و مسبب سرنوشت هولناک و هراسانگیزاو می داند.از این رو به نقد شدیداخلاقکه به اصطلاح میراثی تاریخی و دستاوردی ارزشمند برای بشر تلقی میشد، می پردازد.از نظر او تمامی ابعاد زندگی بشر، حتی پرسش او از وجود،تحت ...
بیشتر
نیچه راهی را که بشر در مسیر اخلاق تاکنون پیموده است، نه همچون یک فرایند تکاملیِ مثبت و ارزنده، بلکه تاریخچهیدیرپاترین خطاهای انسان و مسبب سرنوشت هولناک و هراسانگیزاو می داند.از این رو به نقد شدیداخلاقکه به اصطلاح میراثی تاریخی و دستاوردی ارزشمند برای بشر تلقی میشد، می پردازد.از نظر او تمامی ابعاد زندگی بشر، حتی پرسش او از وجود،تحت تأثیر ارزشهاستو این ارزشها،کشمکشها و بحرانهاییرا برای انسان پدید آوردهاست.نیچه خود را ضد اخلاق مینامد و همهینظام های اخلاقی را مردود میشمارد.البتهاو در نقد اخلاق می خواهد بنیاد حقیقی اخلاق را بیابد، جایگاه و نحوهی عمل آن را شرح دهد و ساز و کارارزشگذاری انسانرا که او را به انجام افعال اخلاقی وادارمیکند، تشخیص دهد.در پس تمام اظهارات ویرانگرانه نیچه، طرحی جدید و ایده ای نو و در عین حال یکپارچه وجود دارد. او قصد ندارد نظامی همچون نظامهایی که آنها را به نقد کشیده و ویران نموده است، بنیان گذارد. مظهر این ایده ی نو، ابرانسان است. در این مقاله نگاه منفی نیچه را به منزلت اخلاق در تمدن غرب، در پرتو انتقاداتی که به اخلاق وارد می کند، بررسی می کنیم.
خشایار برومند؛ حمیدرضا آیتاللهی
دوره 4، شماره 2 ، پاییز و زمستان 1392، ، صفحه 51-69
چکیده
ژان بوریدان و رنه دکارت، هریک به نحوی با موضوع شکگرایی مواجه شدهاند. دکارت، با شک روشی خود، در برابر شکاکیت امثال مونتی، یقین مطلق و گذر از شکاکیت را میجوید؛ وی در هر آنچه قابلیت شک در آن وجود دارد شک میکند تا نهایتاً به معرفتی دست یابد که هیچگونه شکی در آن راه نداشته باشد. در سوی دیگر، بوریدان در رویارویی با شکگرایی قرن چهاردهم ...
بیشتر
ژان بوریدان و رنه دکارت، هریک به نحوی با موضوع شکگرایی مواجه شدهاند. دکارت، با شک روشی خود، در برابر شکاکیت امثال مونتی، یقین مطلق و گذر از شکاکیت را میجوید؛ وی در هر آنچه قابلیت شک در آن وجود دارد شک میکند تا نهایتاً به معرفتی دست یابد که هیچگونه شکی در آن راه نداشته باشد. در سوی دیگر، بوریدان در رویارویی با شکگرایی قرن چهاردهم میلادی، کوشش میکند تا جهت حفظ اعتبار علوم و معرفت مورد نیاز در قلمروهای گوناگون زیست بشری پاسخی در برابر نتایج شکگرایی افراطی ارائه دهد. در حالی که هر دو متفکر مسئلة شک را با توجه به شکاکیت حاکم بر زمانة خود مطرح میکنند، و هر دو، با جدیگرفتن فرضیة شکگرایانة مبتنیبر قدرت مطلق خداوند، شک را تا بالاترین مرتبة آن مورد ملاحظه قرار میدهند، در مواجهه با شکگرایی دو رویکرد متفاوت اتخاذ میکنند. مقایسة نحوة مواجهة دکارت و بوریدان با شکگرایی، هدفی است که در این مقاله دنبال میشود
حمیدرضا حاجی قاسم؛ مسعود سلامی
دوره 9، شماره 2 ، پاییز و زمستان 1397، ، صفحه 51-70
چکیده
دوران روشنگری از حیث مسائل سیاسی دوران پرتنشی است. در عرصۀ نظر شاهد تحولات بنیادین و در تعامل با آن در عرصههای اجتماعی با موضعگیریهای سیاسی رادیکال و محافطهکار مواجه هستیم. اخیراً تحقیقات، روشنگری و متفکرانش را ازحیث سیاسی از این دو منظر مورد بررسی قرار میدهد، نگرشی که از تفکرات مارگارت سی. جیکوب آغاز و با نوشتههای ...
