نشریه غرب شناسی بنیادی در تاریخ 1391/05/18 موفق به دریافت درجه علمی – پژوهشی از وزات محترم علوم، تحقیقات و فناوری شد؛ همچنین در آخرین رتبه بندی نشریات نیز حائز رتبه «علمی ب» شده است. حوزه های مطالعاتی مرتبط با نشریه مباحث میان رشته ای فلسفه غرب و اسلامی، فلسفه و سیاست، فلسفه و تاریخ، فلسفه و جامعه و... است. رویکرد کلی این نشریه انتشار مقالات پژوهشی در زمینة معرفی و نقد اندیشه و فرهنگ جهان غرب است. موضوعات پیشنهادی نشریه عبارتند از:
پیشینه غرب شناسی؛
افق های جدید غرب شناسی؛
تاریخ و وضعیت تفکر فلسفی، علمی، دینی، در غرب معاصر؛
بنیان های اندیشة حقوقی و سیاسی در جهان غرب؛
تاریخ و وضعیت هنر در جهان غرب؛
فرهنگ غرب و اسطوره شناسی؛
بنیان های فلسفی، علمی، دینی، و ... تمدن مغرب زمین؛
مطالعات تطبیقی اندیشه و فرهنگ غرب و شرق؛ غرب و شرق شناسی؛
غرب و اندیشه جهانی شدن؛
غرب و نظریات پایان تاریخ (نظیر پایان هنر، پایان فلسفه و...)؛
غرب و اسلام شناسی معاصر؛ غرب و جهانی شدن؛
غرب و آینده پژوهی؛
مؤلفه های غرب شناسی به مثابه علم و آموزش دانشگاهی؛
موقعیت و نقش رسانه در غرب معاصر؛
غرب و اندیشه های آخرالزمانی؛
نحوه مواجهه غرب با بحران های جدید (محیط زیست، جنگ های منطقه ای، بیماری های فراگیر و...).
غرب و هویت های جدید.
مشخصات نشریه:
محل چاپ: ایران، تهران
ناشر: پژوهشگاه علومانسانی و مطالعاتفرهنگی
سال شروع انتشار: 1389
حوزۀ تخصصی: غرب شناسی
اعتبار مجله: علمی ب
آخرین چارک (سال 1400): Q3
رویکرد نشریه در انتشار مقالات: این نشریه مقالاتی را که در فرایند ارزیابی در یکی از دو سطح: 1. علمی و 2. ترویجی شناخته شوند را منتشر می نماید (مشاهده جزئیات).
چکیده مفهوم «مردم» یکی از بنیادیترین مفاهیم فلسفه سیاسی مدرن است، اما در دهههای اخیر همزمان با گسترش پوپولیسم راست، افول احزاب سنتی معنای آن دستخوش تحول شده است. پژوهش حاضر با هدف تبیین این دگرگونی، این پرسش را مطرح میکند که آیا دگرریختی مفهوم مردم در دموکراسی معاصر صرفاً پیامد بحران بازنمایی است یا ریشه در منطق درونی دموکراسی لیبرال دارد؟فرضیه پژوهش آن است که این دگرگونی نه حاصل یک علت منفرد، بلکه نتیجه برهمکنش چهار سازوکار بحران بازنمایی، برساخت گفتمانی مردم، رقابت هژمونیک و سازوکارهای شمول و طرد است. پژوهش با روش توصیفی ـ تحلیلی و بر پایه تحلیل انتقادی متون اصلی لاکلائو، موفه و و آگامبن و نیز آثار منتقدان برجسته آنان انجام شده است. یافتهها نشان میدهد که نظریه بحران بازنمایی به تنهایی قادر به توضیح بازتعریف مفهوم مردم نیست و هر یک از سه رویکرد بررسیشده تنها بخشی از این تحول را تبیین میکنند. بر این اساس، مقاله استدلال میکند که دگرریختی مفهوم مردم را باید فرایندی چندسطحی دانست که در آن مردم از منشأ مشروعیت سیاسی به موضوع اصلی منازعه بر سر مشروعیت تبدیل میشوند. این امر، تصویری تلفیقی از نسبت میان دموکراسی، بازنمایی، پوپولیسم و مفهوم مردم در اندیشه سیاسی معاصر ارائه میدهد.
چکیده این مقاله با نقد دیدگاه رایج در تفسیر فلسفه سیاسی افلاطون، تمایز بنیادین میان دیالوگهای جمهوری و قوانین را به چالش میکشد و استدلال میکند که این دو اثر را باید نه به عنوان دو مرحله متأخر و متقدم در اندیشه افلاطون، بلکه به مثابه دو صورت از یک پروژه واحد فلسفه سیاسی سقراطی فهم کرد. این پروژه بر مسئله نسبت میان فلسفه، سیاست و تربیت نفس انسانی متمرکز است. مقاله با تکیه بر تلخیصالنوامیس فارابی و نیز برخی خوانشهای معاصر، بهویژه تفسیر اشتراوسی، نشان میدهد که در قوانین، قانون نه صرفاً ابزار نظم سیاسی، بلکه سازوکاری تربیتی برای هدایت انفعالات نفسانی، بهویژه اروس و توموس، به سوی اعتدال است. همچنین نقش شعر، موسیقی و الهیات سیاسی در شکلدهی به این نظام تربیتی برجسته میشود. استدلال اصلی مقاله آن است که پیشدرآمد الهیاتی قوانین و بحث از خدایان، بخشی از راهبرد فیلسوف سیاسی برای تضمین امکان اطاعت از قانون و در عین حال حفظ امکان زندگی فلسفی است. در نهایت، مقاله نتیجه میگیرد که محور وحدتبخش جمهوری و قوانین، مسئله نفس و امکان همزیستی فلسفه و شهر است.
چکیده اگزیستانسیالیسم، مکتبی فلسفی مبتنی بر اصالت بشر و سه اصل آزادی، انتخاب و مسئولیت است. این نگرش در نمایشنامههای ساموئل بکت، نویسندۀ فرانسوی ایرلندیتبار سدۀ بیستم و برندۀ جایزۀ نوبل ادبی 1969، ازجمله آه! ای روزهای زیبا بازتاب یافته است. بکت همواره مستقل بود و هیچگاه وارد بازیهای سیاسی نشد. او دربارۀ آثارش سخن نمیگفت. ازهمینرو هر کس از منظر خود آثارش را تفسیر میکند و برخی که شناخت درستی از او ندارند، بکت را انسانی ناامید و آثارش را مبهم نشان میدهند.
این پژوهش، به ترتیب، پس از بدستدادن خلاصه، خاستگاه، فردسانها و ساختار نمایشنامه، با بهرهگیری از نمایشنامه، از منظری نو، با روش کتابخانهای، توصیفی و تحلیلی، نشان میدهد بکت در نمایشنامۀ آه! ای روزهای زیبا با توصیف موقعیت انسانی و صحنۀ پایانی زندگی دو فردسان، بدنبال نقد ایستایی، رکود و انفعال انسان است. بیشتر انسانها، در عین آزادی، از اندیشیدن، تلاش برای پیشبردن جامعه و پذیرفتن مسئولیت گریزانند. بدون هیچ ارادهای، میلی به شدن و تغییر زندگی خود و دیگران ندارند و با تنبلی و ناآگاهی، پذیرای استثمار و استعمار میشوند. بکت مانند دیگر اگزیستانسیالیستها، رهایی انسان را در خودسازی، بیداری و قدرت اراده و انتخاب میداند.
کلیدواژهها
بکت، آه! ای روزهای زیبا، اگزیستانسیالیسم، انتخاب، آزادی، مسئولیت.
چکیده نظریة بازیهای زبانی (the theory of language games)، محوریترین بحث فلسفة متأخر لودویگ ویتگنشتاین (1889 - 1951)، فیلسوف اتریشیتبار انگلیسی، است. این نظریه در تقابل با نظریة تصویری زبان، که هستة فلسفة متقدم ویتگنشتاین است، بسط یافته است. براساس نظریة تصویری، زبان صرفاً یک کارکرد دارد: تصویرگری واقعیت. ما میتوانیم با شناخت حقیقت زبان، حقیقت جهان را دریابیم. درواقع، نظریة اخیر اساساً نمایندة یک دیدگاه مدرن دربارة زبان است. درمقابل، طبق نظریة بازیهای زبانی، زبان پدیدهای چندبعدی است، ازاینرو، نمیتوان آن را از دیدگاهی ذاتگرایانه دریافت. درواقع، زبان پیکرهای از بازیهای زبانی ـ کارکردهای زبانی، متفاوت است. هریک از این بازیهای زبانی با شکلی از زندگی منطبق است. بنابراین، فهم یک بازی زبانی مستلزم شرکت در آن شکلی از زندگی است که بازی زبانی مورد نظر در بستر آن واقع میشود. نظریة بازیهای زبانی اساساً یک دیدگاه فلسفی پستمدرن دربارة زبان است. هدف ما در این مقاله تحلیل ابعاد گوناگون مدعای اخیر است.