بیشتر
دوران روشنگری از حیث مسائل سیاسی دوران پرتنشی است. در عرصۀ نظر شاهد تحولات بنیادین و در تعامل با آن در عرصههای اجتماعی با موضعگیریهای سیاسی رادیکال و محافطهکار مواجه هستیم. اخیراً تحقیقات، روشنگری و متفکرانش را ازحیث سیاسی از این دو منظر مورد بررسی قرار میدهد، نگرشی که از تفکرات مارگارت سی. جیکوب آغاز و با نوشتههای جاناتان ایزرایل در مرکز توجه قرار میگیرد. شیلر در اثری که پس از انقلاب فرانسه به رشتۀ تحریر در میآورد، دراثر فلسفی خود در باب تربیت زیباییشناختی انسان در رشتهای از نامهها، به وضوح موضعگیری سیاسی دارد. آنگونه که میتوان از گفتههای لوکاچ برداشت کرد، این نامهها حکایت از نظرات محافظهکارانه شیلر دارند. آیا واقعاً با شیلری مواجه هستیم که پس از انقلاب فرانسه خواستار حفظ شرایط موجود است؟ این تحقیق نشان خواهد داد که تعبیر لوکاچ از نامههای تربیت زیباییشناختی جای تأمل دارد و اندیشههای شیلر را میتوان به موضعگیری سیاسی رادیکال نسبت داد.
رحیم حاجی آقا؛ محبوبه پاک نیا
دوره 8، شماره 2 ، پاییز و زمستان 1396، ، صفحه 57-76
چکیده
احیای نقش دین در جوامع مدرن و بذل توجه کسانی مانند هابرماس به این پدیده، دوگانهانگاریهای مبتنی بر سنت-مدرنیته، عمومی-خصوصی، سکیولار-دینی را از طریق مفصلبندیهای جدیدی به چالش کشیده است؛ تا جاییکه اکنون برقراری پیوند وثیق بین تجدد با عرفیشدن، امری کاملا دور از انتظار بهشمار میرود. این مقاله نیز با در کانون نشانیدن دگردیسی ...
بیشتر
احیای نقش دین در جوامع مدرن و بذل توجه کسانی مانند هابرماس به این پدیده، دوگانهانگاریهای مبتنی بر سنت-مدرنیته، عمومی-خصوصی، سکیولار-دینی را از طریق مفصلبندیهای جدیدی به چالش کشیده است؛ تا جاییکه اکنون برقراری پیوند وثیق بین تجدد با عرفیشدن، امری کاملا دور از انتظار بهشمار میرود. این مقاله نیز با در کانون نشانیدن دگردیسی آرای هابرماس در ارتباط با حوزهی عمومی و جایگاه دین در آن، استدلال میکند که نگاه هابرماس به دین، از منظر نقدی فلسفی به نگاه مثبت سیاسی-جامعهشناختی تغییر و هابرماس با درک واقعیتهای جهان معاصر مفهوم پسا-سکیولاریسم را در جایگاه تجدید نظری در چشماندازهای سکیولار و نیز بهادادن به نقش دین در حوزهی عمومی مطرح مینماید. این امر نیز بهنوبهی خود از نگاه هابرماس به پذیرش همزیستی منجر و تکثر در حیات سیاسی را ارتقا میبخشد.
سید نعمتالله عبدالرحیمزاده
دوره 7، شماره 1 ، بهار و تابستان 1395، ، صفحه 45-66
چکیده
مشهور است که سولون سنگبنای دموکراسی آتن را گذاشت. او این کار را زمانی انجام داد که آتن همانند بسیاری از دیگر شهرهای یونان دستخوش بحران و آشوب بود و در آستانۀ جنگ داخلی قرار داشت. هدف این مقاله بررسی نقش سولون در نجات آتن از آشوب و هدایتش بهسوی آن نوع نظام سیاسی است که بعداز او و بهنام دموکراسی آتن شناخته میشود. برای بررسی این ...
بیشتر
مشهور است که سولون سنگبنای دموکراسی آتن را گذاشت. او این کار را زمانی انجام داد که آتن همانند بسیاری از دیگر شهرهای یونان دستخوش بحران و آشوب بود و در آستانۀ جنگ داخلی قرار داشت. هدف این مقاله بررسی نقش سولون در نجات آتن از آشوب و هدایتش بهسوی آن نوع نظام سیاسی است که بعداز او و بهنام دموکراسی آتن شناخته میشود. برای بررسی این موضوع، نخست لازم است تا اوضاع دوران سولون بررسی شود و بعد به دیدگاه او توجه شود که چگونه میتوان آتن را از آن وضعیت نجات داد. بررسی دیدگاه او نشان میدهد که او بهلحاظ نظری از میراث اسطورهای خود بهره میبرد، اما درعینحال این میراث را مصروف نیاز دورانش برای وضع قانونی کرد که آن را قانون درست یا نیکقانون میخواند. او این قانون را هم برای حفظ حدود شهروندان و هم برای دادن نقش سیاسی به آنها وضع کرد که باعث شد طبقات پایین جامعه، برخلاف نظام پیشین سنتی، از نقش و مسئولیت سیاسی برخوردار شوند. همین اثر بود که سنگبنای اولیه را برای رسیدن آتن به دموکراسی فراهم کرد.
علی کرباسیزاده؛ نسرین اسدیان
دوره 2، شماره 1 ، بهار و تابستان 1390، ، صفحه 55-69
چکیده
فلسفه در طول تاریخ تحولات بسیاری کرده است. از آن جمله انقلاب کپرنیکی کانت بود که تغییر کلی نوع نگاه به فلسفه انجامید و مرحلهای جدید در فلسفه را درپی داشت. فلاسفة پس از کانت هریک به نوعی با این دیدگاه در تعامل بودند، اگرچه کانت مدعی بود که نظامی کاملاً نقادانه ایجاد کرده است، اما ظاهراً پایبندی به روش انتقادی مورد نظر او حتی در ...
بیشتر
فلسفه در طول تاریخ تحولات بسیاری کرده است. از آن جمله انقلاب کپرنیکی کانت بود که تغییر کلی نوع نگاه به فلسفه انجامید و مرحلهای جدید در فلسفه را درپی داشت. فلاسفة پس از کانت هریک به نوعی با این دیدگاه در تعامل بودند، اگرچه کانت مدعی بود که نظامی کاملاً نقادانه ایجاد کرده است، اما ظاهراً پایبندی به روش انتقادی مورد نظر او حتی در نظام خودش هم کاملاً ممکن نشده بود. سعی در اصلاح نظام کانتی برای پاسخگویی به مدعیان نارسایی فلسفة او نیز طرفدارانی داشت که از آن جمله میتوان از راینهولد و فیشته نام برد. در این میان، فیشته تلاش کرد تا با ارائة مبانی مستحکم برای فلسفه، ریشة عدم قطعیت و یقین را از میان برکند. او در نوشتههای خود، همچون آثار مربوط به نظریة علمش، سعی در توضیح روش خود و اصلاح فلسفة انتقادی کانت کرد. در اینجا تلاش میکنیم به بررسی هرچند اندک پیشزمینههای شکلگیری اندیشة فیشته و چگونگی مواجهة او با مشکلات فلسفة نقادی کانت بپردازیم.