چکیده طبیعت یا فیزیس یکی از بنیادیترین مفاهیم فلسفه یونانی است. فیزیس اصطلاحی فلسفی، کلامی و علمی است که معمولاً در زبان انگلیسی به طبیعت ترجمه میشود. این مقاله، معانی مختلف فیزیس در تمدن یونانی، از دوره اساطیر تا ظهور فلسفه در یونان را مورد بحث قرار داده و بهویژه در باب دو تلفظ مختلف فوزیس و فیزیس در ایران (با توجه به دو ترجمه متفاوت از یک متن ارسطو)، تحقیق خواهد نمود تا تلفظ دقیق آن روشن گردد.
اهمیت این پژوهش در کشف ریشههای مفهومی فیزیس در یونان، پرداختن به معنای بنیادین و ریشهای آن در سنت اورفهای و نیز رویکرد فلاسفه پیشاسقراطی است. علاوه برآن، این نکته نیز مورد تحقیق قرار می گیرد که در اندیشه ارسطو و افلاطون فیزیس با چه مفهومی مورد توجه و کاربرد بوده است. میدانیم که در آثار ارسطو بهویژه دو اثر متافیزیک و سماع طبیعی تأملات جدی در باب مفهوم طبیعت وجود دارد و آنچه از این تأملات برمیآید تأکید بر این معناست که بین فیزیس (طبیعت) و تخنه (صناعت) نوعی تمایز وجود دارد. از دیدگاه ارسطو صناعت چیزی است که توسط انسان خلق میشود (چه نظری، چه عملی) اما طبیعت امرموجودی است که انسان در خلق آن نقشی ندارد .
چکیده بنیاد دوئالیسم فلسفة غرب، که در مدرنیته به تجلی نهایی خویش رسید مبتنیبر تضاد عقل/ غریزه، آسمان/ زمین، روح/ تن، و لذت/ اخلاق بود. فوکو نقد این دوئالیسم را که با نیچه، هایدگر، مارکس، و فروید آغاز شده بود به سرمنزل نهایی خویش، به نفع غریزه/ زمین، رساند. این مقاله به بررسی اندیشههای میشل فوکو، گسست وی از گفتمان فلسفی/ سیاسی مدرنیته، و تداومهای وی بر آنها میپردازد. مدرنیته با اومانیسم، ادعای نفی هرگونه سلطه (چه متافیزیکی و چه سیاسی)، زایش یافته است و با فلسفة اصحاب روشنگری فرانسه، فلسفة تجربیاندیشی انگلیسی، و فلسفة ایدئالیسم آلمان، ادعای حاکمیت عقل، خود را بهطور کامل نمایان ساخت. مدرنیته با نقد و نفی سلطة اصول کلی متافیزیکی/ دینی و سیاسی/ نظامی بر زیست غریزی فرد، مدعی دورة جدیدی در تاریخ آزادی بشر با حاکمیت عقل/ سوژه بود، اما مدرنیته خود اصول کلی دیگری مانند ناسیونالیسم، حق حاکمیت، کمونیسم، ماتریالیسم تاریخی، اصول اخلاقی، انسانگرایی، ابرمرد، علم، و دانش انسانی را بر ذهنیت شخصی و زیست غریزی افراد حاکم کرد. فوکو در دفاع از رهایی ذهنیت شخصی و زیست غریزی افراد، در تداوم مدرنیته و آرمانهای آن باقی میماند، اما با نقد اصول کلی مدرنیته مانند حاکمیت سوژه/ عقل، اخلاق کلی، و علم گسسته از مدرنیته تعریف میشود. فوکو گذار به مدرنیته را نه گذار از ظلمت و سلطه به آزادی و رهایی بلکه گذار از یک دورة سلطة مرئی، به سلطة نامرئیتر میداند و هرگونه حقیقت و اصول کلی (عقل، علم، ماتریالیسم تاریخی، انسانگرایی، و ...) را صورتبندی خاصی از روابط سلطه و تکنولوژی قدرت میدانست.