علی اصغر لامعی؛ حسین کلباسی اشتری
دوره 3، شماره 1 ، بهار و تابستان 1391، ، صفحه 55-76
چکیده
یوهان گوتفرید فن هردر (Johann Gottfried Von Herder, 1744-1803) مهمترین متفکر تاریخ است که به دورهها و اعصار تاریخی اهمیت میدهد و دیدگاهی متفاوت در مورد ماهیت انسانی و ایدهها و رویکردهای تاریخی دارد. او به حالات درونی شرکتکنندگان در تاریخ توجه میکند و بر عواملی چون زبان، فرهنگ، و دین به مثابة عوامل فردیت و تشخص گروهها و جوامع ...
بیشتر
یوهان گوتفرید فن هردر (Johann Gottfried Von Herder, 1744-1803) مهمترین متفکر تاریخ است که به دورهها و اعصار تاریخی اهمیت میدهد و دیدگاهی متفاوت در مورد ماهیت انسانی و ایدهها و رویکردهای تاریخی دارد. او به حالات درونی شرکتکنندگان در تاریخ توجه میکند و بر عواملی چون زبان، فرهنگ، و دین به مثابة عوامل فردیت و تشخص گروهها و جوامع انسانی اهمیت میدهد. او در مطالعات تاریخی خواهان همفکری و همدردی با کلیة اقوام و ملتها و فرهنگهاست و با این تصور، او هدفی کلی برای تمام جوامع انسانی ترسیم میکند. به جنبههای فرهنگی ماهیت انسانی توجه میکند و به همة دستاوردهای بشری در هر مقطع زمانی و مکانی به دیدة احترام مینگرد و در زمینة انسانشناسی به این محصول فکری او توجه شده است. دستاورد اصلی وی درک و فهم بیواسطة پدیدههای تاریخی است. او به متن تجارب تاریخی وارد میشود و با یک فهم عینی و ملموس پدیدههای تاریخی را بررسی میکند. پذیرش تنوع و کثرت فرهنگی و ارزشهای انسانی در اندیشة هردر در جهت تحقق مفهوم انسانیت مشاهده میشود. حرکت کلی پدیدههای تاریخی را مطابق با مشیت الاهی تعبیر و تفسیر میکند و به یک غایت کلی باور دارد. پرسش اصلی مقاله این است که هردر به چه نحو حرکت کلی پدیدههای تاریخی را، با این تنوع و گستردگی اقوام و ملتها، مطابق با مشیت الاهی تعبیر و تفسیر میکند و به یک غایت کلی باور دارد و حرکت و تحول همة ملتها و اقوام را به سوی پیشرفت و تعالی انسان میداند. درواقع، رویکرد تاریخی هردر در مواجهه با اعصار و ادوار گذشته به صورتی تحقیرآمیز و تنگنظرانه نبوده است و او ماهیت بشری را نامتغیر و دارای صورتی واحد نمیداند.
رحمان شریفزاده
دوره 5، شماره 2 ، پاییز و زمستان 1393، ، صفحه 55-84
چکیده
لاتور گرچه خود یک برساختگرا است، منتقد سرسخت برساختگرایی اجتماعی و نقطة مقابل آن، واقعگرایی متداول (که لاتور آن را خام میداند) است؛ مسئله و مشکل لاتور با این دو رویکرد برمیگردد به مبانی هستیشناختی و معرفتشناختی آنها، یعنی تقابل سوژه ـ ابژه و نحوة ارتباط آنها؛ به نظر وی، این تقابل چیزی جز شکاکیت و نسبیگرایی برای فلسفه، ...
بیشتر
لاتور گرچه خود یک برساختگرا است، منتقد سرسخت برساختگرایی اجتماعی و نقطة مقابل آن، واقعگرایی متداول (که لاتور آن را خام میداند) است؛ مسئله و مشکل لاتور با این دو رویکرد برمیگردد به مبانی هستیشناختی و معرفتشناختی آنها، یعنی تقابل سوژه ـ ابژه و نحوة ارتباط آنها؛ به نظر وی، این تقابل چیزی جز شکاکیت و نسبیگرایی برای فلسفه، بهویژه فلسفة علم، در بر نداشته است. وی، با استفاده از نظریۀ کنشگرشبکه، با رویکرد کاملاً متفاوتی به موجودات جهان و روابط میان آنها مینگرد. برای وی رابطۀ میان کنشگران انسانی و غیر انسانی نه سوژه ـ ابژه، بلکه مذاکره است.
ما در این مقاله، ضمن بازسازی دیدگاه لاتور و نشان دادن تقابل آن با واقعگرایی متداول و برساختگرایی اجتماعی، نشان خواهیم داد که اولاً برساختگرایی لاتور، آنچنان که در وهلۀ نخست به نظر میرسد و برخی منتقدان میگویند، ضد واقعگرا نیست، بلکه به قول خودش عین واقعگرایی است؛ ثانیاً این برساختگرایی دچار شکاکیت و نسبیگرایی، که واقعگرایی متداول و برساختگرایی اجتماعی دچار آناند، نخواهد شد.
فلور عسکری زاده؛ سید جواد میری
دوره 8، شماره 1 ، بهار و تابستان 1396، ، صفحه 55-76
چکیده
این مقاله تلاش می کند تا تعلیم و تربیت را از منظر هایدگر بر اساس کتاب هستی و زمان[i] واشکافی کند، این اثر دیگرگونه راهی را در مواجهه با دانش (wissenschaft) و بالتبع پدیده ی تعلیم و تربیت بر ما می گشاید. هایدگر با روش پدیدار شناسی و با تفکر در مفهوم لوگوس و پدیدار، آشکار می کند ؛ که لوگوس به معنی "مجال دیدن دادن " و پدیدار "خود را در خود نشان دادن" ...
بیشتر
این مقاله تلاش می کند تا تعلیم و تربیت را از منظر هایدگر بر اساس کتاب هستی و زمان[i] واشکافی کند، این اثر دیگرگونه راهی را در مواجهه با دانش (wissenschaft) و بالتبع پدیده ی تعلیم و تربیت بر ما می گشاید. هایدگر با روش پدیدار شناسی و با تفکر در مفهوم لوگوس و پدیدار، آشکار می کند ؛ که لوگوس به معنی "مجال دیدن دادن " و پدیدار "خود را در خود نشان دادن" است ، این معنا از پدیدارشناسی مجالی برای نشان دادنِ خود چیزها به شیوه ی خود است . دازاین روشنگاهی، برای خود - نشان دادن - چیزها ، با گشودگیِ زمانمندانه ، در نسبت دلمشغولانه با چیزها و در نسبت تیمارخواهانه با دازاین های دیگر است ؛که این امر سبب بروز و مجال بروز دادن به حقیقت چیزها می شود. در تعلیم و تربیت براساس آموزه های هایدگر؛ موضوع تعلیم و تربیت به نحوی دلمشغولانه در نسبت با چیزهایِ جهان پیرامونی مجال بروز می یابد و رابطه ی مربی و مترّبی براساس "تیمارداشتِ رهاکننده" ، برای رخدادِ حقیقتی نو، سبب سازِ می شود . در این شیوه از تعلیم و تربیت ؛ گشودگیِ به چیزها سبب می شود که موضوعات تعلیم و تربیت را نه امری سوبژکتیو به گونه ی شناختی و نه امری ابژکتیو ، که دازاین درآن مشارکت ندارد ، تلقی کنیم ؛ بلکه براساس روی آورندگی به چیزها در زمان ، هر مواجهه ای با حقیقت، در نسبت با هستی چیزها بروز می کند. [i] .Heidegger,Martin. Sein und Zeit (1927), Tübingen, Max Nimeyer Verlag, 17 Auflag,1993
مهدی حسینزاده یزدی؛ علیاکبر احمدی افرنجامی
دوره 3، شماره 2 ، پاییز و زمستان 1391، ، صفحه 57-74
چکیده
ویتگنشتاین در تراکتاتوس با آهنگی کانتی فلسفه را سراسر نقد زبان معرفی میکند. یکی از خوانشهای شایع از تراکتاتوس، و شاید متداولترین آن، خوانش کانتی است. در این قرائت مؤلفههای کانتی تراکتاتوس پررنگ میشود و فلسفۀ متقدم ویتگنشتاین کانتی فهمیده میشود. البته این بدین معنا نیست که تراکتاتوس از جنبههای ...