چکیده تمدن اسلامی از موضوعات مهمی است که نهفقط به هویت جهان اسلام بازمیگردد، بلکه در زمانهای که تمدن غرب خود را بیرقیب دیده است، میتواند در هویتیابی دنیای اسلام بسیار مؤثر باشد؛ اما اینکه این تمدن چه فراز و فرودهایی را طی کرده است و این فراز و فرودها با تمدن غربی چه نسبتی برقرار مینماید ازجمله مواردی است که میتواند موضوع تحقیق باشد. همچنین در بحث از تحولات علمی و اجتماعی در تاریخ بشر معمولاً سه دورة یونان، قرون وسطی، و عصر جدید بهمنزلة شاخص و مبنا قرار میگیرد؛ در حالی که این تقسیمبندی تاریخی بیشتر تاریخ علمی و اجتماعی اروپا و مغربزمین را شامل میشود.
در این مقاله به بحث از دورهبندی علمی و اعتلا و انحطاط تمدن اسلامی در ابعاد مختلف طی پنج تحول بزرگ تاریخی میپردازیم. از این پنج دوره، دو دوره انحطاط و سه دوره اعتلا را میتوان پژوهش کرد. امروز ما در سومین دورة اعتلا و پنجمین فراز از تحول تمدن اسلامی قرار داریم. این مهم میتواند در نسبت با تاریخ تمدن غرب و تحولات آن در نگاهی تطبیقی و نقدگونه، نگاهی جامع در هر دو حوزة تمدنی به ما ارزانی دارد.
چکیده نیچه چنین گفت زرتشت را بزرگترین کتاب خود وآموزۀ بازگشت جاودان را «ژرفترین اندیشۀ» این کتاب میداند. چرا این آموزه دارای چنین اهمیتی در فلسفۀ نیچه است؟ اگرچه میان طرح اولیۀ بازگشت جاودان در دانش شاد تا طرح جدی در زرتشت تفاوتهایی وجود دارد، اما چند مشخصه همواره باقیست. اول آنکه بازگشت جاودان سنجهای برای نیچه جهت بازارزشگذاری ارزشها و در مقابل روحیۀ کینهتوزی و آرمان زهد است. دوم اینکه اگرچه نیچه در خواست قدرت، گاهی تلاش میکند تفسیری جهانشناختی از آموزۀ بازگشت جاودان به دست دهد، اما اکثر مفسران بر پیامدهای عملی باور به چنین آموزهای انگشت گذاردهاند؛ هر چند در مورد چیستی این پیامدهای عملی میان ایشان اختلاف نظر وجود دارد. مشکلی که پیش میآید این است که اگر بازگشت جاودان مستلزم این است که به همه چیز از جمله امور نامطلوب نیز آری بگوییم و حتی براساس «عشق به سرنوشت»، عاشق رنج هم باشیم، چگونه آری گفتن به رنج، با آری گفتن به زندگی که نیچه از آن دم میزند سازگار است؟ پاسخ به این پرسش ابعاد جدیدی از اندیشۀ نیچه و آموزۀ بازگشت جاودان را بر ما میگشاید. این آموزه «آفرینندگی»، «گزینش»، «تصمیم»، و «کنشگری» را باعث میشود و در عین حال نیهیلیسم را به اوج خود میرساند و آن را تکمیل میکند که این نیز مطلوب دیگر نیچه است.
چکیده در اگزیستانسیالیسم معاصر از چهار دغدغه یا دلواپسی غایی سخن به میان میآید که سبب دلهره و اضطراب آدمی میشود. این دلواپسیها عبارتند از آزادی، پوچی، مرگ و تنهایی. آدمی به دنبال امنیت در بیغولهی این دلواپسیهاست. در این مکتب فلسفی و ادبی، فرد انسانی به عنوان فاعلی آگاه شناخته میشود که در تجربهی هستی و لمس معنای وجود، به طور بیواسطه با حقیقت زندگی رویارو شده و پوچی و بیمعنایی زندگی خود را در مییابد، آنگاه با تکیه بر پاسداشت گوهرِ "آزادی" و با استفاده از امکان گزینش و انتخاب، هدفی برای خود برگزیده و بدین شکل به سلسله رویدادها و حوادثی که "زندگی" نامیده میشود، معنا و مفهوم میبخشد. اروین یالوم در راستای این تفکرات سعی نموده دغدغههای وجودی از جمله تنهایی را که منجر به مشکلات و اختلال در زندگی میشود را بررسی کرده و برای آنها راه حلهایی بیابد. در این نوشتار برآنیم با بررسی چیستی و انواع تنهایی، روشهای مقابله با این معضل را با تکیه بر رویکرد اگزیستانسیالیستی ارائه کنیم.