بیشتر
ویتگنشتاین در تراکتاتوس با آهنگی کانتی فلسفه را سراسر نقد زبان معرفی میکند. یکی از خوانشهای شایع از تراکتاتوس، و شاید متداولترین آن، خوانش کانتی است. در این قرائت مؤلفههای کانتی تراکتاتوس پررنگ میشود و فلسفۀ متقدم ویتگنشتاین کانتی فهمیده میشود. البته این بدین معنا نیست که تراکتاتوس از جنبههای غیرکانتی و غیرنقدی تهی باشد. میان شارحانی که به این نوع قرائت شهرهاند اختلافات درخور توجهی وجود دارد. از طرف دیگر مفاهیمی مانند مؤلفۀ کانتی و فهم کانتی تراکتاتوس بسیار کلی است و بهرۀ شایان توجهی را نصیب مخاطب نمیکند. گاه از چنین مفاهیمی برداشتی به ذهن متبادر میشود که اندکی تحقیق آن را برنمیتابد. از اینرو در این نوشتار بر آن شدیم که دیدگاه یکی از شارحان کانتی تراکتاتوس را تبیین کنیم تا، از این رهگذر، این نوع قرائت در مسیر روشنشدن قدم بردارد. این نوشتار پژوهشی تطبیقی را میان فلسفۀ متقدم ویتگنشتاین و فلسفۀ کانت در قلمرو نقد عقل محض از دیدگاه دیوید پیرس، یکی از شارحان پرآوازۀ ویتگنشتاین، رقم میزند.
فرشاد شریعت؛ امید شفیعی قهفرخی
دوره 6، شماره 1 ، بهار و تابستان 1394، ، صفحه 59-81
چکیده
مقولۀ «خوشبختی» از مسائل بنیادین و پرسشهای دیرینۀ بشری به شمار میآید که با ابعاد گوناگون زندگی بشر پیوند دارد و لذا از زوایای گوناگونی بررسی شده است. در دوران جدید برخی از متفکران، از جمله جان لاک، این موضوع را بررسی کرده و با مشکلات آن دست و پنجه نرم کردهاند. جان لاک در این راه با مسائلی همچون لذت و آلام بشری، اصول اخلاقی، ...
بیشتر
مقولۀ «خوشبختی» از مسائل بنیادین و پرسشهای دیرینۀ بشری به شمار میآید که با ابعاد گوناگون زندگی بشر پیوند دارد و لذا از زوایای گوناگونی بررسی شده است. در دوران جدید برخی از متفکران، از جمله جان لاک، این موضوع را بررسی کرده و با مشکلات آن دست و پنجه نرم کردهاند. جان لاک در این راه با مسائلی همچون لذت و آلام بشری، اصول اخلاقی، عقلانیت رفتاری و معیار نیک و بد و همچنین اجتماع، نهادهای دینی، حکومت و قانون روبهرو بود. او، ضمن ترکیب روایتی طبیعتگرایانه با روایتی دینی و اخلاقی، به رفع موانع و حل تعارضهای خوشبختی در حیطۀ حیات جمعی بشر پرداخت و بر عقلانیت، تساهل، قانون، و حکومت مدنی تأکید داشت. در پژوهش حاضر به واکاوی و بازسازی تلاش لاک برای تحلیل خوشبختی و حل تعارضهای آن در انگاره و عمل اجتماعی میپردازیم.
مهدی سلطانی گازار
دوره 2، شماره 2 ، پاییز و زمستان 1390، ، صفحه 61-91
چکیده
برگسون، فیلسوف حیات فرانسوی و از پیشگامان فلسفة پویشی، با نقد دیدگاههای رایج زمان خود، بهویژه نظریة تکامل انواع داروین و نظریة لامارک، تبیینی جالب توجه از چگونگی شکلگیری حیات در موجودات زنده ارائه داده است. دیدگاه وی، موسوم به تطور خلاق، منشأ واحدی برای انواع گوناگون جانداران قائل است که خود آن را «خیزخاست حیات» ...
بیشتر
برگسون، فیلسوف حیات فرانسوی و از پیشگامان فلسفة پویشی، با نقد دیدگاههای رایج زمان خود، بهویژه نظریة تکامل انواع داروین و نظریة لامارک، تبیینی جالب توجه از چگونگی شکلگیری حیات در موجودات زنده ارائه داده است. دیدگاه وی، موسوم به تطور خلاق، منشأ واحدی برای انواع گوناگون جانداران قائل است که خود آن را «خیزخاست حیات» مینامد. سپس حیات با نیروی خلاق خود و در کشمکش با ماده در شاخههای مختلف متباعد شده تا به انواع امروزی رسیده است. برگسون زندگی اجتماعی را یک شاخصة مهم میداند و بر همین اساس کاملترین موجودات از نظر او انسان (در شاخة مهرهداران) و زنبور عسل (در شاخة نازکبالان) هستند که البته انسان بهدلیل برخورداری از قوة هوش برتر است. راز برتری هوش بر غریزه، خلاقیت، خودکفایی، و رهایی از قانون حتمیت است.
این مقاله با ذکر مقدمات نظریة تطور خلاق برگسون و بررسی دیدگاه وی دربارة چگونگی تطور حیات، در تلاش است تبیینی روشن از این دیدگاه ارائه دهد و از آنروی بدان اهمیت میدهد که یکی از سرچشمههای فکری مکتب «فلسفة پویشی» بهشمار میرود.
احمد کلاته ساداتی
دوره 5، شماره 1 ، بهار و تابستان 1393، ، صفحه 61-79
چکیده
هدف این مقاله ارزیابی موضوع «غربشناسی» با تأکید بر بسترهای فرهنگی و تاریخی در جوامع اسلامی است. یافتهها نشان میدهد که غربشناسی برساختی گفتمانی و عموماً انتقادی در مقابل «شرقشناسی» است. شکل انتقادی این گفتمان، خاص کشورهای مسلمان است که به منظور شناسایی و حفظ هویت خود، غیریتسازی میکنند. مهمترین تمایز این گفتمان ...
بیشتر
هدف این مقاله ارزیابی موضوع «غربشناسی» با تأکید بر بسترهای فرهنگی و تاریخی در جوامع اسلامی است. یافتهها نشان میدهد که غربشناسی برساختی گفتمانی و عموماً انتقادی در مقابل «شرقشناسی» است. شکل انتقادی این گفتمان، خاص کشورهای مسلمان است که به منظور شناسایی و حفظ هویت خود، غیریتسازی میکنند. مهمترین تمایز این گفتمان از شرقشناسی این است که غربشناسی برساختهای دفاعی است تا هژمونیک. غربشناسی انتقادی در جهان اسلام، موضوعی فراتر از مباحثی چون هویت و دفاع ملی در مقابل امپریالیسم و استعمار است، و نوعی دفاع از بنیادهای ارزشی اسلام در مقابل غرب میباشد. با توجه به دائرمداری غرب در دانش و به طور خاص دانش شرقشناسی، سؤال این است که آیا در درون بستر موجود، میتوان شاهد ظهور گفتمانی متفاوت و متضاد بود؟ پاسخ منفی است. چراکه غربشناسی در جهان اسلام، گفتمانی است بر مسیری صعب و دشوار که نیازمند توسعة راهبردهای نظری و معرفتشناختی درونزاست. این گفتمان که نتیجة شرایط تاریخی عصر حاضر و تحولات متعاقب آن در ناخودآگاه امت است، لازم است ضمن حفظ اخلاق مقاومت، از ابزارهای علمیِ مبتنی بر بستر، به منظور توسعة نظری بهرهگیری نماید